ارماهي و ملخ : 

به دليل حديث ابن عمر(رض) که گفت : پيامبر ص فرمود : (أحلت لنا ميتتان ودمان : أما الميتتان فالحوت والجراد وأما الدمان فالکبد و الطحال)[16]«دو نوع مردار و دو نوع خون براي ما حلال شده‌اند : دومردار عبارتند از مردار ماهي و ملخ، و دو خون عبارتند از کبد و طحال».

2- مردار چيزي که خون روان ندارد مانند مگس، مورچه، زنبور عسل و مانند اينها:

از ابوهريره روايت است که پيامبر ص فرمود : (إذا وقع الذباب في إناء أحدکم فليغمسه کله ثم ليطرحه، فإن في إحدي جناحيه داء وفي الآخر شفاء)[17]« هرگاه مگس در ظرف يکي از شما افتاد، تمام آنرا در مايع ظرف فرو ببريد، سپس آن را دور بياندازيد، چون در يکي از بالهايش بيماري و در ديگري شفا است».

3- استخوان، شاخ، سم(ناخن)، مو و پَر مردار همگي پاک هستند چون اصل در آن پاکي است. و به دليل روايت معلقي که بخاري آورده است [18] او مي‌گويد : 

زهري دربارة استخوان حيوانات مرده‌اي – چون فيل و غيره – گفت : (أدرکت ناسا من سلف العلماء يمتشطون بها و يدهنون فيها، لايرون به بأسا). «افرادي از علماي سلف را ديدم که با آن (استخوان فيل) شانه مي‌کردند و در آن روغن نگهداري مي‌کردند و در بکار بردن آن گناهي نمي‌ديدند».

حماد مي‌گويد : پر مردار نجس نيست.
........................
[1] الروضة النديه (12/1). 
[2] السيل الجرار (31/1).
[3]  صحيح : [ص. د 834]، الروضة النديه (15/1).
[4]  صحيح [ص. د 834]، د (381/47/2).
[5]  عون المعبود (44/2).
[6]  متفق عليه : م (284/236/1)، و اللفظ له، خ (6025/449/10).
[7]  شرح مسلم للنووي (213/3).
[8]  متفق عليه : م (303/247/1)، و اللفظ له، خ (132/230/1) مختصراً.
[9]  فقه السنه (24/1).  
[10] شک از راوي حديث است. 
[11] صحيح [ص. د 190]، هق (115/1). 
[12] صحيح : [ص. جه 253]، خز (70/39/1) و غير عبدالله حديث را بدون لفظ الاغ (حمار) روايت کرده‌اند، رواه : خ (156/256/1)، نس (39/1)، ت (17/13/1)، جه (314/114/1). 
[13] متفق عليه : م (291/240/1)، و اللفظ له، خ (307/410/1). 
[14] صحيح : [ص. ج 3933]، م (279 – 91 – 234/1).  
[15] صحيح : [ص. ج 511]، م (366/277/1)، د (4105/181/11).  
[16] صحيح : [ص. ج 210]، أ (96/255/1)، هق (254/1). 
[17] صحيح : [ص. ج 837]، خ (82/57/250/10)، جه (3505/1159/2). 
[18] 1/ 342.امام به تخفيف نماز امر شده است
از ابوهريره روايت است که پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود : (إذا صلي أحدکم للناس فليخفف فإن فيهم الضعيف و السقيم و الکبير فإذا صلي لنفسه فليطول ما شاء) [1] «هرگاه يکي از شما براي مردم امامت کرد نمازش را سبک بخواند چون در ميان آنها ضعيف، بيمار و مسن وجود دارد و اگر خودش به تنهايي نماز خواند هر اندازه که مي‌خواند نمازش را طولاني کند».
.........................
[1]) متفق عليه : خ (703/199/2)، اين لفظ بخاري است، م (467/341/1)، د (780/11/3)، ت (236/150/1)، نس (94/2).طولاني کردن رکعت اول توسط امام
از ابوسعيد روايت است : (لقد کانت صلاة الظهر تقام فيذهب الذاهب إلي البقيع فيقضي حاجته ثم يتوضا ثم يأتي و رسول الله صلى الله عليه وسلم في الرکعة الأولي مما يطولها)[1] «نماز ظهر برپا مي‌شد، بطوريکه اگر کسي به بقيع مي‌رفت و قضاي حاجت مي‌کرد سپس وضو مي‌گرفت و بر مي‌گشت، هنوز پيامبر در رکعت اول بود. چون رکعت اولش را طولاني مي‌کرد». 
............................
[1]) صحيح : [ص. نس 930]، م (454/335/1)، نس (164/2).وجوب تبعيت از امام و تحريم پيشي گرفتن از او
 
از انس روايت است که پيامبر ص فرمود : (إنما جعل الإمام ليؤتم به فإذا کبر فکبروا و إذا سجد فاسجدوا، و إذا رفع فارفعوا ...)[1] «همانا امام براي اين قرار داده شده، که به او اقتدا شود؛ لذا هرگاه تکبير گفت : تکبير بگوييد و هرگاه سجده برد، سجده کنيد، و هرگاه بلند شد، بلند شويد...».

از ابوهريره روايت است که پيامبر ص فرمود : (أما يخشي أحدکم إذا رفع رأسه قبل الإمام أن يجعل الله رأسه رأس حمار، أو يجعل الله صورته صورة حمار)[2] «آيا يکي از شما نمي‌ترسد از اينکه چون سرش را قبل از امام بلند کند، خداوند سر و صورتش را به شکل سر و صورت خر درآورد».
.............................
[1]) متفق عليه : م (411/308/1)، خ (689/173/2)، د (587/310/2)، ت (358/225/1)، نس (98/3)، جه (1238/392/1).
[2]) متفق عليه : خ (691/182/2)، م (427/320/1)، د (609/330/2)، ت (579/48/2)، نس (96/2)، جه (961/308/1).جه كسي شايسته تر به امامت است
 
از ابومسعود انصاري روايت است که پيامبر ص فرمود : (يؤم القوم أقروهم لکتاب الله، فإن کانوا في القراءة سواء فأعلمهم بالسنة، فإن کانوا في السنة سواء فأقدمهم هجرة، فإن کانوا في الهجرة سواء فأقدمهم سلما و لايؤمن الرجل الرجل في سلطانه، ولايقعد في بيته علي تکرمته إلا بإذنه)[1] «مردم را قاري‌ترينشان به کتاب خدا امامت کند، اگر در قرائت مساوي بودند آگاهترين آنها به سنت، اگر درسنت مساوي بودند کسي که در هجرت مقدم است، اگر در هجرت مساوي بودند کسي که زودتر اسلام آورده است، و هيچ کس به جاي صاحب خانه (يا امام مسجد) امامت نکند و در جاي مخصوص او ننشيند مگر به اجازه‌ي او».

اين حديث دلالت مي‌کند بر اينکه صاحب خانه و امام دائم و مانند اينها از ديگران به امامت شايسته‌تراند، مگر اينکه خودشان (صاحب خانه و امام دائم) اجازه دهند به دليل فرموده پيامبرr : (ولايؤمن الرجل الرجل في سلطانه...).
.............................
[1]) صحيح : [مختصر م 316]، م (673/465/1)، ت (235/149/1)، د (578/289/2)، نس (76/2)، جه (980/313/1) و در روايت آنها آمده : «فإن کانوا في الهجرة سواء فأکثرهم سنا» اگر در هجرت مساوي بودند مسن‌ترين آنها امامت کند. و اين روايت مسلم است.امامت كودك

از عمرو بن سلمه روايت است : (لما کانت وقعة أهل الفتح بادر کل يوم بإسلامهم، و بدر أبي قومي بإسلامهم فلما قدم قال : جئتکم و الله من عند النبيr حقاً، فقال : صلوا صلاة کذا في حين کذا، و صلوا صلاة کذا في حين کذا، فإذا حضرت الصلاة فليؤذن أحدکم و ليؤمکم أکثرکم قرآنا، فنظروا فلم يکن أحد أکثر قرآنا مني، لما کنت أتلقي من الرکبان، فقدموني بين أيديهم و أنا ابن ست أو سبع سنين)[1] «وقتي واقعه فتح مکه روي داد هر قومي در مسلمان شدن عجله مي‌کرد، پدرم قبل از قومش اسلام آورد، وقتي برگشت گفت : به خدا قسم از نزد کسي آمده‌ام که حقيقتاً پيامبر است و گفته است : فلان نماز را در فلان وقت و فلان نماز را در فلان وقت بخوانيد و هرگاه وقت نماز فرا رسيد يکي از شما اذان بگويد و کسي که بيشتر قرآن مي‌داند براي شما امامت کند، نگاه کردند کسي غير از من را نيافتند که بيشتر قرآن بداند؛ چون قرآن را از کاروانيان ياد گرفته بودم؛ پس مرا امام خودشان قرار دادند در حاليکه در آن هنگام شش يا هفت سال سن داشتم».
..........................
[1]) صحيح : [ص نس 761]، خ (4302/22/8)، د (581/293/2)، نس (80/2).اقتداى مقيم به مسافر و بر عكس

از ابن عمر روايت است : (صلي عمر بأهل مکة الظهر فسلم في رکعتين ثم قال: أتموا صلاتکم يا أهل مکة فإنا قوم سفر)[1] «عمر براي اهل مکه نماز ظهر را به امامت کرد بعداز دو رکعت سلام داد و گفت : اي اهل مکه نمازتان را تمام کنيد، ما مسافريم».

هرگاه مسافر به مقيم اقتدا کند، نمازش را کامل بخواند:
از موسي بن سلمه هذلي روايت است : (سألت ابن عباس کيف أصلي إذا کنت بمکة إذا لم أصل مع الإمام؟ فقال : رکعتين : سنة أبي القاسم -صلى الله عليه وسلم-)[2] «از ابن عباس پ