كه هر كس غير واجبي را واجب بشمارد كافر است. و از جمله بدعتهاي اينان سر برهنه كردن است هنگام استغفار و اين خلاف مروت (شخصيت) و منافي ادب است. و اما تطبيق حديث كعب بن مالك و حديث معاوية‌بن جعدة بر غرامت و جريمه اي كه از جانب خود بر مريد مي بندند و آن را الزام آور مي انگارند جز بازي با شريعت نيست، حقا كه اينان خروج كنندگان بر شريعت اند!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] سورة حجر،  آية 43. یعنی: «و جهنم وعده‏گاه همگى آنان است‏». 

[2] سورة فرقان، آية 12. یعنی: «هنگامى كه اين آتش آنان را از مكانى دور ببيند، صداى وحشتناك و خشم آلودش را كه با نفس‏زدن شديد همراه است مى‏شنوند». 

[3] به دنبال اين مطلب، مؤلف حكايتي و حديثي در نكوهش و خلاف شرع بودن «افسونگري براي تب بري و تعويذ بستن و دعاي مهر ومحبت ميان زن و شوهر» آورده كه مناسب بود در باب دوازدهم بياورد، و پس از آن به بحث دربارة «وجد» كه موضوع اين قسمت اين بازگشته است.- م.

[4] سورة اعراف، آية 143. 

[5] سورة ص، آية 42. «گفتيم: بزن زمين را بپاى خود». 

[6] سورة اسراء، آية 33. یعنی: «و مرو در زمين خرامان‏».

[7] سورة ‌لقمان، آية 18. یعنی: «تو نمى‏توانى زمين را بشكافى و در بلندى نمى‏توانى به كوه رسى‏».

[8] سورة اعراف، آيات 150 و 154.

[9] جاء قوم محتابي النمار فحض رسول الله علي الصدقة، فجاء رجل من الأنصار بصرة فتتابع الناس، حتي رأيت كومين من ثياب و طعام... .

[10] و لم يسهم لأحد غاب عن فتح خيبر إلا أصحاب سفينتنا. (روايت بخاري و مسلم). 

[11] رجوع به توضيح صفحات گذشتهء همين كتاب.- م. 
تلبيس ابليس بر صوفيان در مصاحبت با نوجوانان

بدان كه بيشتر صوفيان بر خويش، طريق نظر بر زنان بيگانه را بسته اند. و از نكاح به عبادت پرداخته اند و مصاحبت نوجوانان با ايشان از راه ارادت وآموختن پارسايي اتفاق افتاده، و ابليس صوفيان را بتدريج به نوجوانان مايل ساخته است، و آن هفت صورت دارد:‌

قسم اول – پليد ترين صوفي نمايان اند كه به حلول معتقدند و گويند: خداوند اجسامي برگزيده و با صفات ربوبيت در آنها حلول كرده. بعضيشان بر آن رفته اند كه خداوند در زنان زيبا حلول كرده است. بعضي صوفيه گفتند: ما خدا را در همين دنيا مي بينيم و مي شود كه در صفت آدمي باشد؛ نه تنها آدمي زيبا، مدعي اند حتى او را در صورت غلامي سياه نيز ديده اند. 

قسم دوم – لباس متصوفه را پوشيده اند و قصد فسق دارند. 

قسم سوم – آنان هستند كه نظر به روي خوب را مباح دانند، ابوعبدالرحمن سلمي در آخر كتاب «سنن الصوفية»، رقص وغنا و نظر به روي خوب را جزء رخصتهاي صوفيه مي شمارد و روايتي مي آورد از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) كه «اطلبوا الخير عند حسان الوجوه». و نيز روايتي ديگر از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) كه: «ثلاثة تجلو البصر: ‌النظر إلي الخضرة والنظر إلي الماء والنظر إلي الوجه الحسن»: كه اين دو حديث، اصلي ندارند و از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) نيست. مخصوصاً حديث دوم را داستاني است. از ابوالبختري (وهب بن وهب) نقل است كه من نزد هارون الرشيد مي رفتم و پسرش قاسم پيش او بود و من در او زياد مي نگريستم، يك روز رشيد گفت: مي بينم كه خيلي به قاسم نگاه مي كني مي خواهي او را خاص خود كني با تو تنها باشد! گفتم: يا اميرالمؤمنين به خدا پناه مي برم از اين تهمت ناواردي كه بر من مي زني؛ خيره شدنم در او از آن بابت است كه جعفر صادق از پدرانش تا علي (رضي الله عنه) و او از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت مي كند كه «سه چيز بر نور چشم مي افزايد، نگريستن در سبزه، نگريستن در آب روان و نگريستن در روي خوب». مؤلف گويد: ‌اين حديث مجعول است و علما بالاجماع ابوالبختري را دروغساز و جعّال دانند. بعيد هم نيست كه ابوعبدالرحمن سلمي از «نظر به روي خوب»، نگاه به همسر يا كنيز خود شخص را مراد كرده باشد اما چون به طور مطلق به كار برده جاي بدگماني هست. شيخ ما محمد بن ناصر حافظ (= محدث) گفت كه ابن طاهر مقدسي كتابي در جواز نظر بر پسران امرد تصنيف كرده است. مؤلف گويد:‌ به نظر فقها هر كس با نگريستن به امردان شهوتش تحريك شود نگاهش حرام است، و هر انساني مدعي شود كه با نظر به امرد زيبا شهوتش نمي جنبد دروغگوست. اما اينكه نظر بر پسران به طور مطلق مباح گرديده از اين روست كه در تحريم آن مشكلات فراوان به وجد مي آيد از باب «رفع حرج» منع نكرده اند اما زياد نگريستن نشانة عمل كردن به مقتضاي هوس است. 

قسم چهارم – بعضي گويند: ما به نظر شهوت نمي نگريم بلكه مي خواهيم عبرت بگيريم، لذا نگاه بر ما زيانبخش نيست. مؤلف گويد: اين حرفي است نشدني زيرا طبايع يكسان است و در اول مبحث سماع به اين نكته اشاره كرديم. از ابوالنضر غنوي عابد نقل است كه نگاهش به پسر خوشگلي افتاد و بر او خيره ماند و بدو نزديك شده گفت: ‌تو را به خداي سميع و عزيز و رفيع و سلطان منيعش سوگند مي دهم كه بگذار چشمم از نگاه به تو سيراب شود. پسر اندكي ايستاد و خواست راه بيفتد عابد گفت:‌ به خداي حكيم مجيد كريم مبديء قسم مي دهم كه بايست! آن پسر ساعتي ايستاد و عابد نگاهش را در تمام قد و قامت او سير داد. پسر خواست راه بيفتد عابد گفت: ‌تو را به خداي واحد احد جبار صمد لم يلد و لم يولد قسم مي دهم كه بايست! پسر ايستاد عابد مدتي طولاني در او نگريست و پسر خواست راه بيفتد. عابد گفت: تو را به خداي بي نظير لطيف خبير سميع بصير قسم مي دهم كه بايست! پسر ايستاد. عابد پيش رفت و نگاهي ديگر به او كرد و سرش را پايين انداخت و آن پسر راه افتاد و رفت. عابد پس از مدت طولاني سر بالا كرد و در حالي كه مي گريست گفت:‌ نظر به اين چهره مرا به ياد «وجه الله» كه اجلّ از تشبيه است، مي اندازد، اميدوارم كه با كوشش در راه رضاي او و جنگ با دشمنان و ياري كردن به دوستانش شايستة‌ آن شوم كه به وجه كريم او نظر بيندازم، و به خدا راضيم بلكه شايقم كه جاودانه در آتش بيفكند و چشمم بر روي باشد. اين بگفت و بيهوش شد. و از خير نساج نقل است كه همراه محارب بن حسان خصوفي در مسجد خيف بوديم در حال احرام پسر زيبارويي از اهل مغرب نزد ما آمد، محارب را ديدم بر او بد خيره شده است؛ بعد از آنكه پسر رفت به محارب گفتم: در ماه حرام و شهر حرام و مشعر حرام به حال احرام آن نگاه حرام تو به آن پسر چه بود؟ گفت:‌ اي هرزه دلِ هرزه نگاه، نمي داني كه سه چيز مرا از در افتادن به دام ابليس باز مي دارد، و آن ايماني نهاني است و عفت مسلماني و شرم از خداي تعالي كه مرا مي نگرد. اين بگفت و از هوش رفت، به طوري كه مردم به دور ما جمع شدند. مؤلف گويد:‌ جهل آن عابد اول را بنگريد كه چگونه به لفظ تنزيهي است و در نهان تشبيهي. و حماقت اين دومي را ببينيد كه خيال كرده گناه فقط در عمل زشت است نمي داند كه نظر شهوت حرام است. يكي از علما از قول پسر بي ريشي براي من نقل كرد كه فلان صوفي عاشق من به من گفته: پسر جان، ببين خدا چه نظر لطفي به تو دارد كه نياز و حاجت مرا به تو حواله كرده! و نيز آورده اند كه جمعي از صوفيان بر احمد غزالي وارد شدند پس