زي به اعاده آن نيست، براي تجديد آگاهي به مباحث گذشته در همين كتاب مراجعه شود. 
آقاي تيجاني در مبحث ((اصحاب و مصيبت روز پنجشنبه)) حضرت عمر بن خطابy را مورد طعن قرار داده و او را متهم كرده است كه پيامبر را به هذيان و ياوه گويي نسبت داده است و او خود را از رسول الله صلي الله عليه وسلم  عالمتر دانسته و به وي احترام قايل نبوده است بلكه او و عده ي ديگري از صحابه برنامه ريزي كردند تا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را از نوشتن نامه منع كنند؟! . . . به همه اين ياوه گوييها در مباحث گذشته به نحوي پاسخ داده شده است كه هيچ جاي شبهه اي در پاكي و طهارت باطن و ظاهر اين صحابي بزرگوار براي كسي باقي نمانده است و حسن نيت و اخلاص او در حق رسول الله صلي الله عليه وسلم  مانند روشنايي آفتاب براي همگان هويدا است و از دروغ پردازي هاي آقاي تيجاني و جهالت او درباره سيرت نبوت پرده برداشته شد براي اطلاعات به مباحث همين كتاب مراجعه شود. حمد و ستايش از اول و آخر از آن خداوند است. در مبحث (صحابه در سپاه اسامه) نيز، تيجاني حضرت عمر را متهم كرده است كه او به فرماندهي اسامه اعتراض كرده و تهمتهاي ديگري نيز به وي نسبت داده بود كه به آنها در جاي خودش پاسخ دادم. وحدت يا تقريب بين مذاهب 
از مدتها است كه شعار تقريب بين مذاهب كه به ظاهر شعاري بسيار با زرش و برق است، مطرح مي شود: اختلافات را كنار بگذاريم، در برابر دشمنان خارجي يكي باشيم، بايد در برابر آمريكا و امپرياليسم جهاني ايستاد ووو .... خواننده گرامي همانطور مشاهده مي كنيد در نگاه اوليه اين شعارها، شعارهايي بسيار خوب است اما آيا در عمل، شيعه اين چيز را مي خواهد يا صرفاً مي خواهد از انزواي ديني در ميان انبوه اهل سنت و سواد اعظم بيرون بيايد و در عين حال هر كجا فرصت يافت، ضربه اش را بزند و اين شعارها همگي نفاق و تقيه است. بلكه آنها به كمتر از شيعه شدن راضي نمي شوند. 
بياييم با هم سري به اين بزنيم و نگاهي به برادران اهل سنتمان در ايران بياندازيم و ببينيم كه بعد از پيروزي انقلاب در ايران بر آنها چه گذشت و چه مي گذرد؟ البته ناگفته نماند كه ايران اين روزها پرچمدار وحدت!! ميان شيعه و سني است. 
اگر خواسته باشم همه مشكلات و آلام اهل سنت ايران را شرح دهم مثنوي هفتاد من كاغذ مي خواهد و اين مختصر گنجايش آنرا ندارد. اما بطور مختصر مي گويم: 
اولاً: اهل سنت در ايران، محرومترين طبقات اقتصادي ملت ايران را تشكيل مي دهند بدليل اينكه فرصت هاي مساوي براي فعاليتهاي اقتصادي ميان شيعه و اهل سنت وجود ندارد. از سر و صورت شهرها و روستاهاي اهل سنت نشين فقر و بدبختي مي بارد اين تبعيض را شما در مناطقي كه روستاهاي سني  و شيعه نشين كنار يكديگر و نزديك به هم قرار دارند مثل استان خراسان، كردستان و بسياري از مناطق ديگر بخوبي لمس مي كنيد. 
از نظر تحصيلات دانشگاهي هم اهل سنت وضعيت بهتري ندارند بلكه طي سالهاي گذشته صدها نفر از جوانان اهل سنت گزينش شده و از ادامه تحصيل محروم شده اند و اگر كساني هم توانسته اند از سوراخهاي صعب العبور گزينش بگذرند و نگهبانان متوجه سني  بودن آنها نشده اند بعد از فارغ التحصيل شدن بايد در كوچه و خيابانها پرسه بزنند زيرا به جرم وهابيت از رفتن به كارهاي حكومتي محروم مي شوند در نتيجه بسياري از جوانان اهل سنت از همان اول ترجيح مي دهند دنبال علم و تحصيل نروند. 
از نظر سياسي مسئله خيلي واضح و آشكار تر است. اهل سنت در ايران از هيچ پست و منصب كليدي در كشوري كه بيست و پنج تا سي درصد جمعيت آن را تشكيل مي دهند، برخوردار نيستند. 
و بالاتر از همه اينها، ظلم و ستمي كه از نظر ديني  به اهل سنت مي شود همه ظلمها را تحت پوشش قرار مي دهد زيرا در ايران همه امكانات چاپ و نشر، وسائل دعوت و تبليغ و رسانه هاي گروهي اعم از راديو، تلويزيون، سينما، مجله و روزنامه در اختيار آنان است و از همه اين تريبون ها براي نشر اعتقادات و انديشه هاي خويش استفاده مي كنند اين در حالي است كه اهل سنت هيچ يك از اين فرصت ها را ندارند. تشيع نه تنها اينكه به نشر انديشه هاي خود مي پردازد بلكه سب و شتم، فحاشي و اهانت به مقدسات اهل سنت در راس برنامه هاي آنها قرار دارد بزرگترين گواه اين مطلب، كتابي است كه هم اكنون پاسخ آنرا به خوانندگان گرامي تقديم مي كنيم. 
اما اگر يكي از اهل سنت خواسته باشد بگويد به اهل سنت فحش ندهيد به مقدسات آنها اهانت نكنيد آن زبان بايد بريده شود و آن شخص بايد به زندان انفرادي برود و با تهمتهايي كه از به زبان آوردن آنها انسان خجالت مي كشد، اعدام شود و يا اينكه جسد قطعه قطعه شده اش در خياباني ديده شود. بله، سربازان گمنام امام زمان به حسابش رسيده اند و اگر كسي توانست بعد از تهديد شدن، جان سالم بدر برد و به يكي از كشورهاي همسايه مثل پاكستان و افغانستان هجرت نمايد، وي هم از دست سربازان گمنام امام زمان نجات پيدا نخواهد كرد بلكه طرفداران وحدت!!! و تقريب!!! او را گلوله باران خواهند كرد. 
بله، خواننده گرامي! شايد شما باور نكنيد اما اينها واقعيتهايي است كه در كشوري كه طرفدار وحدت و تقريب است اتفاق مي افتد و اينك چند نفري از شهداي اهل سنت را بعنوان نمونه ذكر مي كنيم تا سخنان ما با دليل و برهان باشد: 
علامه احمد مفتي زاده در اوايل انقلاب هنگامي كه صحبت از حقوق ديني و سياسي اهل سنت نمود به زندان افتاد و بعد از چند سال جنازه نيمه جانش را تحويل وارثان وي دادند كه آنهم بعد از مدت كوتاهي در گذشت. 
دكتر احمد ميرين معروف به دكتر سياد، فارغ التحصيل دانشگاه اسلامي مدينه منوره كه در يكي از مناطق بسيار محروم بلوچستان يك باب مدرسه ديني كوچك و متواضع براي آموزش فرزندان منطقه باز كرده بود، بعد از بازگشت از امارات متحده عربي در فرودگاه بندرعباس دستگير شد و بعد از چند روزي جنازه اش در فلكه ميناب با آثار خفگي و تزريق آمپول مشاهده گرديد، شخص مظلومي كه به جز از قرآن و سنت به چيزي ديگر نمي انديشيد. البته ناگفته نماند كه وي قبل از اين، پنج سال را به جرم وهابيت در زندان به سر برده بود و سرانجام اين چنين مظلومانه به شهادت رسيد. 
دكتر مظفريان كه به اهل سنت گرايش پيدا كرده بود و امام جمعه اهل سنت شيراز به حساب مي آمد دستگير شده و مدتي را در زندان مي گذراند و بعد از آن با اعلان جرمهايي كه بنده از به قلم آوردن آنها شرم دارم، اعدام گرديد. 
ملا محمد ربيعي از علماي بنام و صاحب چندين تاليف و ترجمه به زبانهاي فارسي  و كردي بعد از اينكه از قسمتهايي از فيلم امام علي كه در آن به اهل سنت اهانت شده بود، انتقاد مي كند، ربوده شده و بعد از چند روز جنازه اش در يكي از خيابانها ديده مي شود. 
مولوي عبدالملك ملا زاده فرزند مرحوم مولوي عبدالعزيز رهبر ديني بلوچستان در وقت خودش هنگامي كه از حقوق ديني و سياسي اهل سنت دفاع مي كند و تحت فشار حكومت قرار مي گيرد به پاكستان هجرت مي كند اما بعد از مدتي در پاكستان توسط مزدوران اطلاعات ايران در خيابانهاي