اوه بفرض اینکه زن در نخستین ایام زناشوئی که هنوز بچه دار نشده و نونهالان زندگی او را بخود مشغول نکرده و تربیت اولاد جسمش را ناتوان و اعصابش را فرسوده نساخته.
مقام مسؤلیت سنگین بار سرپرستی را در خانه بعهده بگیرد. باز هم دوام پذیر نخواهد بود، زیرا هنگامیکه مشکلات زندگی فرا رسد و مسؤلیت سنگین خانه داری و بچه داری که در گذرگاه زندگی وی کمین کرده است سنگینتر شده و اعصابش را ناتوانتر سازد هرچه زودتر از این مقام پرخطر استعفا خواهد داد، و شتابان خود را از محیط جان فرسای مسؤلیت بیرون خواهد برد. برای اینکه دیگر در پایگاه اعصاب و افکارش تاب و توان بیش از اندازة مسؤلیت بچه داری و شوهرداری نخواهد یافت.
البته، منظور ما از این بیان این نیست که مرد در محیط خانه نسبت بزن و زندگی دیکتاتوری کند؛ زیرا که زمامداری و پذیرفتن مسؤلیت منافی با همکاری و هم آهنگی نبوده و با مشورت  همفکری زن ناسازگار نیست بلکه بعکس آن صحیح تر است.
زیرا که نافذترین و پایدارترین ریاست آنست که براساس همکاری صحیح و هم آهنگی کامل پی ریزی و در پرتو حسن تفاهم و مهربانی دو جاتبه بوظیفة خود قیام کند و همیشه همزیستی و هم آمیزی مسالمت آمیز را بر جدال و ستیزه ترجیح بدهد. و بهمین جهت تمام راهنمائی های اسلام برای تقویت و پرورش همین روح است تا در محیط خانه، و زندگی محبت و خوشروئی را با افراد خانواده توسعه بدهد. قرآنکریم برای توسعة حسن تفاهم و پرورش نهال بهروزی خانواده ها با ارشاد حکیمانه میگوید: (وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)(سورة نساء: آية 19) خوشروئی و خوشرفتاری با زنان را شعار خود سازید و حسن سلوک را در محیط خانواده ادامه بدهید. پیامبر خوشرفتار اسلام میگوید: «بهترین شما خوشرفتارترین شما است با خانوادة خود». با این بیان حکیمانة، پیامبر پاک نهادص میزان خیر و سعادت را در نهاد مرد فقط خوشرفتاری و حسن سلوک با زن و فرزند قرار داده است و بدون تردید در بخش اخلاق مرد بهترین و حساس ترین میزان است، زیراکه هرگز مرد با شریک زندگی خود بد رفتاری نمیکند، مگر اینکه در داخل ضمیرش انحرافات اخلاقی کمین کرده و سازمان خیر و سعادت را تعطیل ساخته باشد.
در اینجا لازم بتذکر است که روابط رسمی در کانون خانواده ها محل اشتباهات فراوان و محتاج بتفسیر و بیان است. پارة از آنها مربوط بوظایف خصوصی زن و مرد و پارة دیگر مربوط بموضوع طلاق و تعدد زوجات است. بعقیدة من موضوع زناشوئی تا اندازة زیادی یک موضوع شخصی و خصوصی است، و قبل از هر چیزی بتمایز شخصیت و امتیازات روحی و عقلی و جسمی طرفین بستگی دارد، بطوریکه خیلی مشکل است که یک قانون عمومی بتواند دربارة آن قضاوت کند، پس اگر وقتی دیدیم که در میان زن و شوهری توافق کامل وجود دارد هرگز لازم نیست که این همکاری را در اثر آن بدانیم که آنان اصول مقررات زناشوئی را دربارة یکدیگر بطور صحیح مراعات و اجرا کرده اند و همچنین فراوان دیده و یا شنیده ایم که زن و شوهری هر یک در مقام خود داری فضایل اخلاق و نمودار نمونة انسانیت بوده اند. ولی، توافق اخلاقی نداشته اند و اغلب برای اینکه چرا نمیتوانند اصول همکاری و هم آمیزی را دربارة یکدیگر رعایت و اجرا کنند هردو بروزگار تیرة خود اشک حسرت ریخته اند. و با وجود این راه توافق پیدا نکرده اند، و نیز سرگذشت پرماجرای زنان و شوهران ناسازگار را فراوان شنیدة که در اوائل زندگی با یکدیگر هم آهنگی نداشته اند، و اغلب روزگار خود را بزدوخورد زبان درازی گذرانده اند، و با وجود این پس از تحمل خستگی ها و چشیدن تلخیهای فراوان به توافق رسیده اند. پس بنابراين، سازگاری و آن ناهم آهنگی را باید معلول تمرد زن و شوهر و یا توافق آنان بدانیم و نباید در جستجوی آن باشیم که چرا یکی توانسته و دیگری نتوانسته زندگی آرامی برای خود تشکیل بدهد.
در این صورت برای پایان دادن بماجرای خانوادگی و اختلافات زندگی بناچار قانون عمومی لازم است که بروابط زناشوئی نظارت و رسیدگی کند، زیرا که هیچ نظامی نمیتواند بتمام جزئیات زندگی بشر احاطة کامل داشته باشد. و چون در چنین موضوع حساسی ساکت نشستن عاقلانه نیست بر قانون گذار لازم است که برای حفظ حدود و حقوق عمومی که پایمال کردن آنها زیان عمومی دارد قانونی تصویب نماید. و سپس اخلاق خصوصی زن و شوهر را در حدود همان قانون بخود آنان واگذارد تا مشکلات زناشوئی را با تدبیر و هم آهنگی خود آسان سازند، آری، بدیهی است که اگر ما بشر هم آمیزی و همکاری صحیح در محیط خانواده ها ایجاد کنیم هرگز بقانون نیازمند نخواهیم شد، زیرا که ازدواج پیروز آنست که در حل اختلافش نه بدامن قانون چنگ بزند و نه در دادگاه عدالت راز خود را آشکار سازد، و هیچوقت دو همسر فداکار در حل اختلافات زندگی پیش خود نمیگویند که چون قانون در این باره چنین گفته: و اگر در انجام آن کوتاهی کنیم مخالف قانون رفتار کرده و گنهکاریم؛ بلکه اصول سازگاری در برنامة زندگی اکثر اوقات همانطور است که بیان کردیم، گاهی مزاج دو شریک زندگی از روز اول مانند آن سیب دو نیمه بهم پیوند میخورد و با یکدیگر نرد عشق میبازند. و سرچشمة این توفیق هستی ساز همان محبت و مهربانی دوجانبه است که دو قلب مخالف را بهم نزدیک ساخته و بصورت معجز آسائی در کانون یکدیگر نشانده است. و ممکن است که این سازش در پارة اوقات نسبت بیکی از طرفین و یا نسبت بهردو عادلانه نباشد و گاهی هم با وضع صحیح زناشوئی کاملاً مغایر باشد. ولی، باز هم با وجود این، سازمان آن محکم و مقصود طرفین بخوبی حاصل است.
اما هر کجا که اختلاف پیش آید و در حل آن عاجز بمانیم. باید هرچه زودتر بقانون مراجعه نمائیم و برای اینکه هرچه زودتر بناسامانی خود خاتمه بدهیم بقضاوت قانون تن میدهیم و مطلوب از قانون جز این نیست که عدالت را رعایت کند و خواسته های یکی از طرفین را بدون دلیل بر دیگری ترجیح ندهد، و تا آنجا که ممکن است از جزئیات پرونده اطلاع کامل بدست آورد، گرچه بازهم تکرار میکنم که هیچ قانونی نمیتواند بهمه خصوصیات و جزئیات اختلاف زندگی احاطه پیدا کند و یا حکمی که از دادگاه قانون صادر میشود کاملاً مطابق با عدالت و واقع باشد بهر حال اکنون آن وقت فرا رسیده که از جهت وظایف و تعهدات زن در قانون اسلام گفتگو کنیم، زیرا که در جهان امروز محل غوغا و شکایت و مرکز انگیزش فتنه ها و شبه ها حقوق زن در اسلام است. در این باره آنچه بنظر من لازم بدقت است سه چیز است.
1-	آیا این وظایف مربوط به زن و این مسؤلیتها که از آن خواسته شده در اصل و منشأ خود یک رشته امور ظالمانه و ناراحت کننده است؟
2-	آیا این تعهدات و این وظایف یک جانبه و فقط از زن خواسته شده؟ و در برابر آن مرد هیچگونه الزام و مسؤلیتی ندارد؟
3-	آیا این مسؤلیتها یک رشته وظایف دائمی است که هرگز زن نمیتواند هر وقت که خواست از قید و بند آن آزاد شود؟ بلی، زن در محیط زناشوئی سه مسؤلیت سنگین دارد.
الف- باید در فراش و امور هم خوابگی هر وقت و هر طور که شوهر بخواهد 