یناً ما انسان را در زیباترین ترتیب آفریدیم و سپس او را باسفل سافلین برگرداندیم، مگر کسانی را که ایمان آوردند و اعمال نیکو انجام دادند».
پس بهرحال نفس انسان همیشه در داخل مرز فطرت و در مدار فطرت است، همانطور که خدایش آفریده و توجیه و راهنمائی است که نفس را بسوی ارتفاع فطری و هبوط و نزول فطری سوق میدهد، و حقیقاً که توجیه و راهنمائی اسلامی بالاترین و با ارزش ترین توجیهی است بسوی ترقی و کمال، و نظام اسلام نیز با ارزش ترین و بهترین نظامها است که برای پرورش و گسترش دادن ثمره این توجیه آسمانی راه را هموار میسازد.
و روی این حساب است که کاروان بشریت با دست توانا و با فرمان حکیمانه آن بالاترین مقام خود رسید، توجیه و راهنمائی غربی در قرن بیستم همان درک اسفل است که در مقابل توجیه اسلام قرار گرفته و نظامهای غربی نیز این توجیه شیطانی را پرورش داده و به کمال میرسانند، و در عالم زندگی حقیقت آن را به کرسی مینشانند، روی همین حساب غلط است که بشریت با فرمان این نظامهای خودرو در قرن بیستم بدرک اسفل سقوط کرد، و این سقوطی است که فعلاً پیش از آن ممکن نبوده و اگر بود بازهم سقوط این قافله تا آنجا حتمی بود.
آری، این روح حقیر و ناچیزیکه کرامت انسانی را بی ارزش میشمارد، این فکر بی ارزش و نارسائیکه در داوری بر امور نمیتواند نظریه کلی و همگانی بدهد، این اندیشة مصنوعی بی پایه و این مادیت پرستی دربست که همه درهای روحی را بروی انسان میبندد، و این واقعیت بیماریکه در میان مرزهای آنی و لحظه ای بستری گردیده، و این ظاهربینی و ظاهرپرستی که مشاعر و افکار را در محدودة لذتهای این جسد کوچک زندانی میسازد، همه و همه از نظامهای غربی و از توجیهات غرب پدید آمده و گریبان بشریت را سخت گرفته است، اما مأیوس نباید شد امید فراوان هست که این کاروان طوفانزده قابلیت دارد که دوباره خود را دریابد و دوباره رو بترقی و کمال و صعود بگذارد.
بلی، هنگامیکه هاتفی ندا دهد و آن را بسوی ترقی و کمال به خواند بطور یقین جواب مثبت خواهد داد و رو به ترقی و کمال خواهد رفت، به هرحال بشریت در هردو وضع در حدود فطرت است و فطرت هم علی رغم تغییر قیافه ها با هردو جهت متقابل خود ثابت است و تغییرناپذیر.
هم اکنون آن وقت فرا رسیده که اندکی هم از تغیراخلاق سخن بگوئیم، (توجه شود تطور نگفتیم) در شعاع معلوماتیکه از بررسی تطورروانی برای ما روشن گردید، دیگر احتیاجی نمانده که در بررسی تغیر اخلاقی در تاریخ بشریت بخود زحمت بدهیم، زیرا در اینجا فطرت دوجانبه بشریت با بارزترین و روشنترین معانی خود را نمایان میسازد.
پس اگر خط سیرعلمی را میبینیم که دائم در حال صعود است و هیچ بازگشتی در کارش نیست، و یا اگر تشکیل و سازمان پذیری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را میبینیم که در حال صعود دائمی است (نه در حال پیشرفت اشتباه نشود) و اگر تطورروانی را میبینیم که استقامتش در مقابل حوادث کمتر و دگرگونی جوش و خروش بیشتر است، اینها به جای خود اما جانب اخلاقی از زندگی انسانیت از همه اینها بی دوامتر و ناپایدارتر است، در مراحل تاریخ هرگز در خط سیر معینی دیده نشده، تغیراخلاقی در درجه اول با اینکه محیط اجتماعی عمومی رنگ میپذیرد، مسئله ایست پیش از هرچیزی نمودار شخصیت فردی و شخصیت فردی هم هرگز در جانب اخلاقی به اندازة کافی روشن و مشخص نیست. بنابراین، اگر پیشرفت علمی و تطوراجتماعی تحت فرمان شرایط محیط و زمان و مکان بصورت روشن دیده میشود، و تطورروانی هم مخلوطی از شخصیت فردی و اجتماعی است تا اندازة واضح و روشن نمودار میگردد جای خود دارد، اما در مسئله اخلاقی فقط جانب فردی نمایان است و بس.
اگر در محیط اجتماعی که فرد در آن زندگی میکند و آن محیط نمواخلاقی را در افراد پرورش میدهد و یا بتعویق میاندازد بقدر استعداد افراد در آنها مؤثر است، پس این قسمت هرگز در تاریخ بشر خط سیر مستقیم بخود اختصاص نداده، بلکه مرتب و پیوسته قیافه های مختلف بخود گرفته، گاهی ترقی و گاهی تنزل میکند و دائم در حال طوفان است.
بلی، هاتفی این قافله را گاهی بسوی ترقی و کمال میخواند پیامبر مرسلی یا زمامدار اصلاح گستری و یا فرمانده رو بصفائی آن را هشدار میدهد یکباره دسته جمعی مدتی بسوی ترقی و کمال متوجه مگردد، و اندک مردمی نیز در حال رذالت و زشت خوئی باقی میمانند و هدف ملامت و حقارت قرار میگیرند و با سرافکندگی و بی آبروئی زندگی را میگذرانند، بدلیل اینکه موج عمومی ملت رو بتصاعد و کمال است. سپس همان مردم رو بکمال از پیمودن راه صعودی خسته میشوند و از استقامت باز میمانند، و در نتیجه دوران نزول و سقوط را آغاز میکنند و در اینجا آن اقلیت فشاردیده که در سطح پائین زندگی میگرد، احساس میکند که فشار بتدریج سبکتر میشود و در اثر آن آغاز نشاط میکند و در اول کار نشاط محدود است، و بمقتضای عادت هم خودشان رعب دارند، و هم هنوزهم جامعه با نظر حقارت و بلکه با نظر انکار باعمال آنان نگاه میکند، رفته رفته کمی موج سقوط سنگینتر میگردد و هرچه آن سنگینتر شد فشار این طبقة سرکوب خورده سبکتر میشود، و سرانجام نفسها را براحتی کشیده و نشاط را از سر میگیرند، و هردم با نشاط بیشتری حرکت و عاقبت زمام رهبریت جامعه را بدست میگیرند، در این میان اندک مردمی در قله صعود باقی میمانند، اما در تحت فشار و در شرایط سخت و خفقان آور و بتدریج امواج سقوط پشت سر هم باوج شدت میرسد، و بهرچه برخورد کند میکوبد و پیش میرود تا سر بطغیان میزند، و با همان طغیان فساد در روح و روان بشریت با فطرت آن برخورد میکند و چون سازگار نیست فطرت آن را دفع میکند، حتی فطرت مریض، فطرت طوفانزده و بتدریج تا میتواند این طوفان را خاموش میسازد، بخاطر اینکه از حد خود تجاوز نموده و برخلاف سرشت بشریت سر بطغیان نهاده است، و در اینجا است که مسیر موجها عوض میشود و باردیگر این کاروان طوفاندیده رو بترقی و کمال مینهد، با دست پیامبر مرسلی یا زمامدار مصلحی و یا فرمانده اصلاح جوئی. آری، این است تاریخ پرماجرای بشریت، این است سرنوشت فرزندان آدم و حوا - علیهما السلام-.
این هم پوشیده نماند اگرچه تطوراجتماعی و اقتصادی و سیاسی نزدیکتر از هرچیزی است بتطورمادی و با این وصف بازهم دارای استقلال است و بی نیاز، و روزی هم ممکن است بدون دخالت تطورمادی پیدا شود چنانکه در اسلام پیدا شد، و تطورروانی اندکی از تطورمادی دورتر است و استقلالش هم بیشتر، پیدایش آن نیز بدون دخالت تطورمادی بدون تردید آسانتر خواهد بود.
پس بنابراین، تطور و یا بر وجه بهتر تغیراخلاقی آخرین چیزی است که ممکن است ارتباط خیلی دوری با تطورمادی پیدا کند حالش روشن است، و آن داستانی را که تفسیرمادی تاریخ در ارتباط اخلاق با تطوراسلوبهای تولید روایت میکند جداً سر دراز دارد، و خوشبختانه تاریخ بشریت بی پرده و بی پروا آن را تکذیب کرده است، دیگر ما احتیاج نداریم بسراغش برویم و برعلیه آن شمشیر بکشیم، زیرا برای ما از شهادت تاری