ر میریزد و اصرار دارد که دور بریزد، گرچه با فشارهای طاقت فرسا هم روبرو گردد، زیرا میدانیم که خیلی چیزهائی را که استعداد فطری ندارند نمیپذیرد.
و اینجا یک نکتة فریبنده سومی است که از نرمش و خوشروئی فطرت سر میزند. آری آری، این اعجازهستی بخاطر نرمش و خوشروئی روزافزونش در برابر ضربة فشاری که از طرف مخالف بر پیکرش وارد میگردد بسیار صبور و بردبار است، اما با این وصف از یک طرف در مقابل هر فشاری هم اینطور صبور و بردبار نیست، و از طرف دیگر هیچ فشاری را تا ابد تحمل نمیکند و بلکه بعضی فشارها را آنهم بعضی اوقات متحمل است نه همه وقت در ابتدای امر فشار را میپذیرد، اما پس از اندک مدتی برعلیه آن انقلاب برپا میسازد و آنقدر آرام نمینشیند تا سرانجام آنچه را که ناگوار است از خود دور کند.
بر همگان روشن است که تاکنون برعلیه بسیاری از دیکتاتوریها شوریده، بدلیل اینکه آنها وجود فردی انسان را سرکوب میکردند و برعلیه مالکیت دولتی کمونیستی انقلاب راه انداخته، بخاطر اینکه انگیزه فطری مالکیت فردی را سرکوب مینماید، و همچنین برعلیه بسیاری از انحرافات شورش کرده «چنانکه در آینده نزدیک در این باره سخن بتفصیل خواهیم گفت».
اینها همان حقایق تابناکند که از دیدگاه تفسیرمادی تاریخ که «مارکس» و از نظر تفسیر دسته جمعی زندگی بشریت که «دورکیم» ساخته است مستور بوده اند. بلی، هردو تفسیر تاریخ را از خط تسلیم و رضا در مقابل نیروهای پیروز رصد میکنند، و لکن از خط دیگر غافلند، از راه انقلاب، از راه شورش برعلیه نیروهای مخالف و بالاخره از راه پیروزی و چیره گی بر حریف، و آن حقیقت علمی که دور از غرضهای شیطانی است میباید تاریخ را از هردو خط بررسی کند، زیرا هردو خط تاریخ حقیقت اند، بایستی هم از راه تسلیم و رضا و هم از راه شورش و انقلاب، هم از راه سلب و هم از راه ایجاب آن را روی نقشة تاریخ پیاده کرد، آخر هردو راه در هستی انسان موجود و هردو فطری هستند.
هم اکنون بدیهی است که از این مرحله از بحث و انتقاد خود بیک رشته حقایق روشنی میرسیم که سزاوار تفکر است.
1- روشن شد که در تصرفات انسان فطرت پایه و اساس است.
2- ابزار و وسایل جدید در اصل خود زبان گویای فطرتند، (برای اینکه فقط فطرت است که توانائی فکری و تصوری و انگیزه نوسازی و زیباسازی را دارد).
3- با اینکه ابزار در اصل خود زبان گویای فطرتند در عمل نیز قدم بقدم با آن همگامند، برای اینکه انگیزه های نهفته را پیوسته در نهاد انسان بیدار میکند.
4- فطرت در عمل کرد خود چیز تازه ای در هستی انسان ایجاد نمیکند، بلکه فقط کاری که میتواند بکند این است: آن سرمایه ایکه پیش از این در نهاد این هستی نهفته است آشکار بسازد.
5- با عمل کرد فطرت سیمای زندگی تغییر همه جانبه پیدا میکند، و لکن این تغییر نیز از پذیرش خواسته های فطرت است و هرگز از حدود آن تجاوز نمیکند.
بلی، این حقایق پنجگانه و حقایق دیگری هم که از فروع آنها است، ممکن است همه را بآسانی در تمام میدانهای نشاط انسانی پیدا کنیم و احتیاجی نباشد که در پیداکردن یکایک آنها همه خطوط فطرت را جستجود کنیم، اما بازهم برای روشن شدن مطلب بعضی از مثالها را در اینجا میآوریم.
نهال انیگزة سفر و سرعت حرکت در اکناف جهان را اختراع هواپیما در وجود انسان ننشاند، بلکه بهتر است بگوئیم که وجود چنین انگیزة نهفته ای در سرشت بشر فرمان اختراع هواپیما را صادر کرد، زیرا قبل از پیدایش هواپیما پیوسته انسان با وسائل گوناگون سفر سرعت حرکت خود را افزون و افزونتر میساخت، برای اینکه انگیزة سرعت در درون او بود دائم میخواست زودتر بمقصد برسد، و حتی اگر عملاً در این کار عاجز و ناتوان میشد بازهم آرام نمی نشست، بلکه در خیال خود وسائل ایده آلی خود را خلق میکرد که در یک لحظه کوتاه خیالی او را از این سر دنیا بآن سر دنیان میبرد. پس بنابراین، هواپیما و پشت سر آن موشک همان عالم خیالی بشر را محقق میسازند.
همان عالم آرزوها را که از قدیم در صفحة ضمیر بشریت ترسیم میشد و پیوسته بشر در آرزوی دیدن آن بود زیرپای او میگذارند.
این هم صحیح است که این انگیزة درونی وقتیکه با اختراع هواپیما پا بمیدان عمل گذاشت، تسهیلات و آمادگی های تازه ای را نیز بوجود آورد که پیش از آن باین ترتیب فکر کسی بآنها نمیرسید، تسهیلاتی در صلح و آمادگیهای دیگری در جنگ پیدا شد که سابقه نداشت، و پشت سر این تسهیلات و این آمادگیها بود که روابط بشریت هم در صلح و هم در جنگ از نو سازمان پذیرفت و مشاعر و افکار فرزندان ابوالبشر رنگ تازه ای گرفت. آری، این یک حقیقتی است بس روشن و همه اختراعات و اکتشافات جدید را با میزان آن میتوان سنجید، زیرا هریک از آنها تسهیلات و آمادگیهائی برای بشر فراهم میکند که پیش از آن با آن تفصیل کسی در باره آنها فکر هم نمیکرد، و لکن انگیزه های فطری همگانی همیشه پیش از هر اختراعی بود و باعث پیدایش آن شده اند خواه کسی فکر میکرده یا نمیکرده، زیرا هیچ مخترعی نمیگوید: بزودی یک اختراعی خواهم کرد، و سپس در چگونگی استفاده از آن بگفتگو خواهم پرداخت، بلکه همیشه میگوید: من یا ما بشر در نظر داریم یک وسیله بسازیم که فلان عمل را انجام بدهد، پس باید در اختراع آن بکوشیم تا بنتیجه برسیم.
بلی، خط بحث علمی بتنهائی اینطور نشان میدهد که آن خود را بوجود میآورد، باین ترتیب که هر قدمی بطور حتم و اجبار خلاق قدم آینده است و در پشت پرده هدفی، غرضی وجود ندارد، و حال آنکه اینطور نیست و بلکه حقیقت غیر از این است در پشت این پرده دائم انگیزه های فطری فرمان میدهند، همان انگیزه ها است که بحث های علمی را بوجود میآورند، همان انگیزها است که غذای لازم را باین بحث ها میرسانند. پرواضح است که انسان در آن قوانین که بحث علمی در شعاع آنها کار میکند هرگز نمیتواند دخالت نماید، نه بخاطر آنکه بشر نمیخواهد بآن قوانین دسترسی پیدا کند، بلکه بخاطر این است که آنها بالاتر از افق نیروی بشرند و هرگز تحت فرمان قدرتش در نمی آیند آنها نوامیس هستی اند، از وظیفه انسان و بلکه از قدرت او نیز بیرون است که بتواند در آنها دخالت کند و پاره از آنها را تغییر بدهد، مالک انحصاری آنها خالق آنها است. پیوسته گوش بفرمان آفریدگار جهانند آنها از عالم ماده بیرونند، بشر مادی در آن عالم ملکوتی چه کاری میتواند انجام بدهد، چرا؟ میتواند در تطبیق عملی در استفاده از نتایج علمی دخالت کند، باین معنی: از آن نتیجه هائی که از کشف نوامیس که خدای بزرگ نیروی کشف و تسخیر آنها را برایگان در اختیار بشر قرار داده است، قرآنکریم با زبان شیوا از این معنا گزارش میدهد: (‏ وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِّنْهُ) [جاثیه / 13] «و آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است همگى را (خدای بزرگ) برايتان مسخّر (و رام) گردانیده است». فقط بشر در تصرف و دخالت آنقدر مجاز است که میتواند اجرا و تطبیق آنها را در هدفهای خود در بکارانداختن انگیزه های د