 بود خبر داد، سلطان در شگفتي فرو رفت و دست از جدال ايشان برداشت[6]. و پس از آن دژهاي بسيار به دست ايشان افتاد و اميران و وزيران بسيار بكشتند، و ايشان را حالات غريب است كه در تاريخ ] المنتظم[‌ آورده ايم واينجا سخن كوتاه مي كنيم. 

بسا زنديقان كينه ور با اسلام كه بادعاوي ظاهر فريب خروج كرده و هدفي جز لذت جوي و دنيويات نداشته اند، همچون بابك خرمي (كه ياد كرديم) و صاحب الزنج كه بردگان را وعدة آزادي و جهانگيري مي داد و تحريك مي كرد. اينان در قتل وغارت زياده روي كردند اما دستگير شده به بدترين عواقب و عقوبتها رسيدند به طوري كه شكنجه و عذابشان بر لذتي كه برده بودند مي چربيد. بعضي ديگر از زنديقان به اين اندازه از دنيويات و لذايذ نيز دست نيافتند و مصداق «خسر الدنيا والآخره» شدند همچون ابن راوندي وابوالعلاء معري. آورده اند كه ابن راوندي با رافضيان و ملحدان همراهي و مصاحبت مي كرد و چون سر زنشش مي نمودند ميگفت:‌ مي خواهم با عقايدشان آشنا شوم. اما سپس پرده از روي كار برداشت و به مناظره برخاست و از ملحدان بزرگ گرديد و كتاب الدامغ را نوشت كه شريعت را بكوبد، و خداوند او را در آغاز جواني سركوب كرد. آورده اند كه ابن راوندي به قرآن اعتراض مي نمود و مي گفت: پر تناقض است و عيب فصاحتي دارد[7]. ابوالعلاء نيز در اشعارش آشكارا ملحد است و در دشمني پيغمبران مبالغه مي ورزد[8]. او در لغزشهاي خويش سرگردان به سر مي برد و همواره بر جان خويش بيم داشت تا زيانكار بمرد. و هيچ زماني از وجود چنين اشخاصي بكلي خالي نبوده است جز اينكه بحمدلله آتششان فرو نشسته واكنون اگر باشد يا باطنيي پنهانكار است يا فلسفه مشربي سرّ نگهدار؛ و اينان خوارترين و پريشانحال ترين مردمانند و ما در كتاب ]المنتظم[ احوال جمعي از ايشان را آورده ايم و اينجا سخن دراز نمي كنيم. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] ترتيب مشهور چنين است:‌

قمر است و عطارد و زهره          شمس و مريخ و مشتري و زحل. – م.

[2] ظاهراً گروهي تحت عنوان «محمره» پيش از ظهور بابك هم وجود داشته است.-م.

[3] برعكس در جامع التواريخ (قسمت اسماعيليان، چاپ دانش پژوه و زنجاني) آمده است كه « بركيارق دوستدار رفيقان (= اسماعيليه) بودي و عقيدت ايشان را منكر نه». ص 120. – م.

[4] پيداست كه صورت صحيح كلمه «رودبار» و قعلهء رودبار همان «لمسّر» يا «لمشر» يا «لميشه» مي باشد (رك: تاريخ جهانگشاي جويني، با تعليقات محمد قزويني، ج 3، ص 391) ضمناً نخستين قلعه كه به دست حسن صباح افتاد بنابر مشهور الموت است. –م.

[5] درباره‌حسن صباح نوشته اند كه در اصل كوفي بوده و پدرش از كوفه به قم آمده و آنجا ساكن شده وحسن صباح در قم تولد يافته (جامع التواريخ، پيشگفته، ص 99) در اينكه حسن صباح اصلش از مرو باشد بايد بيشتر تحقيق كرد. –م.

[6] مشهور است كه ميان ترور نظام الملك و مرگ ملكشاه حدود يك ماه (يا چهل روز) فاصله بوده و بعيد است كه اين پيك و پيام از طرف ملكشاه بوده شايد مربوط به سنجر يا يكي ديگر از جانشينان ملكشاه بوده است. و نکتهء جالب  اينكه بعضي محققان ملكشاه را در ترور نظام الملك  با اسماعيليان، همدست دانسته اند؛ و الله اعلم. – م.

[7] به نظر مي آيد بعضي مطالب مذكور راجع به اين راوندي تهمت بي اساس بوده است دربارهء ابن راوندي، رك: بيست گفتار، دكتر مهدي محقق، صص 191 الي 228. –م.

[8] درباره ملحد بودن ابوالعلاء نيز عقايد مختلف است و بعضي انتساب الحاد را بدو افترا دانسته اند، رك: ابوالعلاء المعري، الزاهد المفتري عليه، دكتر عبدالمجيد دياب، الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1986. –م.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:36.txt">باب ششم در بيان تلبيس ابليس از راه علم بر عالم</a><a class="text" href="w:text:37.txt">تلبيس ابليس بر قاريان</a><a class="text" href="w:text:38.txt">تلبيس ابليس بر اصحاب حديث</a><a class="text" href="w:text:39.txt">تلبيس ابليس بر فقيهان</a><a class="text" href="w:text:40.txt">تلبيس ابليس بر واعظان و قصص گويان</a><a class="text" href="w:text:41.txt">تلبيس ابليس بر اهل لغت و ادب</a><a class="text" href="w:text:42.txt">تلبيس ابليس بر شاعران</a><a class="text" href="w:text:43.txt">تلبيس ابليس بر عالمان كامل</a></body></html>باب ششم
در بيان تلبيس ابليس از راه علم بر عالم

بدان كه ابليس براي فريب مردم از راههايي وارد مي شود، از آن جمله چيزهايي است كه جنبة ظاهر امر دارد و آشكار است اما غلبة نفس بر انسان ديدگانش را از آنچه معلوم است پوشيده مي دارد و به ذلتش مي كشاند. اما بعضي فريبهاي شيطاني چنان پيچيده است كه بر بيشتر دانشمندان هم نهفته مي باشد و ما در اينجا به نمونه هايي از فريبهاي شيطان اشاره مي كنيم تا از آنچه گفته ايم به آنچه نگفته ايم نيز راه برند. 
تلبيس ابليس بر قاريان

شيطان بعضي از قاريان را به جستجو كردن و آموختن قرائات شاذّ وا مي دارد كه بيشتر عمر خويش صرف آن نمايند و از شناخت فرايض و واجبات بازمانند. بسا پيشنماز كه بجز قرائت، واجبات نماز را نمي داند و مبطلات آن را نمي شناسد و علاقه شديدي كه به پيش افتادن و رياست دارد نمي گذارد كه نزد علما برود و مسائل بياموزد. و اگر تفكر مي كردند درمي يافتند كه هدف بايد يادگرفتن و به يادداشتن و درست خواندن قرآن باشد، سپس فهم آن، سپس عمل بدان، سپس روي كردن بدانچه نفس را به اصلاح آرد و اخلاق را پاكيزه سازد، آن گاه پرداختن به آن رشته از علوم شرعي كه مهمتر است. 

حسن بصري گويد: قرآن براي عمل كردن نازل شده، اما عدّه اي تلاوت آن را عملي پنداشته اند و به تلاوت قرآن بس كرده اند بعضيشان در محراب از قرائت متواتر مشهور صرف نظر نموده قرائت شاذّ مي كنند. حال آنكه علما نماز را به قرائت شاذّ صحيح نمي دانند؛ و مقصود از آن اظهار معلومات كمياب و جلب ستايش و رويكرد مردم است، و چنين مي انگارد كه مشتغل به قرآن است. بعضي هر دو سه قرائت كه در مورد يك آيه هست مي خوانند، مثلا مي گويند: «ملك- مالك – ملاك – يوم‌الدين» و اين درست نيست زيرا قرآن را از نظم خودش بيرون مي برد. 

و اخيراً چنان شده است كه در ختم قرآن مراسم آتش افروزي بر پا مي كنند كه علاوه برتشبّه به مجوس موجب تضييع مال، و باعث اجتماع زنان و مردان است، كه انگيزة فساد مي شود، و شيطان به ايشان چنين مي نمايد كه اين ماية اعزاز دين است و اين فريبي است بزرگ زيرا گراميداشت شرع جز با امر مشروع نشايد. بعضي قاريان دعوي مي كند كه نزد فلان استاد قرائت آموخته حال آنكه او را نديده و از نحوة قرائت او روايت شنيده، و اين را بي اشكال مي پندارد حال آنكه دروغ است وحرام. بعضي قاريان مانند مسابقة دو به تندخواني مي نازند، مثلا در يك روز طولاني سه بار قرآن ختم مي كنند و مردم بر ايشان گرد آمده تحسين مي نمايند. و شيطان چنين وانمود مي كند كه در خواندن فضيلتي است. در حالي كه قرائت براي خدا بايد باشد و نه تحسين مردم، و نيز قرائت بايد با تأني باشد چنانكه در قرآن آمده است: ﴿لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ﴾[1]،  «تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى»‏ و ﴿وَرَتّ