يم که در به انحراف کشانيدن مسيحيت نقش اساسي داشته اند.از نخستين روزهاي که مسيحيت عرض اندام نمود، حاملان اين فکر و انديشه مورد بازرسي و تعقيب و تعذيب حکام وقت قرار گرفتند. اين امر سبب شد تا مسيحيان از ابراز آراء و نظريات خود علنا جلوگيري کنند، و عده اي هم مجبور به ترک ديار خود شدند، و عده ای ديگري محکوم به حبس و در تاريکي هاي زندان جان خود را از دست دادند.
اولين شخصيتي که مورد تعقيب و بازجوئي قرار گرفت، خود عيسي (ع) بود. و در نتيجه همين فضاي تعذيب و تهديد و کشتار حاملان اين دين، و پس از آن که جان عیسی (ع) به خطر مواجه گرديد خداوند ايشان را به آسمان بلند کرد.
وپس از «طيباروس» که معاصر عیسی (ع) بود در عهد دو قيصر ديگر، افراد بي شماري از مسيحيان نه تنها از جانب اين دو قيصر بلکه از سوي يهوديان نيز بقتل رسيدند. همين امر سبب شد تا حاملين اصيل دين مسيحيت که تعاليم اين دين را مستقيما از عیسی (ع) گرفته بودند، نابود شوند.
در عهد «نيرون» سنه64 م و «تراجان» سنه 106م، و «ديون» سنه 249م، و «دقيانوس» سنه 280م  مسيحيان مورد شديدترين تاخت و تاز حکام وقت قرار گرفتند، و در نابودي ايشان روشهاي گوناگون بکار برده شد.
اناجيل بصورت عموم همه در ايامي که  بدبختي و شکنجه ها گريبانگير مسيحيان بود، گرد آوري و تأليف شده اند.
در کتاب تاريخ تمدن ذکر شده است که «بلين» نماينده امپراطور تراجان در آسيا، ضمن نامه ای به امپراطور چنين نگاشته است:  
«آنهائي که متهم به مسيحيت هستند، از ايشان پرسش بعمل مي‌آرم، اگر آنان به مسيحيت اقرار نمودند، از ايشان مکررا تا سه بار پرسش به عمل مي آيد، در صورت اصرار شان بر دين مسيحيت، جزاي مرگ را برآنها به اجراء مي‌گذارم، زيرا آنان جنايت شديد و نا بخشودني را مرتکب شده اند...».
اذيت و آزار مسيحيان توسط دستگاه امپراطور روماني در گوشه و کنار امپراطوري روم ادامه داشت، چنانچه طبق آمارگيري که ازجانب مسيحيان شده است تعداد کشته شدگاني  به اين جرم در عصر دقيانوس بر (140000) نفر بالغ ميگردد، و طبق آمار گيري ديگري اين عدد (300,000) تخمين زده شده است.
بدين ترتيب، مسيحيان تا زمان به قدرت رسيدن قسطنطين مورد خشم دستگاه حکومتي بودند. قسطنطين که از مسيحيت شاؤول يهودي متأثر به نظر مي‌رسيد، هنگاميکه به قدرت رسيد، مسيحيان را ازين بدبختي نجات داد، ولي صفحۀ خطرناکتري را در تاريخ مسيحيت رقم زد که بسي خطرناکتر از مرحلۀ نخست بود. زيرا پايه هاي فکر تثليثي و ابن الله بودن عیسی (ع) به حمايت او به تصويب رسيد و بر مردم تحميل گرديد، و هرکه با اين فکر مخالفت نشان داد ملعون و مطرود شد، و سرنوشتش يا زندان بود، و يا قتل و نابودي. و در نابودي مسيحيان راستين و خدا پرست در عصر وي تلاش زياد صورت گرفت(1).
بديهي است هر عقيده اي که با چنين مشکلات جدي مواجه شود و کتاب محفوظي از جانب خدا باخود نداشته باشد، کارش آخرالأمر به گمراهي مي انجامد.
---------------------------------------------
1) مراجعه شود به کتاب:  «محاضرات في النصرانية»  ص: 29، 31.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">تقريظ</a><a class="text" href="w:text:5.txt">  پيشگفتار</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">بخش اول: عيسي مسيح (ع) در پرتو قرآن </a><a class="folder" href="w:html:15.xml">بخش دوم: عوامل انحراف مسيحيت </a><a class="folder" href="w:html:24.xml">بخش سوم: مصادر تشريع در مسيحيت ونقد اناجيل </a><a class="folder" href="w:html:31.xml">بخش چهارم: مسائل بنيادين در عقيدۀ نصرانيت </a><a class="folder" href="w:html:44.xml">بخش پنجم: مقارنه ميان مسيحيت وبرخي از اديان وثني </a><a class="text" href="w:text:50.txt">خاتمه</a><a class="folder" href="w:html:51.xml">تنصير (پروژه اي شوم نصراني ساختن مسلمانان يا پيش خيمه اي استعمار)</a><a class="text" href="w:text:74.txt">فهرست مراجع</a></body></html>اوضاع ناهنجاري که مسيحيت با آن روبرو شد، سبب گرديد تا مسيحيان، مقدس ترين کتاب خود يعني انجيلي را که عيسي (ع) با خود آورده بود از دست دهند. و اناجيل چهارگانه که بعدا تدوين شدند به صحت آنان نيز نميتوان اعتماد نمود، زيرا مؤلفان آن اناجيل افراد مجهول الهويت و کساني هستند که عیسی (ع) را نه ديده اند، و حتي مدرکي وجود ندارد که بر اساس آن نسبت اين انجيل‌ها را بسوي اشخاص مذکور پذيرفت.
انقطاع سند اناجيل موضوعي است که خود مسيحيان نيز به آن اعتراف دارند. چنانچه شيخ رحمت الله هندي ميگويد: «ما بارها از علماي بزرگ مسيحي سند متصل انجيل ها را طلب نموديم، اما آنان نتوانستند براي آن سندي ارائه دهند. و بعضي از ايشان در مجلس مناظره اي که ميان من  و او بود چنين اعتذار نمود: 
«علت فقدان اسناد –اناجيل- آزارها و شکنجه هاي است که مسيحيان در جريان سه صد و سيزده سال هدف آن قرار گرفتند». 
شيخ رحمت الله مي افزايد: ما از اسناد انجيل‌ها بحث و جستجو نموديم جز تخمين و گمان چيزي ديگري نيافتيم، در حاليکه نميتوان توسط گمان چيزي را ثابت نمود»(1). 
----------------------------------------------
1) اظهار الحق:  1/111.بولس که بنام «شاؤول» هم ياد مي شود يکي از اسباب بزرگ انحراف در مسيحيت ميباشد.
تولد و تربيت او در شهر طرسوس – يکي از مراکز فلسفه وثني – شده بود. در آغاز امر يک يهودي متعصب و از دشمنان سرسخت مسيحيت بود. بولس از شهر خود طرسوس به هدف فراگيري تعاليم شريعت يهودي به بيت المقدس سفرنمود، و در مدت اقامتش در بيت المقدس موضعگيري شديدي را در برابر مسيحيان اتخاذ نمود، او سرگذشت خود را در نامه اي به اهل غلاطيه چنين شرح ميدهد: 
«سرگذشت و اعمال سابق مرا در دين يهود شنيده ايد که چگونه با بي رحمي به کليساي خدا آزار مي‌رسانيدم و در نابود ساختن آن چگونه مي کوشيدم» (1).
در «سفر اعمال رسولان» از شاؤول چنين ياد آوري شده است: «شاؤول کوشش ميکرد که بنياد کليسا را براندازد، او خانه به خانه ميگشت و زنان و مردان را بيرون مي کشيد و به زندان مي انداخت».
اما همين شاؤول يهودي را مي‌بينيم که ناگهان و بدون مقدمه و بدون دعوت کسي نه تنها گرويدۀ دين مسيحيت بلکه يکي از دعوتگران سرسخت آن ميشود. چنين امر شايد قابل شگفتي نباشد، چون وقتي که ما در تاريخ مطالعه کنيم بسا افرادي را مي يابيم که در آغاز از دشمنان سرسخت انبياء بوده اند، اما هنگامي که آن دين را پذيرفتند به سرسخت ترين مدافعان آن دين تبديل شده اند. و از کساني بوده اند که در عمل به تعليمات و اوامر آن دين پيشا پيش بوده اند.
ولي اگر در تاريخ زندگي اين مرد – شاؤول – مطالعه کنيم به حيرت مي افتيم. زيرا او در عين حاليکه ادعاي ايمان به دين مسيحيت را دارد، نه تنها از تعليمات اساسي آن دين پيروي نميکند بلکه از خود، اصول و تعليماتي را وضع مي کند که با شريعت عيسوي تماما مغايرت دارد.
و اينکه شاؤول مسيحيت را چگونه پذيرفت؟ پرسشي که پاسخ آن بر اساس منابع مسيحي قرار ذيل است: 
«شاؤول از تهديد و کشتن پيروان خدا به هيچ نحوي دست نمي‌کشيد، او پيش سيد کلان رفت و تقاضاي معرفي نامه هاي براي کنيسه هاي دمشق کرد، تا چنانچه مردي يا زني را از اهل طريقت پيدا کند، آنها 