رد. اگر فرزندان همه دختر و بيش از دو باشند دو سوم مال مترو كه از آن آنها است. اگر فرزند دختر يكي است (بدون برادر) نصف مترو كه از آن اوست. اگر ميت فرزند دارد، سهم هر يك از پدر و مادر ميت يك ششم كل تركه است. اگر ميت فرزند ندارد و تنها وارث او والدين هستند، سهم مادر يك سوم است. اگر ميت برادر دارد (فرزند ندارد) آنگاه سهم مادر يك ششم است. حكم مذكور متوجه كساني است كه مقصود خطاب و مورد خطاب هستند و در آيه چنين چيزي نيست كه مخاطب بودن رسول الله صلي الله عليه وسلم  را ثابت كند. و (كاف) خطاب شامل كسي مي شود كه متكلم قصد خطاب او را كرده باشد. اگر معلوم نشود كه فرد معيني مقصود خطاب است، آنگاه الفاظ او را شامل نمي شود حتي بعضيها بر اين باور هستند كه ضماير مطلقاً تخصيص را نمي پذيرند چه برسد به ضمير مخاطب؟ زيرا ضمير مخاطب شامل نمي شود مگر كسي را كه قصد خطاب او شده باشد. اگر فرض شود كه ضمير مخاطب عام است و تخصيص را مي پذيرد، باز هم عام است براي كساني كه مقصود به خطاب باشند و در آيه چنين دليلي نيست تا ثابت كند كه شخص رسول الله صلي الله عليه وسلم  نيز از مخاطبين است.[446] زيرا كاف جمع ((كُم)) در قرآن آمده و در بعضي موارد پيامبر صلي الله عليه وسلم  را شامل خطاب قرار مي دهد و در بعضي موارد فقط شامل مومنين از افراد امت است و پيامبر را شامل نمي شود. مانند اين آيه )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ)[447]. اي مومنان از خدا اطاعت كنيد، از رسول  اطاعت كنيد و اعمالتان را به هدر ندهيد. در جاي ديگر قرآن آمده است )قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ)[448] ( بگو: اگر شما خدا را دوست داريد، از من پيروي كنيد، خداوند شما را دوست مي دارد و گناهان شما را مي بخشد) كاف خطاب ((كم)) در اين آيه رسول الله صلي الله عليه وسلم  شامل نمي شود بلكه سياق آيه دال بر اين است كه مصداق آن فقط مخاطبين هستند ـ هم چنين در اين آيه نيز خطاب شامل پيامبر صلي الله عليه وسلم  نيست، مي فرمايد: )وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً) (النساء:4-3)(اگر مي ترسيد كه در حق ايتام، عدالت را رعايت نمي كنيد پس با زناني كه مي پسنديد، با دو تا، سه تا و چهار تا ازدواج كنيد. اگر مي ترسيد كه ـ در حق زنان ـ عدالت را رعايت نمي كنيد، در اين صورت به يكي اكتفا يا با كنيزان خود ازدواج نماييد. اين كار باعث مي شود كه كمتر دچار ستم و كج روي شويد. و مهريه ي زنان را به عنوان يك فرضيه با طيب خاطر پرداخت نماييد، پس اگر آنها، چيزي از مهريه ي خويش را با طيب خاطر به شما بخشيدند، آنرا حلال و گوارا مصرف كنيد) اين دو آيه نيز شامل مخاطبيني غير پيامبر صلي الله عليه وسلم  هستند. زيرا براي پيامبر صلي الله عليه وسلم  جايز است كه بيش از چهار همسر داشته باشد و پيامبر صلي الله عليه وسلم  مي تواند بدون مهريه ازدواج كند، همان گونه كه از نصوص صحيح و صريح بر مي آيد[449] 
4- درباره ادعاي تيجاني داير بر استدلال فاطمه از آيه )وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ) و سليمان ميراث برد از پدرش داود. و هر دو تاي آنان پيامبر بودند، بايد عرض كنم: 
(الف) بكار بردن كلمه ارث مستلزم اين نيست كه آن ارث از قبيل اموال باشد. زيرا كلمه ارث براي معاني متعددي بكار مي رود. مثلاً در قرآن آمده است. )ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا) (فاطر32) (سپس بندگان بر گزيده مان را صاحب و وارث قرآن داديم) در سوره احزاب آمده است. (وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضاً لَمْ تَطَأُوهَا) (الأحزاب: من الآية27) (و شما را وارث زمين، خانه ها و دارايي آنها گرداند و همچنين وارث زمين گرداند كه آنها به آن گام نگذاشته بودند.) در سوره انبياء آمده است. (. . . وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ)  (انبياء 105) (ما علاوه بر قرآن، در زبور هم نوشته ايم كه زمين را بندگان صالح ما به ارث مي برند.) در تمام اين آيه ها منظور از وراثت، تنها وراثت اموال نيست، بلكه معاني متعددي را در بر دارد. 
(ب) منظور از )وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ) وراثت علم و نبوت است، نه وراثت مال، زيرا حضرت داودu فرزندان ديگري غير از حضرت سليمان داشت و همه آنان شريك ميراث مالي بودند، اختصاص سليمان به ارث مالي چه توجيه شرعي دارد؟ و علاوه بر اين، اين آيه در مقام مدح داود و سليمان آمده است ميراث بردن سليمان از پدرش داود در باب مال هيچ گونه مدحي را همراه ندارد، نه براي سليمان و نه براي داود. زيرا هر يهودي و مسيحي از پدرش مال را به ارث مي برد. مال را به ارث بردن از امور عادي و معمولي است كه همه مردم در آن شريك هستند مانند خوردن، نوشيدن و دفن اموات و غيره. و چنين چيزي به عنوان تعريف و ستايش براي پيامبران بيان نمي شود. زيرا سودي ندارد چيزي از انبياء نقل مي شود كه مايه عبرت براي ديگران باشد و بهره اي از آن مستفاد شود. ورنه اين سخن كه فلاني فوت شد و فرزندش مال وي را به ارث برد، مانند اين است كه فلاني فوت كرد و فرزندش او را دفن كرد، و مثل اين است كه گفته شود: خوردند، نوشيدند و خوابيدند. امثال اين حرفها و سخنها، شايسته نيست كه از قصه هاي قرآن قرار داده شوند و به عنوان قصص انبياء نقل شوند.[450] 
(ت) درباره اين آيه (فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ) (مريم: 5-4) (پس از طرف خودت به من وليعهد و جانشيني عطا كن تا از من و فرزندان يعقوب ارث ببرد.) عرض شود كه بدون شك و ترديد اين سخن حضرت زكريا است و او از آل يعقوب مالي را به ارث نبرده است بلكه فرزندان آل يعقوب و ديگر وارثان وي از حضرت يعقوب ارث بردند. لذا به ادعا مي توان گفت كه منظور از ارث در آيه مذكور، ارث مالي نيست، علاوه بر اين، حضرت زكريا شغل نجاري داشت و ثروتمندي نبود كه ثروتش را به عنوان ارث به يحيي بدهد. و علاوه بر اين، اگر در ابتدا آيه مذكور، كه آقاي تيجاني آن را كتمان كرده است، دقت كنيم. يعني در اين بخش از آيه )وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائي) (من از بستگانم هراس دارم) بخوبي روشن مي شود كه زكريا خوف آن را نداشت كه بعد از مردنش، مالش به ارث برده مي شود، زيرا اين نمي تواند موجب ترس و خوف باشد. اين نكته اين مطلب را كاملاً براي ما روشن مي سازد كه منظور زكريا از وراثت، وراثت علم و نبوت بوده است. 
(ج) مفسرين شيعه نيز اين م