ثابت فطرت نسبت به پیشرفت علمی این است که این پیشرفت پیوسته در یک خط رو به تصاعد و ترقی در حرکت است و با این مقیاس ثابت نیز به حساب انسان رسیدگی میکنیم، پس هر انسانی که نتایج علم خود را در پیشرفتهای نظری و علمی خود بکار میبرد، فطرتش سالم است و در مسیر صحیح حرکت میکند و هر انسانی که بعللی از این پیشرفت بهره برداری صحیح نمیکند، فطرتش منحرف است و بیمار باید علاجش کرد.
و مقیاس فطرت ثابت نسبت به پیشرفت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این است که دائم برای شبکه بندی سازمان پذیری صحیح در این مرحله فرمان بدهد، و در میان نیروها و انگیزه های مختلف بشریت توازن برقرار سازد، تا نتیجه نظامهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بیک میزان نمو کنند و پرورش و گسترش بیابند، و توازن میان فرد و اجتماع، میان نیروهای مادی و معنوی و نیروی سلب و ایجاب وووو... هریک به میزان خود دایر گردد، در این صورت فطرت اینگونه ملت سالم است و در مسیر صحیح حرکت میکند.
و هر ملتیکه نمو و پرورش اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را از خود دور کند و به حوادث واگذارد، و یا از توازن خارج کند آن یک ملت متخلف و یا منحرف است که احتیاع فوری بعلاج دارد.
و مقیاس فطرت ثابت در تطورروانی این است که این تطور دائم در حال نمو و پرورش باشد و پیوسته به سوی کمال و ترقی و توازن و عمومیت حرکت کند، پس هر فردی و یا هر ملتی که این چنین برنامه ای داشته باشد و عمل کند فطرتش سالم است و در مسیر صحیح حرکت میکند، و هر فردی یا ملتی که در یک درجه از نمو و پرورش ثابت بماند، در بعضی دیگر عقب بماند و یا بطور کلی توازن خود را از دست بدهد، فطرتش منحرف است و بیمار باید بعلاجش پرداخت.
پس روشن شد که میزان و مقیاس محسوس همان مقامی است که بشریت تحت رهبری و هدایت اسلام به آن راه یافت و هر پیشرفت علمی و اجتماعی را که از دیگران فرا گرفت به معلومات افزود و بکار بست، و این یک امری است که طبیعت اسلام بشر را به سوی آن میخواند، پس هر فرد و یا ملتی که در مدار این هدایت ملکوتی قرار بگیرد در راه صحیح حرکت کرده است، و هر فرد و یا ملتی که از این مدار بیرون رود منحرف و بیمار است و بدرمان احتیاج دارد.
و مقیاس فطرت ثابت در جهت اخلاقی این است که انسان واقعاً انسان باشد و این یک مقیاسی است که از فطرت خود انسان سرچشمه میگیرد، زیرا این موجود ناشناخته مشتی از خاک زمین است و پارة از نورخدا که با یکدیگر مخلوط و مربوط گشته، بهتر بگوئیم: دو روحند اندر یک بدن دارای انگیزه ها، عشقها، شوقها و پروازها است، دارای انگیزه های جسمی و پروازهای روحی انگیزة فطری دارد، به خوردن و آشامیدن نیازمند است، لباس و مسکن میخواهد، باعمال غریزه جنسی نیازمند است، مالکیت لازم دارد، مبارزه و اظهارقدرت و شخصیت میخواهد، و با این وصف او دارای اصول و قوانینی است که در همة اعمالش آن اصول را هدف و مقصود قرار میدهد، خود اعمال و کردار هدف نیست، چنانکه در عالم حیوان چنین است و از افعال جز خود افعال هدف دیگری منظور نیست.
پس او را از جانب این انگیزه ها قوانینی و ضابطه هائی است دائم در حال آماده باش و از بیماریهای نیروهای فطری جلوگیری کرده، و از حمله مکروبهای حوادث گمراه کننده حفظ میکنند و به نظافت و تصفیه میپردازند، بدون اینکه خفقان ایجاد کنند و سرکوب نمایند و خود این ظابطه ها نیز فطری هستند، مانند سایر انگیزه ها بدون اینکه کوچکترین فرقی داشته باشند، انسان صحیح و سالم و طوفان ندیده آنها را به کار میزند و خود این عمل نیز فطری است.
احتیاجی نیست که از خارج استمداد کند، اگرچه پرورش این ضایطه ها تا اندازه ای به کمکهای خارجی نیازمند هست، مانند قدرت بر سخن گفتن و راه رفتن که هردو نیروی فطری هستند و در نهاد انسان کمین گزیده اند، اما برای بیرون جستن از این کمینگاه احتیاج به نیروی خارجی دارند پای و زبان میخواهند تا بتوانند اظهار وجود کنند.
و در این فطرت خطوط متقابلی هم وجود دارند، مانند خوف و رجا، حب و یغض، حسیات و معنویات، ایمان به محسوسات و به عالم غیب، عالم حقیقت و عالم خیال و نفی و ایجاب قید و آزادی، نیروی فردی و اجتماعی، و بزگترین کار این است که جوانب انسان را متعدد نشان میدهند و نشاطش را میزان میکنند.
پس در صمیم فطرت این راز سر بمهر نهفته است که هرکجا که باشد و هرطور که باشد سرانجام بسوی خالق خود برمیگردد او را میشناسد و با او آشنا میگردد، از نورحق اقتباس میکند و با راهنمائی او راه میرود، فقط او را عبادت میکند و بی انبازش میداند و همة مبادی اخلاقی نیز از این قانون فطری سرچشمه میگیرند.
پس هرکس در این راه قدم برمیدارد، و هرکس از این جاده به بیراهه افتاد فطرتش منحرف است و در حال سقوط بحیوانیت نزدیکتر است تا انسانیت شیفتگان تفسیر مادی در این دلالت ها تا جان دارند بمجادله و ستیزه میپردازند، بخصوص در دلالت جنبه های اخلاقی دائم در حال ستیزه و انکارند، اگر حادثه های قرن بیستم انحراف از فطرت باشد میگویند: تطور است پیشرفت و صعود است و دور از انحراف.
ما قبل از این شهادت تاریخ را شنیدیم که چگونه این داستان را ابلهانه خواند و این شهادت برای ما ثابت نمود که حادثه های عصرحاضر تطور بی مانندی نیست که سابقه نداشته باشد، و فقط از یک رشته علل و اسباب مادی مخصوص این عصر سرچشمه میگیرد، مانند هر حادثه ای در هر عصر، بلکه نظیرش در زندگی ملت یونان و روم دوهزارسال پیش از این بوده است. بنابراین، بخاطر اینکه دلالت فطرت را نسبت باین تطورخیالی ثابت کنیم که آیا آن انحراف از فطرت و داخل شدن بمدار حیوانیت است؟ و یا واقعاً تطور مسالمت آمیز و با فطرت انسان سازگار است؟ بلکه میخواهیم سخت بگوئیم که وجود فطرت یک مرجع قابل اطمینان است در سنجش مسائل اخلاقی، یک فطرت ثابت است که لا و نعم میگوید و از قواعد ثابت حکایت میکند که در نهاد انسان نهفته و گوش بفرمان است، و در خاتمه برای اینکه این موضوع را بهتر بیان کنیم باید بسراغ شهادت قرن بیستم برویم و اندکی هم بسخنان آن گوش بدهیم.
مقدمه مؤلف در چاپ چهارم

هنگامیکه این کتاب را بخوانندگان ارجمند تقدیم نمودم میدانستم مشکلاتی را که این کتاب از آنها بحث میکند یک رشته مشکلات واقعی است که در افکار و وجدان هر جوان روشنفکر پرورش یافته و مقدار زیادی فکر او را بخود مشغول میسازد، اما واقعاً من نمیتوانستم درک کنم که این جوانها این اندازه از این کتاب استقبال خواهند کرد؛ زیرا که درد چیزی و درمانش چیز دیگری است، ولکن آن اهتمام و استقبالی که از این نونهالان پاک روان مشاهده کردم باعث شد که بدانم این کتاب تا اندازه ای مأموریت خود را انجام داده است، چنانکه یقین بیشتری حاصلم شد که آنان نیز بکار اسلام و بنابسامانیهائیکه در این راه پیش میآید پیش از پیش بصیرت پیدا کرده اند، امروز که چاپ چهارم آن را بدوستانم تقدیم میدارم، خداوند (ج) را در مقابل این نعمت بزرگ که نصیبم فرموده شکر میکنم و از او میخواهم تا همیشه توفیق خیر و سع