و خارج شود به صورت زير است : 

اگر زن عادت ماهيانه‌اش منظم باشد، آنچه بعد از مدت عادت خارج شود استحاضه است، چون پيامبر ص به أم حبيبه فرمود : (أمکثي قدرما کانت تحبسک حيضتک ثم اغتسلي وصلي)[1] «به اندازة قاعدگي ماهانه‌ات منتظر بمان؛ سپس غسل کن و نماز بخوان».

هرچند اين دو خون قابل تشخيص از هم هستند، خون حيض سياه و شناخته شده است و غير از اين خون استحاضه به حساب مي‌آيد : 

به دليل فرموده پيامبر ص به فاطمه بنت أبي حبيش : (إذا کان دم الحي فإنه أسود مروف، فأمسکي عن الصلاة، فإذا کان الآخر فتوضي فإنما هو عرق)[2]. «هرگاه خون حيض بود که آن سياه و شناخته شده است، نماز نخوان و اگر خوني ديگر بود وضو بگير که اين بر اثر (پارگي) رگ است».

اگر زن مستحاضه‌اي بالغ شد و توانايي تشخيص دادن (خون حيض و غير آن) را نداشت، به عادت رايج در زنان (خويشاوندش) مراجعه کند، به دليل فرموده پيامبر ص به حمنه بنت جحش : (إنما هذه رکضة من رکضات الشيطان فتحيضي ستة أيام أو سبعة في علم الله، ثم اغتسلي، حتي إذا رأيتأنک قد طهرت و استنقيت فصلي أربعا و عشرين ليلة أو ثلاثا و عشرين و أيامهن، وصومي فإن ذلک يجزيک و کذلک فافعلي في کل شهر، کما تحيض النساء و کما يطهرن لميقات حيضهن و طهرن)[3] «اين ضربه‌اي از ضربات شيطان است، و تو شش يا هفت روز را (خدا مدت آن را مي‌داند) حيض حساب کن(*)، سپس وقتي ديدي که پاک شدي، غسل کن، بيست و چهار يا بيست و سه شبانه روز نماز بخوان و روزه بگير، اين تو را کفايت مي‌کند، و در هر ماه اينچنين عمل کن، همانطور که زنان در اوقات مشخصي حيض و پاک مي‌شوند».

احکام مستحاضه:
آنچه بر زن حايض حرام مي‌شود بر مستحاضه حرام نيست. ولي بر زن مستحاضه واجب است که براي هر نمازي وضو بگيرد؛ به دليل فرموده پيامبر ص به فاطمه بنت أبي حبيش : (ثم توضيي لکل صلاة)[4]. «سپس براي هر نمازي وضو بگير».

سنت است که زن مستحاضه براي هر نمازي غسل کند همچنانکه در غسلهاي مستحب ذکر شد.
.......................
[1]) صحيح [الإرواء 202]، م (224 -65- 264/1).
[2]) صحيح : [الإرواء 204]، نس (185/1)، د (283/470/1).
[3]) حسن : [الإرواء 205]، د (284/475/1)، ت (128/475/1)، ت (128/83/1)، جه (627/205/1) ابن ماجه معني اين حديث را روايت کرده است.
*) طبق عادت زنان «مترجم».
[4]) صحيح : [ص جه 507]، د (195/490/1) جه (624/204/1).مساقات (آبياري)
 
تعريف مساقات:
مساقات : عبارت است از تحويل درختاني مشخص به فردي تا در برابر نصف يا مقدار معيني از محصول، از آنها نگهداري (و آبياري) کند.

مشروعيت مساقات:
از ابن عمر روايت است : (أن رسول الله ص عامل أهل خيبر علي ما يخرج منها من ثمر أو زرع)[1] «پيامبر ص اهل خيبر را در برابر (مقدار معيني) از محصول و زراعت به کار گماشت».

از ابوهريره رض روايت است : (قالت الأنصار للنبي ص اقسم بيننا و بين إخواننا النخيل، قال : لا، فقالوا، تکفونا المؤونة و نشرککم في الثمرة، قالوا سمعنا و أطعنا)[2] «انصار به پيامبر ص گفتند : درختان خرما را بين ما و برادرانمان (مهاجرين) تقسيم کن، پيامبر ص فرمود : خير، (انصار به مهاجرين) گفتند : شما در آنها به جاي ما کار کنيد، ما هم شما را در محصول شريک مي‌کنيم، گفتند : شنيديم و اطاعت کرديم».
........................
[1]) متفق عليه.
[2]) متفق عليه : [الإرواء 1471]ف خ (2325/8/5).إحياء موات (آباد کردن زمين‌هاي باير)
 
تعريف آن:
موات به فتح ميم و واو خفيفه زميني است که آباد نشده است. آباد کردن زمين به زندگي و ويراني آن به عدم حيات تشبيه شده است. إحياء موات اين است که شخصي قصد آباد کردن زميني را کند که قبلاً در مالکيت کسي نبوده و آن را با آبياري، زراعت، کاشتن درخت يا ساختمان‌سازي إحياء کند، در اين صورت به ملکيت او درمي‌آيد.(*)

اسلام به احياء موات تشويق مي‌کند:
از عائشه(رض) روايت است که پيامبر ص فرمود : (من أعمر أرضا ليست لأحد فهو أحق)[1] «هر کس زميني را که از کسي نباشد، آباد کند، به آن سزاوارتر است».
عروه گويد : عمر در زمان خلافتش مطابق اين حديث حکم مي‌کرد.
از جابر روايت است که پيامبر ص فرمود : (من أحيا أرضا ميتة فهي له)[2] «هرکس زمين بايري را آباد کند، مال او است».
همچنين از جابر روايت است که پيامبر ص فرمود : (من أحاط حائطا علي أرض فهي له)[3] «کسي که زمين بايري را ديوار کند، مال او است».
............................
   *) فتح الباري (18/5).
[1]) صحيح : [ص. ج 6057]، خ (2335/18/5).
[2]) صحيح : [ص. ج 5975]، ت (1395/419/2).
[3]) صحيح : [ص. ج 5952]، د (3061/330/8).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:273.txt">تعريف اجاره</a><a class="text" href="w:text:274.txt">مشروعيت اجاره</a><a class="text" href="w:text:275.txt">آنچه اجاره‌اش جايز است</a><a class="text" href="w:text:276.txt">دستمزد</a><a class="text" href="w:text:277.txt">دستمزد قرائت قرآن</a></body></html>تعريف اجاره(*)
اجاره در لغت يعني دادن مزد و پاداش، گفته مي‌شود (آجرته) با مد و غير مد، يعني پاداش او را دادم.
و در اصطلاح : استفاده کردن از ملک کسي در برابر پرداخت عوض.
...........................
*) فتح الباريمشروعيت اجاره

خداوند متعال مي‌فرمايد : 
) فَإن أرضَعنَ لَکُم فَآتُوهُنَّ أجُورَهُنَّ ((طلاق : 6)
«اگر آنان به بچه‌هايتان شير دادند، مزدشان را به تمام و کمال بپردازيد».

و مي‌فرمايد :
) قَالَت إحدَاهُمَا يَا أبَتِ استَأجِرهُ إنَّ خَيرَ مَنِ استَأجَرتَ القَوِيُّ الأمِين ( (قصص : 26)
«يکي از آن دو (دختر) گفت : پدرم! او را استخدام کن چراکه بهترين کسي که بايد استخدام کني شخصي است که نيرومند و درستکاري باشد».

و مي‌فرمايد : 
) فَوَجَدَا فِيهَا جِدَاراً يُرِيدُ أن يَنقَضَّ فَأقَامَهُ قَالَ لَو شِئت لاَتَّخَذتَ عَلَيهِ أَجراً ((کهف : 77)
«ايشان (موسي و خضر) در ميان روستا به ديواري رسيدند که داشت فرومي‌ريخت (خضر) آنرا تعمير و بازسازي کرد، (موسي) گفت : اگر مي‌خواستي مي‌توانستي در مقابل اين کار مزد بگيري».

ازعائشه(رض) روايت است : (واستأجر النبي ص و أبوبکر رجلا من بني الديل ثم من بني عبد بن عدي، هاديا خريتا، الخريت : الماهر بالهداية ...)[1] «پيامبر ص و ابوبکر مردي را از بني ديل بني عبد بن عدي به عنوان راهنما اجاره گرفتند، که بسيار ماهر در هدايت بود».
............................
[1]) صحيح : [الإرواء 1489]، خ (2263/442/4).آنچه اجاره‌اش جايز است

هر چيزي که با وجود بقاي اصلش، قابل استفاده باشد، اگر مانعي شرعي نداشته باشد، اجاره‌اش صحيح است.

صحت اجاره مشروط است به اينکه مورد اجاره و مقدار دستمزد و زمان اجاره و نوع کار معلوم باشد : 

خداوند متعال از زبان صاحب موسي نقل مي‌فرمايد که گفت:
) إنِّي أُرِيدُ أن أنکِحَکَ إحدَي ابنَتَيَّ هَاتَينِ عَلَي أن تَأجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإن أتمَمتَ عَشراً فَمِن عِندِکَ ((قصص : 27)
«من مي‌خواهم يکي از اين دو دخترم را به ازدواج تو درآورم، به اين شرط که هشت سال براي من کار کني. پس اگر هشت سال را به ده سال برساني لطفي از جانب خودت (و اين دو سال اضافه بر تو واجب نيست)».

از حنظله روايت است : (سألت رافع بن خديج عن کراء الأرض بالذهب والورق؟ فقال : لابأس به، إنما کان الناس يؤاجرون علي عهد النبي ص علي الماذيانات، و أقبال الجداول، و أش