ده از دلايل قرآن و سنّت به بيان حقّ و کشف شبهه‌ي اهل باطل بپردازم و از ابتدا گفتار علمايي را بيان مي‌کنم که در سرزمينهاي دور و نزديک صاحب نظر و فتوي هستند تا اين گروه بدانند با علماي اسلام مخالفت کرده و کارشان نوعي بدعت در دين است. 
سپس مي‌گويد : امام مالک از آواز و گوش دادن به آن نهي کرده و مي‌فرمود : هر کس کنيزي بخرد و بعد متوجّه شود او آواز خوان است مي‌تواند به علّت عيب آنرا به صاحبش پس دهد. از ايشان درباره‌ي جواز آواز (در عروسي) نزد اهل مدينه سوال شد پاسخ داد : نزد ما آدمهاي فاسق به چنين کارهايي مي‌پردازند. 
امام ابوحنيفه آواز را مکروه دانسته و از گناهان مي‌شمرد..... و مذهب اهل کوفه از جمله حّماد و ابراهيم و شعبي و .... بدون اختلاف بر اين رأي بودند. اهل بصره هم کلّاً به منع آن فتوي داده‌اند. 
مراد او (الطرطوشي) از گروهي که آواز را دوست داشته و آنرا از دين شمرده و به وسيله‌ي آن به خداوند تقرّب مي‌جويند جماعتي ازاهل تصوّف مي‌باشد که بدعت شنيدن و خواندن آواز را پايه‌ريزي کردند و گمان مي‌کنند که با آن به وَجد آمده و براي عبادت و نزديک شدن به خدا با نشاط‌تر مي‌شوند. امّا علماي هم عصرشان بر آنان شوريده و از هر طرف به ردّ گفتارشان پرداختند و اجماع عالمان حقيقي بر آنست که اين عمل بدعتي زشت است. هدف طرطوشي هم از تأليف کتابش ردّ نظر و بطلان مذهب اين افراد بود. 
پس از اين به بعد روشن شد که شيفتگان آواز و موسيقي دو گروه هستند : 
1-	گروهي که آن را دين و عبادت مي‌شمارند و اينان بدترين و گناهکارترين افراد هستند چون بدعتي در دين الهي وارد کرده‌اند که خداوند به آن راضي نيست و آواز و موسيقي را که عامل گناه و نافرمانيست دين دانسته و به وسيله‌ي آن مي‌خواهند به پروردگار جهانيان نزديک شوند. 
2-	گروه ديگر که آواز و موسيقي را براي وقت گذراني و لذت جويي مي‌خواهند و بعد از خستگي از کار زياد و طاقت فرسا با شنيدن آن مي‌خواهند آرامش و راحتي يابند اينان هم اشتباه کرده و درمعرض خطر گمراهي هستند ولي گناهشان از گروه قبلي کمتر است چون آنرا دين نشمرده و عبادت نمي‌دانند بلکه فقط براي خوشي و لذت طالب آن هستند. علماي اسلامي هر دو گروه را فاسق دانسته و در هر دو صورت قايل به تحريم آواز و موسيقي مي‌باشند. 
ابن القّيم بعد از نقل سخن طرطوشي مي‌گويد : مذهب امام ابوحنيفه در اين مورد بسيار تند و نظرش شديدترين سخنان است و شاگردانش تصريح به حرام بودن موسيقي از هر نوع آن : چنگ و دفّ و حتّي کوبيدن طبل با تکّه چوب کرده‌اند و استفاده از آنها را گناه دانسته و موجب فسق و ردّ شهادت فرد مي‌دانند و از اين هم فراتر رفته و گفته‌اند : شنيدن (آواز و موسيقي) فسق، و لذّت بردن از آن کفر مي‌باشد و براي اثبات اين نظر به حديثي استناد کرده‌اند که وصل آن به پيامبر صلي الله عليه وسلم صحيح نمي‌باشد و حتّي مي‌گويند اگر در گذر راه و يا همسايگي فردي آواز خوانده و موسيقي نواخته شود بايد تلاش کند به آن گوش ندهد. 
ابويوسف مي‌گويد : اگر صداي موسيقي از خانه‌اي شنيده شد مي‌توان بدونِ اجازه وارد آن خانه شد و آنها را از آن کار بازداشت چون نهي از منکر فرض است و اگر وارد شدن به چنين جاهايي اجازه بخواهد مردم از إقامه‌ي فرض باز مي‌مانند. و همچنين گفته‌اند (احناف): 
اگر چنين صدايي شنيده شود امام مسلمين بايد پيش قدم شده و به خانه وارد شود و آنها را باز دارد و اگر اصرار ورزيدند آنها را زنداني نمايد و در صورت ممانعت از ورودش به آنجا، آنها را شلاق بزند. 
امام شافعي در کتاب «أدب القضاء» گفته است : آواز مکروه بوده و شبهه‌ي باطل دارد و هر کس به آن مبتلا باشد سفيه شده و شهادتش ردّ مي‌شود. 
شاگردان صاحب نام و آگاه به مذهبش هم آنرا حرام دانسته و حکمِ حلال دانستن آن از جانب قاضي ابوالطيّب و شيخ ابواسحاق و ابن الصَّبّاغ را نپذيرفته‌اند. 
شيخ ابواسحاق در کتاب «التنبيه» مي‌گويد : عقد اجاره بر منفعت حرام همچون آواز خوان و نَي نواختن و حمل شراب صحيح نمي‌باشد و در اين رابطه اختلاف نظري وجود ندارد. در «المهذَّب» هم گفته است: 
اِجاره بر منفعتهاي حرام چون آواز خواني جايز نيست زيرا حرام بوده و گرفتن کرايه از آنها حکم مردار و خون را دارد. 
سخن شيخ حاوي نکات زير است : 
1-	منفعت بردن از آواز حرام است. 
2-	در خواست کرايه در قبال آواز باطل مي‌باشد. 
3-	خوردن چنين مالي ازنوع خوردن مال مردم به باطل بوده و حکم معامله‌ي گوشت مردار و خون را دارد. 
4-	انسان حقّ ندارد مالش را به آوازه‌خوان ببخشد و اين کار حرام است زيرا پرداختن در برابر فعلي حرام بوده و اين بخشش مثل پرداخت قيمت مردار و خون است. 
5-	نَي زدن حرام است. در صورتيکه نَي کم زيان‌ترين وسايل موسيقي بوده پس حکم تار و عود و کمانچه و چنگ يقيناً شديدتر است. پس هر کس اندک دانشي داشته باشد نبايد به حرام بودن آنها ترديد نمايد و کمترين چيزي که مي‌توان درباره‌اش گفت اين است که شعار عاشقان و باده‌نوشان است و اين گفته‌ي ابوزکريا النووي در کتاب «روضه» مي‌باشد. 
اگر با بعضي از وسايل نوازندگي که شعار باده‌نوشان بوده و باعث سرخوشي آنان است همچون سه تار و عود و سنج و ساير وسايل موسيقي آواز خوانده شود استفاده و گوش دادن به اين وسايل حرام است. 
درمورد نَي دو نظر ذکر شده که بَغَوي تحريم را صحيح مي‌داند و غزالي جواز را امّا رأي صحيح همان تحريم است. ابوالقاسم الدولعي هم کتابي را درباره‌ي حرام بودن نَي نوشته است. 
ابوعمرو بن الصلاح ادعاي اجماع را بر تحريم شنيدن دفّ و نَي و آواز (با هم) کرده است و در فتواهايش مي‌گويد : 
درباره‌ي مباح و حلال بودن گوش سپردن به دفّ و نَي و آواز بايد توجّه داشت اگر آنها با هم جمع شوند نزد امامان مذاهب اسلامي حرام خواهند بود. ساير علماي اسلام هم که قولشان در اجماع پذيرفته شده اين رأي را دارند و شنيدن آنرا مباح نمي‌دانند. آنچه از علماي مذهب شافعي درباره‌ي مباح بودن نَي و دفّ ذکر شده منظور استعمال جدا جداي آنها مي‌باشد. و کسي که خوب دقت نکرده و آگاهي نداشته باشد شايد گمان نمايد که ميان علماي مذهب شافعي درباره‌ي اين مسئله اختلاف وجود دارد در صورتيکه اين توهّمي بيش نيست و دلايل شرعي و عقلي بر آن صحّه گذاشته‌اند و تازه هر اختلافي هم نمي‌تواند مورد استفاده‌ي عدّه‌اي قرار گيرد طوريکه ميان اختلاف نظر علما گشته و ساده‌ترين آنها را با هم تلفيق نمود. چون سرانجام آن زنديق شدن و يا نزديک بودن به فکر آنان است. پس کساني که مي‌گويند شنيدن آواز و موسيقي (دفّ و نَي) باعث نزديک شدن به خداوند و عبادت است و خلاف اجماع امّت اسلامي عمل کرده و شامل اين آيه مي‌شوند : (نساء) 
«وَ مَن يُشاقِق الرَّسولَ مِن بعد ما تَبَيَّنَ لَهُ الهُدي و يَتَّبِع غَيرَ سَبيلِ المؤمنينَ نُولِّهِ ما تَوَلَّي و نُصلِهِ جَهَنَّمَ و سَآءَت مصيراً» (115) و سپس درباره‌ي ردّ نظر اين دو گروه که بلاي مسلمانان شده و هر آنچه خداون