لمطلب روایت نموده: که پیامبر(ص) فرمود: (هر آنکه عباس را بیازارد مرا آزرده است). و حدیث ابن عباس نزد ابن عساکر (7/237) شاهد [تقویت] آن است و این عبارت در حدیث دیگر نیز روایت شده بود که (هر آنکه همسایه‌اش را بیازارد مرا آزرده است) ابو شیخ و ابو نعیم آن را روایت نموده‌اند – کنز العمال (24927) – بلکه این امر در مورد تمام مسلمانان ذکر گردیده و خاص تنها علی(رض) نیست. و طبرانی در (الصغیر) (459) – در المجمع (2/179) به اوسط نسبت داده است – از انس روایت نموده که پیامبر(ص) فرمود: هر آنکه مسلمانی را بیازارد مرا آزرده است. و آیا بعد از این همه شواهد این فضیلت تنها خاص علی است؟ و همچنین امام احمد (5/54-55-57)، ترمذی (4/360)، ابو نعیم در الحلیه (8/287)، و خطیب در تاریخ بغداد (9/123) از عبدالله بن مفضل روایت نموده‌اند که رسول خدا(ص) فرمود: نسبت به اصحاب من حذر است شود و هر آنکه آنها را نفرت بدارد مرا نفرت داشته است، و هر آنکه آنان را بیازارد مرا آزرده است، و هر آنکه مرا بیازارد خداوند را آزرده است و هر آنکه خداوند را بیازارد خداوند او مؤاخذه می‌نماید. و این روایت خاری در چشم رافضیان امثال عبدالحسین است. و بزرگتر از تمام آنچه در مورد آزار پیامبر(ص) گذشت، نص خداوند است که می‌فرماید: [وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللهِ عَظِيمًا] {الأحزاب:53} : و نباید رسول خدا را بیازارید و نمی‌بایست بعد از او با همسران وی نکاح نمائید (زیرا) این امر نزد خدا [گناهی] بسیار عظیم است. و آزار و اذیت پیامبر همان لعن و نکوهش است، که رافضیان و دمچه‌های آنان بر امهات المؤمنین وارد می‌سازند، و رسول اکرم در پرتوی این آیه – درباره‌ی تهمت وارده بر عائشه صدیقه در حادثه افک از جانب نفاق پیشه‌گان – فرمود: ای مسلمانان سوگند به خدا جز نیکی از اهلم [زنانم] ندیده‌ام در صحیحین (بخاری و مسلم) روایت شده‌اند است. و سخن عبدالحسین موسوی در توهین و فحش به [عائشه] ام المؤمنین بیانگر این است که او از مادری ام المؤمنین خوشایند نیست در نتیجه خود را از مؤمنین خارج ساخته است، و به مفاد نصوص فراوانی از قرآن - در مراجعات (72-74-76-78) نیز اشاره گردید - که نکوهش ام المؤمنین به منزله آزار رساندن به پیامبر است. 
و آخرین مطلبی که موسوی در پاراگراف سوم از این مراجعه ذکر کرده است حدیث طبرانی به نقل از (الصواعق المحرقه) (ص 103) است، که با عبارت (ما بال اقوام ینقصون علیا الخ) سزای کسانی که علی را حقیر می‌شمارند چیست؟ هر آنکه علی را کم و حقیر پندارد مرا حقیر نموده، و هر آنکه از علی مفارقت و جدایی گردد از من جدا گشته است، همانا علی از من و من از اویم و او از طینت و سرشت من خلق شده است، و من از سرشت ابراهیم خلق شده‌ام، و من از ابراهیم برترم. برخی‌ها نسل عده‌ای دیگر می‌باشند، و خداوند شنوا و آگاه است. ای بُریده! آیا می‌دانی علی بیشتر از جاریه‌ای که برای خود گرفته دارای فضل و حقوق است، و او بعد از من ولی شماست و گفتم ای رسول خدا پس دستت را دراز کن تا مجدداً با تو بیعت نمایم، و می‌گوید: از او جدا نشدم تا اینکه با وی بر اسلام بیعت نمودم: طبرانی آن را در الاوسط – مجمع الزوائد (9/128) – روایت نموده است، و اسناد آن بسیار ضعیف است. زیرا در آن حسین أشقر است، او شیعی افراطی است. و بخاری نیز او را جدا ضعیف الحدیث می‌داند. و در (الصغیر) (230) می‌گوید: او دارای روایات منکَر است. و بسیاری از بخاری نقل نموده‌اند که گفته است: او محل ایراد و نظر است. و ابن کثیر در (التفسیر) می‌گوید: او متروک الحدیث است. و در اسناد آن رجال دیگری یافت می‌شوند؛ که معروف نیستند، پس این روایت از مجهول‌ها و یا متروکین است، و هیثمی در تضعیف آن می‌گوید: در اسناد آن حسین أشقر و مجهولین دیگر وجود دارند. و نص حدیث را به طور کامل ذکر نمودیم که تا معلوم گردد که آنچه ابن حجر در (الصواعق) در پایان آن قطع نموده بسیار کم بوده است و در آن زیادتی خاص علی وجود نداشته است، او آن را مختصر نموده است، ولی موسوی چون خود همیشه به حذف متون می‌پردازد ابن حجر را هم کیش خود پنداشته او را به حذف و پنهان کاری متهم نموده است. – نگا: حاشیه (7/174) – و هم اکنون به سخن موسوی در حاشیه (6/174) بر حدیث (و من از سرشت ابراهیم خلق شده‌ام و من از او برترم) بر می‌گردیم که می‌گوید: (و چون خبر داد که علی از طینت و سرشت پیامبر آفریده شده و پر واضح است که او از علی برتر است. و اینکه پیامبر می‌فرماید من از سرشت ابراهیم آفریده شده‌ام. چنین تصور می‌شود اینکه ابراهیم از او برترست، و چون این تصور با واقعیت مخالفت می‌نماید لذا تصریح نموده به این او از ابراهیم برتر است تا تصور موهوم برطرف گردد. 
و می‌گوئیم: گر چه این ادعا و سخن مربوط به ما نمی‌گردد و در آن حجتی بر ما نیست ولیکن می‌خواهیم که ضعف و سستی موجود در جواب خود را برملاّ و معلوم سازد زیرا ما می‌توانیم سخن او را بر عکس نمائیم اینکه رسول خدا اعلام نموده که او از طینت و سرشت ابراهیم آفریده شده است، و به حکم ضرورت معلوم است که او از ابراهیم برتر است. و سخن او که ‌می‌گوید: که علی از طینت پیامبر(ص) (آفریده شده است) گمان می‌رود که علی نیز از پیامبر(ص) برتر است و بهتر بود که بگوید – و می‌توانیم به جرأت بگوئیم که این حدیث واقعیت نداشته و ساخته رافضیان است – من از علی بهترم. 
و آنچه ما می‌گویم مبالغه و ادعای صرف [نسبت به شیعه] نیست، زیرا مساوات علی و بلکه افضلیت او بر پیامبران در اصول آنان ثابت و مقرر است. 
و سخن موسوی که می‌گوید: ضرورتاً معلوم است پیامبر از علی برتر است، این سخن جز در میان اهل سنت مفهوم [واقعی خود] نمی‌یابد. زیرا در نصوص روایت شده از منابع شیعه که به قول موسوی کتاب‌های مقدس (مراجعه 14) – بیانگر خلاف ادعای موسوی است زیرا آنان علی را بر محمد(ص) برتری می‌دهند، و سخن موسوی که به آن تصریح نموده بر سبیل تقیه است؛ زیرا می‌خواهد این خلاف آشکارشان مبهم نماید از جمله نصوص قائل به برتری علی است اینکه کلینی در (الکافی) (1/196-197) چاپ ایران از مفضل بن عمر از ابو عبدالله روایت می‌نماید که می‌گفت: امیر المؤمنین(رض) همیشه می‌گفت: (من خداوند میان بهشت و جهنم می‌باشم) ... و تمام فرشتگان و جبرئیل و پیامبران به آنچه برای محمد اقرار کرده‌اند، برای من نیز اقرار نموده‌اند. و ویژگی‌ها و خصلت‌هایی به من ارزانی شده است، که کسی در آن بر من سبقت نجسته است، و من به امیال، گرفتاری‌ها، اَسباب رفع خصومت آگاهم، پس بنگرید که چگونه در ابتدای امر علی را همسطح محمد(ص) نمود، و سپس او را بر محمد(ص) برتری داده است. می‌گوید: (و به من ویژگی‌های ارزانی شده که کسی قبل از من از آن برخوردار نبوده است). و نص دیگر تصریح کننده به برتری علی بر محمد(ص) آن است، که مجلسی در (بحار الانوار) کتاب الشهاده (5/511) با روایت از محمد باقر نقل نموده: (که پیام