ي آرايد كه به قصد قربت است حال آنكه براي ريا و جلب ستايش مردم يا براي تفريح بوده است. كسي نزد بشر حافي گفت:‌ دو هزار درهم براي حج كنار گذاشته ام. بشر پرسيد: حج واجب گزارده اي؟ گفت:‌ آري، بشر گفت:‌ با آن پول وام وامداري را ادا كن. آن مرد گفت: دلم جز به حج راضي نمي شود. بشر گفت: ‌مي خواهي سواره وارد شوي و بيايي و بگويند حاجي آمده است!

بعضي كسان پول خود را براي اوقات (= دعوتها و ميهمانيهاي صوفيانه) و مجالس رقص و سماع خرج مي كنند و شيطان چنين در نظر آنان مي آرايد كه اين عمل به منزلة «اطعام مساكين» است، حال آنكه پيشتر گفتيم اين مجالس ماية تباهي دلهاست. در همين مجالس است كه جامه براي مغني مي افكنند (و يا پاره پاره كرده ميان حاضران بخش مي كنند).

برخي هستند كه براي جهيزية دختر خود «ديگران» نقره مي سازند و آن را نوعي قربت محسوب مي نمايند، گاه درمجلس ختم قرآن مجمر نقره هست و علما حاضرند و بر حسب عادت نه صاحب مجلس متوجه كراهت كارش هست و نه علما ايراد مي گيرند. 

عده اي در وصيّت ظلم مي كنند و با اين تصور كه در مال خود حق هر گونه تصرف دارند بعضي وارث يا همة آنان را محروم مي دارند، حال آنكه روايت از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) اضرار در وصيت از كبائر است و «هر كس در وصيت ظلم كند وي را در وادي «وباء» از دوزخ اندازند». و از جمله موارد چيرگي ابليس بر آدميان كسب مال از غير حلال است و صرف در جاي حرام يا خرج نكردن در جاي واجب. 

ابليس بر بعضي فقيران نيز تلبيس مي كند بدين گونه كه اظهار فقر نمايد حال آنكه (عجالتاً) بي نياز است و اگر اظهار فقر به گدايي منجر شود بر عذاب جهنمش افزوده. چنانكه از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است: ‌«هر كس براي مال اندزوي تكدي نمايد پارة آتش جمع مي كند، كم باشد كم؛ زياد باشد زياد». و اگر كسي فقير باشد و ابراز نكند بلكه اظهار تجمل نمايد برايش اجر آخرتي محسوب است، چنانكه در پيشينيان كس بود كه در مسجد مي خوابيد اما هميشه كليدي به دست داشت تا پندارند خانه دارد.

از فريبهاي ابليس بر فقرا يكي هم اين است كه خود را بهتر از اغنيا دانند، حال آنكه خوبي به داشتن و نداشتن نيست (بلكه به اجراي دستورهاي شرع است).

و نيز ابليس عامة مردم را با پيروي عادات فريفته و به هلاك رسانده؛ از آن جمله از تبعيت عقايد پدران، كه جهود و نصراني و بت پرست به همان دليل بر كيش موروثي خويش باقي مي مانند، و شخص پنجاه سال مي گذراند و از خود نمي پرسد من بر خطا هستم يا بر صواب. مسلمانان نيز در عبادت طبق عادات عمل مي كنند و شخص شصت سال مي گذراند و طبق آنچه از ديگران ديده نماز مي خواند اما «الحمدش» را درست نكرده است و واجباتش را نمي شناسد و اين نيست جز به علت خوار داشتن دين، كه نمي رود بپرسد تا ياد بگيرد، حال آنكه اگر خيال تجارت داشته باشد پيش از مسافرت مي پرسد كه در شهر مقصدش چه كالايي رواج دارد. با اين حال مي بينيم از همين مسلمانهاي شصت ساله كه پيش از پيشنماز به ركوع يا سجود مي روند و توجه نمي كنند كه ركوع «ركن» است واگر قبل از امام ركوع برود و قبل از او برخيزد دو بار در ركني از اركان نماز تخلف كرده و نمازش باطل است. و نيز كساني هستند كه هنوز تشهد را كامل نخوانده چون مي شنوند امام سلام گفت سلام مي گويند واز نماز خارج مي شوند، و مي دانيم كه تشهد مأموم بر عهدة امام نيست ]‌آنچنانكه قرائت حمد و سوره بر عهدة امام است[ پس نماز باطل مي شود. هستند كساني كه فريضه كامل نمي گزارند و نافله به جا مي آرند يا در وضو دقت نمي كنند و مثلا آب به زير حلقة‌ انگشتري كه در انگشت دارند نمي رسانند و وضو درست نمي شود.

در خريد و فروش هم اكثر عقودشان باطل است و حكم شرع را نمي دانند و بر خود هموار نمي كنند كه از فقيهي تقليد نمايند زيرا نمي خواهند زير بار شريعت رفته باشند. بيشتر چيزها كه مي فروشند مغشوش و معيوب است كه عيبش پوشانيده شده، مثلا طلاي كم عيار را با آب طلا با عيار بالا نشان مي دهند، يا زني ريسمان ميريسد و آن را خيس مي كند تا سنگين شود.

از جملة عادت پرستي عوام اين است كه در نماز واجب كاهلي به خرج مي دهد و با حرام افطار مي كند، و غيبت مي گويد اما اگر چوبش بزنند روزه اش را نمي خورد! كه روزه خواري در نظرها بسيار زننده است. 

و از جملة‌ خلاف شرعهاي عوام رباخواري نه به صورت اجاره داري است:‌ بيست دينار پول دارد خانه اي با آن رهن مي كند و آن خانه را اجاره مي دهد و از مال الاجاره اش مي خورد؛ به تصورش كه اين كار شرعي است، يا آن را حمل بر ضرورت مي نمايد. حال آنكه ممكن است همو در خانه اش اثاثه داشته باشد كه با فروش آن را «رهن واستيجار» به شيوه اي كه گفتيم بي نياز گردد اما از «آبرو» مي ترسد، و بيم آن دارد كه مردم بگويند: ‌مالش را فروخت! يا بگويند به جاي مسينه، سفالينه به كار مي برد.

ديگر از عادت پرستيهاي عامه، اعتماد آنهاست بر قول كاهن و منجم و فالگير (عراف)، كه اين از بالا تا پايين شايع و رايج است چنانكه «بزرگان» براي مسافرت و رخت نو بريدن و حجامت كردن هم از منجم مشورت مي كنند. بسيار خانه ها هست كه در آن قرآن نيست[9]. ليكن خانه اي نيست كه در آن تقويم ]‌براي اختيارات نجومي[ نباشد. از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) راجع به كاهنان سؤال شد، فرمود: «ليسوا بشيء» (يعني آنه چيزي نيستند). گفته شد: يا رسول الله، گاه پيشگوييهاي درستي مي كنند، فرمود: آن كلمة‌ حقي است كه يكي از اجانين از جايي مي ربايد و در گوش دوست خود ]يعني همان كاهن[‌ مي نوازد و مي گويد، آن چنانكه مرغ بر زمين نوك مي زند. و در روايت ديگري از پيغمبر نقل است كه فرمود: هر كس نزد فالگير برود تا چهل شب نمازش قبول نمي شود. در روايت ديگري آورده اند كه فرمود: هر كس نزد كاهن برود و قول او را بپذيرد از آنچه به محمد (صلى الله عليه وسلم) نازل شده تبري جسته است. 

ديگر از عادات عوام زياد سوگند خوردن است و غالباً ظهار مي كنند (طبق رسم جاهليت عرب مرد به زنش ميگويد كه تو بر من مثل پشت مادرم حرام هستي) كه در اسلام حرام است و نمي دانند چه مي كننند، در خريد و فروش هم زياد قسم مي خورند و مكرر مي گويند:‌ به من حرام باشد اگر بفروشمش! و نيز از عادات عامه است حرير پوشي وانگشتر زرين به دست كردن (كه شرعاً براي مرد جايز نيست). ديگر از عاداتشان خودداري از نهي از منكر است مثلا كسي مي بيند كه برادرش يا خويشاوندش شراب مي نوشد يا حرير مي پوشد و هيچ نمي گويد و رابطه اش را با وي ادامه مي دهد. ديگر از عادات عموم است كه بر در خانه سكّو ساختن و راه گذريان تنگ كردن. و نيز بر درِ خانة كسي آب باران جمع مي شود و بر او واجب است كه آن را برطرف كند، و نمي كند و موجب آزار مسلمانان مي شود. ديگر از عادات عامه است بي لنگ وارد حمام شدن، يا لنگ بستن اما به طوري كه سرينش پيداست، طوري خود را زير دست دلاك يله مي كند كه عورتش ديده مي شود، و دلاك هم عورت او را لمس مي كند (از ناف تا زانو عورت حساب مي شود) و همگان اين وضع را مي بينند ونهي از منكر نمي كنند. 

ا