است، پس آیا «کلینی» یا هر آنکه از او روایت کرده است همان کسانی‌اند به قول عبدالحسین می‌خواهند نور خدایی را خاموش نمایند؟؟
دوم: آنچه گفته است که عبارت منقول هشام نزد شهرستانی بر تجسیم دلالت نمی‌نماید، - یعنی مناظره هشام با علاف – ما گوئیم گذشته از این توجیه شهرستانی (3/21-22) در حاشیه‌ی «الفصل» تعدادی اقوال از هشام رانقل نموده که صراحتاً در اثبات تجسیم می‌باشند، مثلاً از کعبی نقل نموده که هشام در توصیف خدای سبحان به او گفته است: (او جسم و دارای ابعاد است) و یا مثل قول هشام ( او [خداوند] با وجب خود هفت وجب است). و سخنانی دیگر که خداوند از آنها مبرا و منزه است، ولیکن عبدالحسین طبق عادت دیرینه‌اش تمام این سخن‌ها را کتمان می‌نماید و به چیزی پناه جسته که به گمان خود او را در فریب و نیرنگ خود یاری می‌نماید. حسبنا الله ونعم الوکیل. 
سوم: در انکار قول هشام به تجسیم می‌گوید: (در صورت فرض ثبوت آنچه از هشام ـ که بیانگر تجسیم است ـ ممکن است مربوط به قبل از بیداری و استبصار او باشد، زیرا دانستیم که او از جمله کسانی بوده است، که همچون جهمیه باور داشته است اما بعداً با هدایت آل محمد(ص) آشنا و بیدار گشته است، می‌گویم: و این توجیه همچنان که ذکر شد بیانگر جهل و یا مکر و نیرنگ اوست، زیرا هر آنکه اندکی با ملل و نحل آشنایی داشته باشد می‌داند که جهمیه کاملاً از تجسیم به دورند و اساس آنان بر انکار تجسیم مبتنی است. بلکه به انکار کلی صفات باور دارند، پس چگونه این مردک احمق می‌خواهد با حمل سخن منسوب به هشام به جهمیه از این گرداب نجات یابد؟؟ و حال ذکر نمودیم که دیگاههای هشام کاملاً با مذهب جهمیه در تضاد است. و با ابطال استنادهای موسوی به واقعیت انتساب قول به تجسیم هشام بن حکم یقین می‌یابیم پس موضع‌گیری شیعه بعد از این نسبت به هشام چیست؟ 
و پس عبدالحسین می‌گوید: (و کسی از سلف ما از آنچه خصم به وی نسبت داده‌اند چیزی نیافته‌اند و با این وجود ما تمام تلاش خود را در بررسی آن به کار گرفتیم). 
و من نمی‌دانم آیا در این دنیا نیرنگ و فریب بلکه دروغی همچون دروغ عبدالحسین وجود دارد یا خیر؟ پس آیا عبدالحسین از محتویات (الکافی) آگاه نیست؟ و یا او به محتوای آن باور ندارد؟ یا افک و بهتان است؟! 
و آنچه در آخر مراجعه‌اش به آن اشاره نموده و به ذکر اسامی مؤلفین شیعه و کتب آنان پرداخته. پرداختن به آن ضروری نیست زیرا ما اهل سنت دارای ائمه و آثاری از بزرگان می‌باشیم، که برتر از کسانی‌اند که او به ذکرشان پرداخته و از پیشوایان علم و هدایت می‌باشد و آنان پیروان راستین سلف صالح و از جمله کسانی‌اند که حامل دین خدا از زمان وفات رسول خدا(ص) تا به امروز و مدافع سنت او بوده‌اند و انتقاد اهل بدعت همچون رافضیان و یا ملحدین مانند یهود و نصاری که آنان رهبر رافضه‌اند به آنان ضرری نخواهد رساند. و ما اهل سنت چون رافضیان مرا تکذیب و ائمه ما را نکوهش نمایند و یا به مذهب و باور ما کفر بورزند همین بس است که آیه‌ی: [فَإِنْ يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ] {الأنعام:89} بر آنان تلاوت نمائیم. 
خدایا تو شاهد باش که ما از آن ائمه هدایت و هدایت‌یافته اعم از صحابه و تابعین ـ پیروان آنها ـ و کسانی دین تو را حمل نموده و آن را به ما سپرده‌اند – پیروی و تبعیت می‌نمائیم آنانی که کتاب و سنت پیامبر(ص) را به وسیله‌ی آنان حفظ نموده‌ای و همچنان که خود در کتابت به ما آموزش داده‌ای همواره برای خود و آنان دعا می‌نمائیم: [رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آَمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ] {الحشر:10}.
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) با اقتباس از المنهاج.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:207.txt">مراجعه (111) س</a><a class="text" href="w:text:208.txt">مراجعه (112) ش</a></body></html>مراجعه (111) س: 
موسوی بر شیخ الازهر دروغ نموده و ادعا می‌نماید که او در برابر هر آنچه از اباطیل که در مراجعات القاء نموده تسلیم شده است، و بعد از آن اقرار می‌نماید که شیعه همچنان که ادعا می‌نمایند. در فروع و اصول به اهل بیت اقتدا می‌نمایند.مراجعه (112) ش: 
به ستایش و ثنای شیخ الازهر پرداخته البته نه برای شخص او بلکه برای آنچه [به گمان او] بر آن نایل گشته است. 

پاسخ بر مراجعه‌ی (111) و (112): 
برای تکذیب گفته‌ی او کافی است در پاسخ ما بر او در هر مراجعه‌ای از مراجعات او ـ نه همه‌ی آنها دقت و نگریسته شد ـ که هر باانصافی به دوری و بُعد شیعه رافضه از اهل بیت و عدم اقتدا به آنان اقرار می‌نماید و دروغ‌های صریح یا افتراهای او در نقل‌ها یا تغییر آنها کافی است تا از تمام کتاب او سلب اعتماد شود. 
و هر آنکه بخواهد گذرا به مطالعه آنچه ما نقل کرده‌ایم بپردازد کافی است به چکیده‌ی الحاقی در آخر کتاب حاضر نظری افکند تا اطلاعی نسبی از محتوای دروغ‌ها و افتراهای او را بیاید.
و اگر آنچه او به شیخ الازهر نسبت داده است صحیح باشد پس چرا شیعی نگشته است؟ و همین امر در اینجا در رد ادعای دروغین او کافی است. 
والحمدلله الذی هدانا لهذا و ماکنا لنهتدی لولا أن هدانا الله 
و صلی‌الله علی محمد و آله و صحبه أجعمین.[رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا] {البقرة:286}
[رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الوَهَّابُ] {آل عمران:8}
[رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آَمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ] {الحشر:10} 
و بعد: 
و چنانچه کتاب مراجعات نزد شیعیان گمراه وزنه‌ی مهمی به شمار نمی‌آمد ما هرگز به آن اهتمام نمی‌ورزیدیم و برای آن تلاش و وقت صرف نمی‌کردیم و اگر بگوئیم کتاب مذکور نزد آنان در عصر حاضر مهمترین منابع قابل اعتماد آنان است سخن دور از واقعیتی نگفته‌ایم، زیرا بزرگترین شبهه‌هایی که در کتب اسلاف وی وارد شده در آن جمع‌آوری و تفصیل نموده و تظاهر به احتجاج به آنها نموده و آن را به عنوان اسلوب علمی جلوه‌ می‌دهد – و حال با واقعیت کیلومترها فاصله دارد – و سپس با اینگونه کتاب‌ها سعی می‌ورزند به اهل سنت ضربه وارد سازند تبدیل به منبعی شده است، که حتی مهمترین کتاب‌هایشان در عصر کنونی همان سلسله کتاب‌هایی که به نام فردی موسوم به محمد تیجانی سماوی منتشر شده است(1)  تماماً تکرار ارائه شبهاتی است که عبدالحسین صاحب مراجعات افترا نموده است. اما با روشی جدید، و پوشش دیگر. و عوامل مذکور انگیزه‌ای گردید تا به رد مفصل بر مراجعات اهتمام بورزم به امید اینکه حق با زیباترین صورت‌های آن جلوه‌گر شود. و باطل و خواری کشف و برملا گردد. 
و  ما به حمد خد