کبیر) (13549) از طریق محمد بن یزید – ابو هاشم دفاعی – از عبدالله بن محمد طهوری از لیث از مجاهد از ابن عمر روایت و نقل نموده است. و این حدیث باطل است، و اسناد آن به شدت ضعیف است [زیرا] در آن سه علت [ضعف] وجود دارد. 
اول: محمد بن یزید – ابو هاشم دفاعی – دارای ضعف (حدیث) است و حافظ در (التقریب) می‌گوید: او در اسناد قوی نیست. و بخاری می‌گوید اهل حدیث بر ضعف وی اتفاق دارند. 
دوم: عبدالله بن محمد طهوی، شرح حالی از او یافت نمی‌شود، و هیثمی در (مجمع الزوائد) (9/121) به علت وجود او در اسناد حدیث را محلل دانسته است. 
سوم: لیث – ابن ابی سلیم – به علت سوء حفظ و اختلاط ضعیف است، و حافظ در (التقریب) می‌گوید: (او صادق است و در پایان عمر دچار اختلاط گردیده، و حدیثش متمایز و معلوم نمی‌گردید لذا متروک الحدیث گردید). و لیث تعدادی روایت ضعیف و باطل را از طریق همین اسناد روایت نموده است. – نگا: سلسله الاحادیث الضعیفه آلبانی (47، 140) - پس با این توضیحات سقوط و ضعف حدیث مورد استدلال موسوی معلوم و نمایان می‌گردد. 
و سپس موسوی می‌گوید: (و چون (رسول اکرم) هنگام وفاتش فرا رسید، فرمود: برادرم را برایم فرا خوانید، پس علی را فرا خوانید، و فرمود: (ای علی) از من نزدیک شو نزدیک وی آمد، و به او تکیه نمود و همواره با وی صحبت می‌کرد تا اینکه جان به جان آفرین تسلیم نمود، و قسمتی از آب دهانش بر روی علی افتاد، و در حاشیه (10/167) آن را به ابن سعد در (الطبقات) نسبت داده و اشاره نموده که صاحب (الکنز) نیز به ذکر آن پرداخته است. و می‌گویم: (آری) در (کنز العمال) (18790) آن را ذکر نموده، و به ابن سعد نسبت داده و گفته است: (سند آن ضعیف است) و عبدالحسین عمداً این سخن را پنهان نموده، و حدیث نزد ابن سعد (2/ ق2 / 51) از طریق محمد بن عمر واقدی از عبدالله بن محمد ابن عمر بن علی بن ابی از پدرش از جدش روایت شده است که رسول اکرم(ص) فرمود: و این حدیث موضوع و اسناد آن واهی است و واقدی استاد ابن سعد است او صاحب المغازی مشهور است، و متروک الحدیث است و بسیاری او را تکذیب کرده‌اند و علاوه بر انقطاع در سند آن محمد بن محمد بن علی هرگز جدش علی را ندیده است .... و اگر منظور از جدّ وی جدّ عبدالله یعنی عمر بن علی بن ابو طالب باشد در این صورت مرسل است. زیرا او تابعی است و پیامبر را ندیده است. و به هر حال این علت به تنهایی برای تبین کذب حدیث کافی است و در مراجعه (76) بیان خواهد شد که رسول خدا(ص) در حالی وفات نمود؛ که در حجره عائشه صدیقه بوده است، و جز این سخن تمام موارد و دعاهای مذکور در این زمینه دروغ و بهتان است و ساخته‌ای رافضیان است. و سپس موسوی می‌گوید: (رسول خدا(ص) فرمود: بر باب بهشت نوشته شده است. لا اله الا الله محمد رسول علی برادر رسول خداست). 
می‌گویم سوگند به خدا پیامبر(ص) هرگز چنین سخنی نگفته است. این ادعاها دروغی درست شده از جانب رافضیان گمراه امثال موسوی است. 
و موسوی این دروغ را در حاشیه (11/167) به طبرانی در (الاوسط)، و خطیب در المتفق، (المتفرق) به نقل از (الکنز) نسبت داده است. و موسوی کینه‌توز قسمتی از آن را که بیانگر ضعف روایت است حذف نموده است، و متقی هندی نیز آن را در (الکنز) (33،34) به ابن جوزی در (الواهیات) و نیز در المنتخب) (5/35) نسبت داده است، و این استناد خود بیانگر ضعف این حدیث است زیرا آن را در (الصحاح) روایت ننموده‌اند. و بلکه آن را در (الواهیات) روایت نموده‌اند. لذا موسوی به حذف آن اقدام نموده است و با این ویژگی امام بودن خود را برای رافضیان اثبات می‌نماید. 
و طبرانی نیز این حدیث را در (الاوسط) – مجمع الزوائد (9/111) – از طریق زکریا بن یحیی سائی و از یحیی بن ساع از شعث بن عُمری حسن بن صالح از محمد از عطیه عوفی از جابر روایت نموده است سپس ابو نعیم نیز آن را از طبرانی با حسین طریق نقل نموده و حافظ ذهبی آن را با اسناد مذکور در (المیزان) (1/269) (2/76) نقل نموده و اسناد این روایت بسیار واهی است، و در آن چهار علت [ضعف] می‌توان یافت. 
1- زکریا بن یحیی کسانی مذکور [در اسناد] ابن معین درباره‌ی وی می‌گوید: (او مرد بدی است و احادیث نامتناسبی روایت می‌نماید، و مرّه درباره‌ی او می‌گوید سزاوار است او را در چاهی اندازند، و نسائی و دارقطنی گویند: او متروک الحدیث است، و ذهبی در (المغنی) می‌گوید: او رافضی تباهکاری است. 
2- یحیی بن ساع – شیخ زکریا – او اسدی کوفی است و دارقطنی او را در ردیف ضعفاء و متروک الحدیث‌ها به شمار آورده است. 
3- اشعث بن عمره و حسن بن صالح ضعیف [الحدیث] است، ذهبی می‌گوید او شیعی بی‌اهمیتی است، و چندان مورد توجه نیست، و عقیلی می‌گوید: او از کسانی نیست که حدیث وی ضبط و ثبت گردد، و هیثمی او را در (المجمع) (9/111) ضعیف به شمار آورده و به علت وجود وی در اسناد حدیث را معلل دانسته است. 
4- عطیه عوفی همچنان که ابوزرعه، ابو حاتم، نسائی، ذهبی و غیره گفته‌اند ضعیف الاسناد است – نگا: شرح حال او در ضمن راویان صد گانه (با شماره 58) – می‌گویم: عطیه واهی است، و حافظ در (التقریب) می‌گوید: (او صادق است و فراوان اشتباه می‌نماید و شیعی اهل تدلیس است). و او علاوه بر خطای فراوان که منجر به ضعف وی گشته اهل تدلیس است، و در این حدیث به صورت معنعن روایت نموده، و خود به طور مستقیم به سماع آن تصریح ننموده است. و علاوه بر علل چهارگانه علت دیگری نیز در آن وجود دارد، و آن عبارت است از سخنی که پیرامون محمد بن عثمان بن ابو شیبه استاد طبرانی در این استاد گفته شده که نمی‌توان به صحت آن اعتماد نمود. 
و موسوی در حاشیه به تخریج ابن عساکر برای این حدیث اشاره نموده و حال ما در صفحه (382) ذکر نمودیم که صاحب (الکنز) برای بیان ضعف آن به انتساب آن به ابن عساکر اکتفا نموده است. و با این وجود صاحب (الکنز) (36435) اسناد آن را از طریق سلیمان بن ربیع از کادح بن رحمه الزاهد از معز بن کدام از عطیه از جابر نقل نموده است. 
و ذهبی نیز این اسناد را در (المیزان) (3/399) نقل نموده است و بر آن تعلیق نموده که این روایت موضوع است. و این اسناد از اسناد قبلی واهی‌تر است. وجود رجال نیز در اسناد آن بر کذب و وضع آن تأکید می‌نماید. 
- سلیمان بن ربیع: بسیار ضعیف (الحدیث) است، و دارقطنی او را در اسناد روایت ترک نموده و به اثبات منکراتی برای او پرداخته است – نگا: شرح حال وی در تاریخ بغداد (9/54-55) و ذهبی می‌گوید: او یکی از متروکین است – نگا: المیزان شرح حال شیخ او کادح بن رحمه- . 
- کادح بن رحمه: کذاب است، و ابن عدی می‌گوید: (بیشتر آنچه روایت می‌نماید غیر مضبوط و اسنادهای وی مورد تبعیت قرار نمی‌گیرد) و ابن جوزی نیز در (الموضوعات) (2/287) او را دروغگو به شمار آورده است. 
و در این صورت پذیرش تصحیح این حدیث با دو طریق آن بیانگر حماقت و سفاهت و جهل است؛ زیرا در هر دو طریق آن همچنانکه توضیح دادیم افراد متهمی وجود دارد، و جز از دو طریق مورد اشاره از طریق دیگری از مسعر بن کدام روایت نشده است. ابو نعیم در (الحلیه) (7/256) درباره‌ی این حدیث می‌گوید: (تنها اشعث و کادح بن 