ِلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً﴾[2]. «و قرآن را چنان كه بايد شمرده و شيوا بخوان».‏ بعضي قاريان نيز قرائت به آواز را ابداع كرده اند كه احمد حنبل مكروه مي داند هر چند شافعي مكروه نداشته است، همچنانكه شنيدن حُديَْ و نشيد اعراب را هم بلااشكال دانسته است.

مؤلف گويد: شافعي نظر به زمان خودش دارد كه جزئي لحن و آهنگ در قرائت مي آميختند اما امروزه كه قرائت را بر دستور سرودها و تصنيفها گردانيده اند هر اندازه به غنا شبيه تر شود كراهتش شرعاً افزوده خواهد شد واگر قرائت از وضع قرآن خارج شود كه حرام خواهد بود. 

بعضي قاريان از غيبت همگنان يا گناهي بزرگتر از آن باكي ندارند. و مي پندارند كه ثواب قرائت و حفظ قرآن آن را مي پوشاند و روايتي مي آورند كه «اگر اين قرآن در پوستي بگذارند و به آتش اندازند نميسوزد». و اين نيز از فريبهاي شيطاني است زيرا عذاب آن كس كه مي داند از آن كس كه نمي داند بيشتر است چون هر چه بيشتر بداند حجت بر او تمامتر است و اينكه قاري قرآن و حافظ آن حرمت آنچه را به ياد دارد نگه نمي دارد خود گناهي ديگر است. چنانكه در قرآن آمده است: ﴿أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى﴾[3]. «آيا كسى كه مى‏داند آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده حق است، همانند كسى است كه نابيناست؟!». و نيز عذاب هر يك از زنان پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را هرگاه گناه آشكاري كند دو برابر اعلام كرده است[4]. و در روايتي آمده است كه در جهنم يك وادي هست كه جهنم روزي هفت بار از هول آن وادي به خدا پناه مي جويد، و در آن وادي چاهي هست كه روزي هفت بار آن وادي و جهنم از هول آن چاه به خدا پناه مي جويند، و در آن چاه ماري هست كه آن چاه و آن وادي و جهنم روزي هفت بار از هول آن مار به خدا پناه مي جويند، و آن مار پيش از همه كس به قرآن خوانان فاسق حمله مي برد؛ مي گويند: خدايا ما را بر بت پرستان هم مقدم داشته اي! خطاب مي رسد: كسي كه مي داند با آن كه نمي داند برابر نباشد. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] سورهء اسراء، آيهء 106. 

[2] سوره مزمل، آية 4.

[3] سورة رعد، آية 19.

[4] سورة احزاب، آية 3. 
تلبيس ابليس بر اصحاب حديث

عده اي از اهل حديث عمر خويش را يكسره و بتمامي به شنيدن حديث و سفر در جستجوي حديث و گردآوري طرق مختلف مخصوصاً اسانيد عالي (سلسله اي زودتر به رسول الله صلى الله عليه وسلم برسد) و متون غريب مي گذرانند، و اينها خود دو قسم اند:

عده اي با شناخت احاديث صحيح مقصودشان حفظ شرع است، اينان سعيشان مشكور است الا اينكه ابليس هم اينان را مشغول واجب كفايي كرده از اداي واجب عيني و نيز فقاهت باز مي دارد. و اگر گوينده اي بگويد كه كساني چون چون يحيي بن معين و ابن المدينی و بخاري و مسلم به اين كار پرداخته، گوييم: آنان جنبة فقاهت را با جمع آوري حديث يكجا داشته اند و چون فاصله تا زمان پيغمبر كمتر بوده لذا اسناد كوتاهتر بوده و تعداد احايث هم به اين اندازه كه اكنون هست نبوده لذا عمرشان به هر دو كار كفاف مي داده، اما امروزه ]‌ يعني زمان مؤلف[‌ با طولاني شدن طُرُق حديث و فراواني تصانيف در اين رشته نادر افتد كه كسي جمع بين دو جهت فقاهت و محدثي كند، و كس باشد كه پنجاه سال حديث مي نويسد و كتاب گرد مي آورد و نمي داند در آن كتب چه هست و گاه براي يك مسألة نماز محتاج يك فقيه جوان مي شود كه نزد او براي حديث شنيدن مي آيد! و چنين است كه طعنه ورزان زبان درازي مي كنند و مي گويند: «بسا حامل كتاب كه از محتواي كتاب بيخبر است». و به فرض محدثي موفق شود و در كتب خود حديثي مربوط به مسأله مورد نياز خود بيابد از كجا كه آن حديث منسوخ نباشد، يا آن را به طرز عاميانه در نيابد؟ چنانكه در مجلسي از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت كردند كه «مرد نبايد با آب خود كشت ديگري را آبياري نمايد» عده اي از حاضران گفتند: بسيار پيش آمده كه ما آب اضافي بستان خود را به زمين همسايه رها كرده ايم، پس استغفار مي كنيم! اما حديث گو و حديث شنو هيچ كدام متوجه نشدند كه مراد از اين حديث آن بوده كه با زنان اسير آبستن نزديكي كردن روا نيست.

خطابي از حالات يكي از مشايخ خود نقل مي كند كه اين حديث را از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) براي ما روايت كرده بودند كه حضرت از «حلق» قبل از نماز منع فرمود، و من اين كلمه را «حَلْق» به معني سرتراشيدن پنداشته بودم و چهل سال پيش از نماز سر نمي تراشيدم. خطابي گويد: بدو گفتم صورت صحيح كلمه، «حَلَق» است جمع حلقه؛ يعني پيغمبر از حلقه زدن اشخاص براي صحبت متفرقه يا مذاكرة علمي و ديني قبل از نماز منع فرمود تا ساكت بنشينند و خطبة نماز را گوش كنند. گفت: خير ببيني كه مرا آسوده كردي!

ابن الصاعد نزد محدثان بلند قدر بود اما چون با فقيهان كمتر نشسته بود نمي توانست جواب مسأله اي را بدهد. چنانكه آورده اند روزي زني به مجلس او آمد و پرسيد: ‌يا شيخ، چه گويي دربارة‌ چاهي كه مرغي در آن افتاده ومرده؟ ابن الصاعد گفت:‌ مرغ چطوري توي چاه افتاد؟ زن پاسخ داد: درِ چاه باز بوده مرغ افتاده. ابن الصاعد گفت:‌ چرا درِ چاه را نمي پوشاني كه چيزي در آن نيفتد!؟ كسي آنجا حاضر بود خطاب به زن گفت: اگر آب تغيير حالت پيدا كرده ]ازجهت بو و رنگ و طعم[ نجس است و الا پاك است. 

مؤلف گويد: ابن شاهين در حديث تأليفات فراوان داشت كمترينش يك جزء وبزرگترينش كه در تفسير بود هزار جزء، اما از فقه هيچ نمي دانست. بعضي محدثان براي آنكه در نظر مردم جاهل نيابند فتويَْ به غلط مي دهند و اسباب خنده مي شوند، چنانكه از محدثي دربارة «فرائض»[1] پرسيدند گفت:‌ طبق فرائض (= واجبات) الهي تقسيم مي شود!

آورده اند علي بن داود مجلس مي گفت:‌ زني آمد و پرسيد: ‌قسم خورده ام كه ازارم را صدقه كنم (تكليف چيست؟) ابن داود پرسيد: ‌آن را چند خريده اي؟ گفت: ‌بيست و دو درهم. گفت: برو بيست و دو روز روزه بگير! پس از آنكه زن رفت ابن داود گفت:‌ واي كه غلط جواب داديم، كفارة «ظهار» را براي او گفتيم! مؤلف گويد: دو رسوايي را با هم ببينيد، ندانستن و به غلط فتويَْ دادن.

بيشتر اصحاب حديث ظواهر كلماتي را كه دربارة صفات باري آمده بر مقتضاي حس حمل مي كنند، با فقيهان ننشسته اند تا بدانند كه متشابه را به مقتضاي محكم بايد حمل كرد. و در زمان خودمان بسياري از اهل حديث ديده ايم كه حديث بسيار شنيده و كتابها گرد آورده اما از آن همه چيزي نفهميده اند واز اهل حديث كس هست كه قرآن در ياد ندارد و اركان نماز را نمي داند و به قول خودش به واجب كفايي پرداخته اما واجب عيني را پشت گوش انداخته و مهم را از غير مهم نشناخته است و اين از فريبهاي شيطاني است. 

اما گروه دوم از محدثان از گردآوري حديث مقصود صحيحي ندارند و نمي خواهند درست از غلط باز شناسند، صرفاً دنبال اساتيد عالي و متون غريب هستند تا بگويند: فلان كس را ديده ام، يا اين حديث را كس ديگر روايت نكرده، يا از اين طريق نكرده. مؤلف گويد: ما خود بعضي طالبان حديث را در بغداد ديد