زوه خيبر، به هر حال او نزد بعضي از علماي در حيات مبارك رسول الله صلي الله عليه وسلم  درگذشته است. و اين معارض با داستان ثعلبه است. داستان ثعلبه درگذشت او را در دوران خلافت عثمان مي داند. لذا تا زماني كه احتمال در داستان وجود دارد و در عين حال كه داستان ضعيف نيز است، هيچ گونه ارزش استدلالي ندارد. زيرا ضعيف بودن داستان، احتمال دوم يا سوم را تقويت مي كند و احتمال ديگر ذكر نشده است و اين دو احتمال بطور كلي تار و پود داستان ثعلبه را از هم مي گسلد. يا اينكه در اين باره توقف كنيم زيرا هيچ گونه خبر صحيحي درباره اين اقوال نيامده است. 
(ت) ابوبكر، عمر و عثمانy، نمي توانند كسي را از عبادتي كه قصد انجام آن را كرده باشد، منع كنند و گر نه، آنان مصداق ((تصدون عن سبيل الله)) قرار مي گيرند. و حاشاهم، يعني آنان از چنين چيزي بدور هستند. بلكه اين امر مايه شگفتي است. چگونه ابوبكرy با مانعين زكات قتال كرده است و گفته است: اگر آنان طناب يا بزغاله اي را كه در زمان رسول الله صلي الله عليه وسلم  به عنوان زكات پرداخت كرده اند، منع كنند با آنان قتال خواهد شد، قتال او با مانعين زكات چه توجيهي دارد، اگر او زكات دهندگان را از دادن زكات منع كند و زكات آنان را نپذيرد؟ علاوه بر اين اگر اين آقايان زكات ثعلبه را نمي پذيرفتند، آيا براي ثعلبه ممكن نبود كه زكات اموالش را ميان فقرا و مساكين محل سكونت خود توزيع كند؟! ((شايد همين نكته راز كتمان كردن بخش باقي حديث است كه آقاي تيجاني آن را حذف كرده است چون اين قسمت حديث، معارض با مدعاي او است.)) 
(ث) قانون معروف اسلام اين است كه طبق ظاهر حال با مردم رفتار مي كند، همان طور كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  مطابق با احوال ظاهر منافقان با آنان رفتار كرد، در عين حال كه از نفاق آنان آگاه بود. حتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  بر جنازه عبدالله بن ابي نماز خواند و لباس اش را داد تا آن را به عنوان كفن بر نتن عبدالله بن ابي بپوشانند، همه اين رفتار بخاطر اين بود كه عبدالله بن ابي ظاهر خود را مسلمان معرفي كرده بود. و رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي دانست كه جاي او در قيامت، درك اسفل آتش است. اكنون دقت كنيد داستان ثعلبه چقدر از صحت بدور است؟! 
(ج) داستان ثعلبه مخالف با اسلوب پيامبر صلي الله عليه وسلم  و اسلوب صحابه، در معامله با مانعين زكات است. زيرا همانطور كه قبلاً بيان گرديد، زكات حق مال است و متعلق به فقرا و مساكين و ساير كساني كه شرعاً مصرف زكات هستند، مي باشد. هرگاه ثروتمندان از دادن آن خودداري كنند، حاكم و رهبر مسئول جمع آوري آن است و قبلاً بيان كرديم كه صحابه با مانعين زكات چگونه قتال كردند. و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: (هر كس به نيت اجر و ثواب زكات اموالش را بپردازد به او اجر مي رسد و هر كس از دادن زكات خودداري كند ما (مسئولين حكومتي) مقدار زكات و بخشي ديگر از اموال او را قهراً از او مي گيريم. اين خواست پروردگار است و آل رسول از مال زكات سهمي ندارند) بنابراين درست نيست كه با ثروتمندان بخيل و ضعيف الايمان طبق خواست و گرايشهاي بخيل مآبانه آنان رفتار كرد بلكه حق و صحيح اين است كه با آنان و تمايلات نامشروع آنان مبارزه شود و اين مبارزه به نفع آنان و به صلاح نفوس آنان و به نفع مجتمع اسلامي است كه با چنين ثروتمندان پول پرستي و دنيا طلب مواجه هستند.[477] آري، اين بود چند و چون و كيف و كم روايتي كه آقاي تيجاني از آن استدلال كرده است. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:66.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:67.txt">قسمت دوم</a></body></html>نقدي بر ديدگاه تيجاني درباره خالد بن وليد
تيجاني مي گويد: رويداد سومي كه در ابتداي خلافت ابوبكر رخ داد و با عمر بن خطاب اختلاف نظر پيدا كرد و نصوص قرآني و نبوي را تاويل كرد، رويداد خالد بن وليد است. خالد بن وليد مالك بن نويره را از راه ظلم كشته و در همان شب با همسرش زناي به عنف كرد. عمر بن خطاب به خالد بن وليد گفت: ((مرد مسلماني را به قتل رساندي و با همسرش زنا كردي، به خدا سوگند تو را سنگسار مي كنم. اما ابوبكر به دفاع از خالد بن وليد برخاست و گفت: ((دست از خالد بردار، اي عمر، او تاويل كرده و تاويلش خطا رفته است. عليه او سخني بر زبان مياور)) تيجاني مي گويد: اين جريان رسوايي ديگري است كه تاريخ عليه صحابي بزرگ ثبت كرده است!! هرگاه از وي ياد مي كنيم با احترام كامل از وي ياد مي كنيم، بلكه او را شمشير بران و برهنه خدا مي دانيم!! من چه بگويم درباره صحابي كه دست به چنين عملي مي زند، مالك بن نويره صحابي بزرگ، سردار بنوتميم و يربوع، مرد نمونه در جوانمردي، سخاوت و شجاعت را مي كشد. مورخان درباره خالد بن وليد نوشته اند كه او در حق مالك بن نويره و اصحابش مرتكب عذر شده است. مالك بن نويره و همراهانش بعد از اينكه تسليم شده و سلاح بر زمين گذاشتند، خالد بن وليد آنان را دستگير كرده، دست و پاهايشان را بسته و او را به قتل رساند. ليلي دختر منهال، همسر مالك بن نويره زيباترين زن در جهان عرب نيز دستگير مي شود. او به قدري زيبا بوده است كه مي گويند: زيباتر از او ديده نشده است. بهر حال خالد بن وليد عاشق او مي شود. مالك بن نويره به خالد مي گويد: اي خالد ما را نزد ابوبكر بفرست تا او در حق ما قضاوت كند. عبدالله بن عمر و ابو قتاده انصاري دخالت كرده اصرار مي كنند مبني بر اينكه خالد آنان را نزد ابوبكرy بفرستد ولي خالد قبول نمي كند: مالك بن نويره به همسرش ليلي نگاه مي كند و به خالد مي گويد: آري، تو بخاطر اين زن زيبا مرا به قتل مي رساني. خالد دستور مي دهد تا گردن مالك زده شود، همسرش ليلي را در تصرف خود درآورده و در همان شب با وي جماع مي كند.[478] 
به توفيق حضرت حق مي گويم: 
1- قبل از شروع به بيان كردن و خواندن پاسخ اگر خوانندگان محترم اندكي دقت كنند كه اين بدخواه و دروغگو چگونه مدعي عدالت و انصاف شده است، حال آنكه عدل و انصاف فرسخها از وي بدور هستند، بزودي نهايت حقد و بد انديشي او را در حق صحابه خواهند ديد. هم چنين نهايت بغض و كج فكري او در حق حضرت خالد بن وليد، در هم شكننده اثر مجوس كه پوزه آنان را به خاك ماليد، آشكار خواهد شد. آري، اين دشمن قسم خورده اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  فقط همان روايت دروغين را مي بيند و آن را ذكر مي كند كه كسي جز هم پالكي هاي رافضي او آن را ذكر نكرده و از آن استدلال نكرده است. روايات صحيحي كه در ساير كتب نقل شده است، خود را از آنها بي اطلاع جلوه مي دهد. و آن همان رواياتي هستند كه گاهي به گمان اينكه ديدگاه او با ذكر آنها تقويت و مستند مي شود، آنها را ذكر مي كند و گاهي كه نتواند از لابلاي آنها عليه اهل سنت چيزي در بياورد، خود را از آنها بي خبر و بي اطلاع جلوه مي دهد. ولي اين پندار او هرگز بجايي نمي رسد. 
2- دو روايتي كه مورخين آنها را ذكر كرده اند و آقاي تيجاني آنها را كتمان كرده است و جريان قتل مالك بن نويره در آنها آمده است از اين قرار اند: 
1- وقتي خالد به بطاح رسي