اشند و خداوند حق را آشکار و باطل را نابود می‌گرداند. 
و لازم است که اشاره نمائیم به فضیلتی که در حدیث مذکور برای اهل بدر و علی‌الخصوص خلفای سه‌گانه قبل از علی و سایر صحابه نهفته است و حال رافضیان از آنان نفرت دارند و گویا این گونه احادیث همچون خاری است در چشمان آنها. 
و از جمله مسائلی که موسوی ذکر نموده اینکه می‌گوید: (و اشاره [و پایبندی] به شوری با آن کیفیت معلوم ...) که در واقع مربوط به فضیلت و مدح صحابیان به ویژه عمربن خطاب(رض) است) می‌گویم: پایبندی به شوری از فضائل فاروق است او نخواسته که فردی را بر امت [برای امامت] تحمیل نماید چه بسا مردم از او خشنود نباشند بلکه آن را به شش نفر از برترین امت سپرده است که همان باقی‌‌ماندگان عشره مبشره باشند که پیامبر(ص) آنها را از میان سایر صحابه به بهشت بشارت داده است و علاوه بر این عمل عمر(رض) بزرگترین فرصت برای نیل علی به خلافت - اگر او دارای کمترین حق می‌بود – به شمار می‌آید و اگر علی(رض) در میان امت از عثمان مقبولیت بیشتری می‌داشت شورائی که عمر به آن اشاره کرده بود حتماً او را برای خلافت انتخاب می‌کردند، و حتی عبدالرحمن بن عوف گفته که میان هیچ دو نفری در برتری عثمان تردیدی نبود مگر آنچه از عمار و مقداد نقل شده است که آنها به علی(رض) اشاره نموده‌اند، و حافظ‌ابن کثیر در (البدایه و النهایه)، (7/145-147) این مسأله را با بهترین شیوه تشریح نموده است و در آنجا تبیین نموده که عمر چنان عمل نیکی انجام داد که سبب اجماع امت بر عثمان گردید که بعد از آن هرگز بعد از انتخاب عثمان اجماع کامل امت و بدون اختلاف بر هیچ فرد دیگر انجام نگرفت. 
و اما با شب پرسه‌زنی میان شهر در شب بدون شک و تردید از برجستگی‌های عمر است، که سزاوار است بر آن مدح و ستایش گردد، آیا پرسه‌زنی برای جستجوی احوال رعیت و امت شما را به خداوند ای خردمندان از جمله اعمال و سنت‌های نیک و قابل ستایش نيست و یا آیا بنیانگذار این سنت را می‌بایست نکوهشی کرد؟ و کم شرمی این رافضیان که چون به مسأله‌ای برخورد می‌نمایند که بیانگر عظمت فاروق [اعظم] است آن را به نکوهش و ایراد و انتقاد تبدیل می‌نمایند و آن را به تحریف و انحراف می‌کشانند و در پایان سخن خود می‌گوید: (والتجسس نهارا) به بررسی عمر در امور مردم اشاره نموده و با شعار خود خواسته آن را زشت جلوه دهد و آن را به صورتی ناشایست مطرح نموده تا به اهداف خود نایل آید ولیکن خداوند همواره آنها را خوار می‌نماید. 
و اما آنچه عبدالحسین در مورد برخی مسائل فقهی مورد خلاف میان امت مطرح نموده از جمله می‌گوید آنها [صحابه] به تأویل آیت‌های خمس و زکات، - و مسائلی از قبیل – طلاق ثلاث، تأویل سنت وارده در نوافل ماه رمضان [از نظر کمی و کیفی]، سنت اذان، تعداد تکبیرات نماز جنازه، حکم بریمانی‌ها به دادن ديه خراش هذلی، اقامه‌ی حد بر جعده بن سلیم، وضع مالیات و خراج بر سیاهان، کیفیت ترتیب جزیه و عَوْل در فرائض – پرداختند. 
[نگارنده] می‌گویم: او در تمام این مسائل می‌خواهد از عمر فاروق ایراد بگیرد و ما نمی‌خواهیم به طور مفصل به ذکر آن بپردازیم زیرا علاوه بر آنکه بیان آن ضروری نیست و سبب تطویل سخن می‌گردد و از طرفی هم چنان که گفتیم از جمله مسائل فروع فقهی است که امت بر قبول آنان اجماع نداشته و بر فرض اشتباه عمر در این مسائل – و واقعیت بیانگر این است که عمر در بسیاری از آنها اصابه‌ی حق نموده است – پس سخن او مثل سایرین محتمل صحت و صواب است و چنانچه در اجتهاد خود اشتباه و خطا نموده باشد دارای اجر و ثوابی است، و آنچه که موسوی ادعای می‌نماید که عمر در آن خطا نموده نظیر آن و بلکه بیشتر از آن هم برای علی(رض) مطرح بوده است که در مسائل متعددی دچار خطا شده است؛ و یا حکم او بر خلاف پیامبر(ص) بوده است؛ زیرا او از حکم پیامبر(ص) اطلاع نداشته است و این امر نسبت به تمام صحابه مطرح است. 
برای اثبات گفته‌ی خود در این زمینه به برخی نمونه فتاوایی که علی(رض) در آنها خطا و اشتباه نموده اشاره می‌نمائیم و ما بر این نیستیم تا او را مورد طعن و انتقاد قرار دهیم – و بلکه تنها به خاطر پاسخ بر حجت و دلائل [موهوم] رافضی‌، و پاسخ خود را با اقتباس از کلام ابن تیمیه در رد بر ابن مطهر (حلی) آغاز می‌نمائیم که در صفحة، (363-364) می‌گوید: (علی(رض)) درباره‌ی زن حامله‌ی که شوهرش وفات نموده فتوی داد که او می‌بایست دورترین عده را بگذارند گرچه خبر صحیح سبیعة [در این زمینه] وجود داشت ولی به او نرسیده بود و در درباره‌ی زنی که [طلاق] وی تفویض شده است فتوی داد مهر او با مرگ از بین می‌رود و حال قضاوت پیامبر(ص) درباره بردع موجود بود که او دارای مهر همسران خود است، و حال علی(رض) تصمیم گرفت دختر ابوجهل را نکاح نماید اما پیامبر(ص) ناراحت گردید و از آن پشیمان گشت و امثال اینگونه اعمال بر علی و سایر اهل بیت اگر از روی اجتهاد باشد ایرادی وارد نمی‌سازند، و گفت هر آنکه زن خود را مُخیرّ نماید آن زن مطلقه به شمار می‌آید و حال پیامبر(ص) زنان خود را مُخیرّ نموده بود و به عنوان طلاق نیز محسوب نمی‌شد و مسائلی که علی و اهل بیت از آنها پشیمان گردد نسبت به مسائل عمر بیشتر است و با این وجود عمر از غالب آنها برگشت و رجوع علی نیز از برخی مسائل معلوم گشته است مثلاً رجوع وی از نکاح دختر ابوجهل محرز گشته است و اما از فتاوایی همچون فتوایی درباره‌ی عده‌ی زنانی که شوهران خود را از دست داده‌اند و یا سقوط مهر زن مفوضه هر گاه شوهرش بمیرد و وقوع طلاق زن مخیره و غیره برگشت او از آنها تا زمان مرگ معلوم مي باشد كه برنگشته است، و همچنین مسائل فراوانی که شافعی(رض) آنها را در [کتاب اختلاف علی با عبدا...] ذکر نموده است و محمدبن نصر مرورزی [نیز] در (کتاب رفع یدین در نماز) به آن اشاره نموده است که اکثر آن در کتاب‌های مربوطه به حیات و اقوال صحابه موجود است (به تفصیل این سخن در منهاج السنه، (3/136-137) مراجعه شود و اگر ما نیز همچون خوارج و یا نواصب می‌بودیم که علی(رض) را تکفیر می‌نمایند اقوال و ایرادهای آنان را در مورد علی(رض) نقل و ارائه می‌نمودیم و حال آنان در استدلال و حجت عقلی از رافضیان برترند – و با این وجود آنها نیز اهل بطلان‌اند – مثلاً می‌گویند: علی(رض) اولین کسی است که بر مسلمین شمشیر کشیده و قتال با کفار را ترک نموده است و او اولین کسی است که عامل اختلاف در امت گردید و او اولین فردی است که جهاد در راه خداوند را ترک نموده و حال خداوند می‌فرماید: [إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ] {التوبة:39} علی(رض) اولین کسی است که مدینه را ترک و خلافت را از آنجا به [طرف عراق انتقال داد] و حال پیامبر(ص) مدینه را بسیار ستوده و فضایل آن را تبیین نموده بود و کسانی را که به ترک آن مبادرت می‌نمایند نکوهش کرده بود و پیامبر(ص) در روایتی – از جابر نزد بخاری، (1883) و ... فرموده بود مدینه همچون سرچشمه‌ 