ود، عمر به هلاكت مي رسيد.[542] بعد ابن ابي شبيه مي گويد: حدثنا خالد الاحمر، عن حجاج، عن القاسم عن ابيه مثله.[543] در سند اين روايت حجاج بن ارطاه وجود دارد و او ضعيف است، به كثرت تدليس مي كند، ذهبي مي گويد: ((حجاج بن ارطا قابل استدلال نيست.))[544] اين روايت ضعيف است و صلاحيت حجت بودن را ندارد. روايتي كه محب طبري آن را ذكر كرده و در آن آمده است: عمر مي خواست زني را رجم كند كه كمتر از مدت شش ماه فرزندي زاييده بود، حضرت علي به وي گفت: خداوند مي فرمايد: حمله وفصاله ثلاثون شهراً)) ((وفصاله في عامين)) پس حمل مدتش شش ماه و فصال دو سال است. آنگاه عمر از رجم كردن آن زن منصرف شد و فرمود: ((لولا علي لهلك عمر)) عقيلي و ابن السمان عن ابي حزم بن ابي الاسود.[545] ابو حزم اشتباه است. اصل ابو حرب بن الاسود است. در سند اين روايت عثمان بن مطر الشيباني وجود دارد. يحيي بن معين درباره او مي گويد: ((ضعيف لا يكتب حديثه)) ضعيف است حديث او نوشته نشود. علي بن مديني مي گويد: عثمان بن مطر خيلي ضعيف است. ابو زرعه مي گويد: ضعيف الحديث ـ ابوحاتم مي گويد: ضعيف الحديث، منكر الحديث. صالح بغدادي مي گويد: حديث او نوشته نشود. ابو داود مي گويد: ضعيف است. نسايي مي گويد: ثقه نيست.[546] بخاري مي گويد: منكر الحديث ـ ابن حبان مي گويد: عثمان بن مطر حديث موضوع يعني ساختگي را نقل مي كرد.[547] 
2- اگر بپذيريم كه اين روايات صحت دارند، هيچ گونه نقص و عيبي متوجه فضل و علم حضرت عمرy نمي شود. و او از انجام خطا و لغزش معصوم نيست كه اين جريان نقصي در علم و شخصيت او وارد كرده باشد و نه چنين است كه خداوند حق را در زبان او گذاشته باشد، بلكه حكم خداوند در بيش از يك موضوع موافق با خواست او بوده است. اگر از صد هزار موضوع يكي را فراموش كند يا يكي از وي پنهان بماند و بعد به يادش بيفتد، در اين چه عيبي متوجه او مي شود؟[548] آنچه كه دال بر علم و بينش او است، اين است كه او حق را پذيرفته و متمسك به راي خود نبوده است، آيا اين امر باعث نكوهش و عيب است؟ 
آقاي تيجاني مي گويد: آري، اين است عمر بن خطاب مي گويد: ((تمام مردم از عمر داناتر و فقيه ترند حتي زنان پرده نشين)) از عمر درباره يك آيه سوال مي شود، سائل را مورد خشم قرار مي دهد و او را تا آنجا شلاق مي زند تا خون آلود شود و مي گويد: از بعضي چيزها سوال نكنيد، اگر واقعيت امر براي شما روشن شود، ناراحت خواهيد شد.[549] 
1- اين روايت با اين الفاظ نيامده است. بلكه چنين نقل شده است. (كل أحد أفقه من عمر) بي گمان اين گفته او دليلي و سببي دارد كه آقاي تيجاني آن را پنهان كرده است تا نشان دهد كه عمر بدون سبب آن را گفته است. روايت كامل را سعيد بن منصور در سنن خود از شعبي چنين نقل كرده است: ((عمر بن خطاب براي مردم سخنراني كرد ـ بعد از مدح و ستايش پروردگار فرمود: اي مردم مواظب باشيد، مهريه دخترانتان را سنگين نكنيد. هر كس بيش از آنچه كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرموده است، مهريه تعيين كند، ما زاد را به بيت المال بر مي گردانم. بعد از منبر پايين آمده، زني از قريش نزد او رفت و گفت: اي اميرالمومنين، آيا كتاب الله شايسته تر است كه از آن تبعيت شود يا سخنان تو؟ عمر گفت: كتاب الله عزوجل، جريان چيست؟ آن زن گفت: تو الان مردم را از اينكه مهريه دختران را سنگين كنند منع كردي، و خداوند در كلام خود مي فرمايد:) وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً) اگر به زنانتان مهريه بسيار زياد پرداخت كرده ايد، اندكي از آن را پس نگيريد. حضرت عمرy فرمود: (كل أحد أفقه من عمر) دو يا سه3 مرتبه اين جمله را فرمود. بعد به سوي منبر برگشت و فرمود: اي مردم من شما را از اخذ مهريه زياد منع كرده بودم، اكنون اعلام مي دارم. هر كس در مال خودش اختيار دارد، مي تواند مهريه كم بدهد يا زياد.[550]
روايت مذكور از لحاظ روايت و درايت باطل است. از لحاظ سند و روايت دو دليل براي بطلان آن وجود دارد. دليل اول منقطع بودن آن است. اما بيهقي بعد از نقل آن مي گويد: (هذا منقطع) اين سند منقطع است. زيرا شعبي حضرت عمرy را نديده است. ابن ابي الرازي، در كتاب ((مراسيل)) مي گويد: از پدرم و از ابا زرعه شنيده ام كه مي فرمودند: (شعبي عن عمر، مرسل)[551] است)). دليل دوم براي بطلان سند آن، وجود مجالد بن سعيد است. امام بخاري درباره او مي گويد: ابن قطان و ابن مهدي روايت، ((مجالد عن الشعبي)) را قبول نداشتند.[552] امام نسايي مي گويد: مجالد كوفي ضعيف)).[553] جوزجاني مي گويد: احاديث مجالد بن سعيد، ضعيف معرفي شده اند ـ (الشجره في أحوال الرجال و آيات النبوه للجوزجاني ص 144). ابن عدي مي گويد: از امام احمد بن حنبل درباره مجالد بن سعيد سوال كردم، فرمود: ((ليس بشيء)) يعني آدم مقبولي نيست ـ حديث منكر را به عنوان حديث مرفوع بيان مي كند كه سايرين آن را مرفوع نمي دانند. ابن عدي مي گويد: اكثر روايات او محفوظ نيستند ـ ابن معين مي گويد: احاديث او قابل حجت نيستند ـ او ضعيف و واهي الحديث است.[554] ابن حجر مي گويد: راوي قوي نيست، در آخر عمر متغير شده بود ـ (تقريب التهذيب ج 2 ص 159) از لحاظ متن و درايت، به دلايل زير منكر شناخته شده است:
1- . . . به سند صحيح از حضرت عمرy درباره سنگين كردن مهور زنان نهي وارد شده است. ابو داود از ابي عجفاء السلمي چنين روايت مي كند، مي گويد: عمر بن خطاب براي ما سخنراني كرد و فرمود: اي مردم. آگاه باشيد، مهريه زنان را سنگين نكنيد. اگر زيادي مهريه كرامتي در دنيا يا موجب تقوي در آخرت مي بود، شايسته تر از من و شما براي اين كار رسول الله صلي الله عليه وسلم  بود. او براي هيچ كدام از دخترانش بيش از دوازده ((اوقيه)) مهريه مقرر نكرده بود.[555] اين حديث صحيح، حكايت از منع كردن حضرت عمر از مهريه سنگين دارد و اين حديث دليل بر بطلان روايت مذكور است. 
(ب) روايت مخالف با نصوص صريحه و صحيحه اي است كه در آنها به عدم مغالات مهريه و آساني در باب مهريه سفارش شده است. از جمله آن نصوص حديثي است كه امام ابو داود در سنن خود از حضرت عمرy چنين نقل كرده است: ((خير النكاح ايسره)) بهترين نكاح آن است كه مهريه در آن كمتر باشد.[556] حاكم و ابن حبان در موارد الظمآن از حضرت عايشهy چنين روايت كرده اند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خطاب به من (عايشه) فرمود: ((از سعادت زن است اينكه معامله ازدواجش به آساني صورت گيرد و مهريه اش كم باشد.)) (موارد الظمآن كتاب النكاح رقم (12225) ) امام مسلم در صحيح خود از حضرت ابوهريرهy روايت مي كند: ((مردي نزد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  آمد و گفت: با زني از انصار ازدواج كردم. رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: آيا قبل از ازدواج بسوي او نگاه كردي؟ زيرا چشمهاي انصار اندكي اشكال دارند. آن مرد گفت: آري، او را ديده ام ـ رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: در برابر چقدر مهريه با وي ازدواج كردي؟ گفت: در برابر چهار اوقيه، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: چهار اوقيه؟ چنين معلوم مي شود كه شما نقره را از دامن اين كوه بيرون مي آوريد، ما چيزي نداريم كه برايت 