داخته مي شد، مشاهده نمودند. و پس از مدت زماني که يهوديان آزاد شدند، و دوباره به سرزمين فلسطين در حالتي برگشتند که از افکار وآداب بابلي متأثر شده بودند، و داستان محاکمۀ بعل در اذهان شان به صورت زنده باقي مانده بود، و فرهنگ بابليان جزء از زندگي روز مره آن عده يهوديان گرديده بود. انعکاس اين تأثر را از مقارنه ميان محاکمه بعل و قصه ای محاکمه ای مسيح به خوبي ميتوان دريافت، بلکه به يقين ميتوان گفت که: داستان به دار آويخته شدن مسيح چنانکه اناجيل بيان ميدارد، بعينه قصه ای «بعل» خداي بابليان است. و چيزي که تغيير يافته است تنها نام بعل است که جاي آنرا نام مسيح گرفته است.
و حال مي پردازيم به مقارنه ميان محاکمۀ هردو: بعل خداي بابليان، و مسيح خداي مسيحيان.

محاکمه بعل معبود بابليان
1-	بعل را به اسارت گرفتند.
2-	محاکمه بعل علني صورت گرفت.
3-	بعد از محاکمه، بعل را مجروح ساختند.
4-	بعل را براي تنفيذ حکم بر سر کوه بردند.
5-	شخص گنهگار ديگري هم با بعل محکوم به اعدام بود، و عادت آنها اين بود که هر سال از يک شخص محکوم به اعدام، عفو به عمل آيد، لذا مطالبه نمودند تا بعل اعدام شود، و از مجرم ديگر عفو صورت گيرد.
6-	بعد از عملي شدن حکم اعدام بر بعل، جهان را تاريکي فرا گرفت، و رعد شنيده شد، و مردم در اضطراب شدند.
7-	بر قبر بعل نگهبانان مقرر نمودند تا پيروان او جسد او را نه دزدند.
8-	زنان به اطراف قبر او نشستند و گريه کردند.
9-    در بدايت فصل بهار بعل دو باره زنده شد، و به آسمان صعود کرد.

محاکمه مسيح معبود مسيحيان
1-	 عيسي را به اسارت گرفتند.
2-	 محاکمه عيسي علني صورت گرفت.
3-	 بعد از محاکمه، عيسي مورد شکنجه قرار گرفت.
4-	 عيسي را به خاطر آويختن بر دار بر سر کوهي بردند.
5-	 شخصي بنام «باراباس» به جرم قتل نيز با عيسي محکوم به اعدام بود، و «بيلاطس» حاکم روماني پيشنهاد کرد تا از عيسي عفو به عمل آيد، اما يهوديان مطالبه عفو باراباس و اعدام عيسي را نمودند.
6-	 بعد از عملي شدن حکم اعدام بر عيسي، زمين تکان خورد، و آسمان را  ابر پوشاند.
7-	 نگهبانان، قبر عيسي را مراقبت نمودند تا پيروان وي جسدش را سرقت نکنند.
8-	 مريم مجدليه و مريم ديگري بر قبر عيسي نشستند و بر وي گريستند.
9-   عيسي روز يکشنبه، بدايت فصل بهار، از قبرش بر خاست به آسمان صعود کرد(1).

و همين تشابه کلي ميان مسيحيت و اديان وثني ديگر سبب شد، تا دانشمندان مسيحي خود به نقد مسيحيت پردازند. چنانچه «ويل ديورانت» در کتابش به نام «قيصر و مسيح» چنين مي نگارد: 
«مسيحيت نه تنها بر بت پرستي خاتمه نداد، بلکه خود در پاي آن سقوط کرد، و عقلانيت متمدن يوناني در لاهوت و رسومات کليسا يکبار ديگر زنده شد.. و نظريات ثالوث مقدس، و ابديت ثواب و عقاب، و بقاي انسان در ميان يکي ازان دو، همچنين پرستش مادر طفل، و اتصال صوفي – راهب – به خداوند که موجد فلسفه اي افلاطوني جديد، و لاأدريه، و مسخ کنندۀ تعاليم اصيل مسيحيت بود، اين همه از فلسفۀ مصري ها وارد مسيحت گرديد.
خلاصه اينکه مسيحيت آخرين دين بزرگي بود که جهان وثني پيشين آنرا احداث کرد»(2).
آري يقينا مسيحيت حاضر جز يکعده رسومات و عقايد خرافي و باطل که از اديان ديگر گرفته شده است، چيزي بيش نيست، و خوانندۀ با يک نظر گذراي مقايسوي ميان اسلام و مسيحيت ميتواند به خوبي ها، و حقيقت گوئي هاي اسلام پي ببرد، و در برابر اسلام، اين نعمت  بزرگي که خداوند به بندهايش ارزاني  داشته است شکر او را بجاي آورد.
---------------------------------------
1) مراجعه شود به : النصرانية والإسلام ص: 109، 110. و کتاب : حاضر العالم الإسلامي – دکتور عبدالله عزام – ص: 614/ مجلد سوم الذخاير العظام.
2) به نقل از کتاب: النصرانية والإسلام ص: 93پيشگفتار

الحمد لله والصلوة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه ومن والاه.
و بعد:
نوشتن و دانستن پيرامون اديان پيشين بويژه يهوديت  و نصرانيت نه تنها نيازمندي و ضرورت تاريخي است بلکه در عين حال يک ضرورت ديني و دعوتي نيز هست، زيرا ما اگر نظري به قرآن بيفگنيم مي بينيم که در سوره هاي متعددي قرآن، از بيراهگي و انحراف پيروان اين دو دين تذکر رفته است، و اين امر از عوامل عمده اي بود که رغبت مرا بر انگيخت تا معلومات بيشتري راجع به اين دو دين به ويژه مسحيت داشته باشم، و بهمين اساس پس از تکميل مرحله دانشگاهي، در يکي از پوهنتون هاي مهاجرين در پهلوي تدريس مواد ديگر به تدريس ماده اديان پرداختم، و اين امر سبب شد تا در زمينه تحقيق و پژوهش بيشتر نموده و بر معلومات بيشتري دسترسي يابم.
اما آنچه مرا به تأليف اين رساله که در حقيقت نقد تحليلي از  افکار و عقائد اساسي و بنيادين آئين مسيحيت است، بر انگيخت، سلسله فعاليت هاي مشکوک و نادرست يک عده «انجوها» (NGOS) و مؤسسات به ظاهر کمک رساني بود که از ضرورت و نيازمنديهاي مردم سوء استفاده نموده در عقب پرده به نشر و تبليغ مسيحيت مي پرداختند، و در پهلوي کمک هايشان نسخه هاي از انجيل و غيره نشرات مسيحي را که به زبان فارسي ترجمه شده است، توزيع مي نمودند.
لذا بر خود لازم ديدم که به تأليف اين رساله همت گمارم، تا کوششي باشد در جهت معرفي نمودن چهره اصيل و واقعي مسحيت محرف؛ که پس از شناخت آن کسي شکار دام و کمين افراد و جهات مغرض نشود، و گوهر نايابي (اسلام) را که باخود دارد به گفته حافظ: «با خر مهره» نفروشد.
مباحث اين رساله در پنج بخش تنظيم گرديده است: در بخش اول از مسيح واقعي و راستين سخن رفته است، در بخش دوم : راجع به مسيح از ديدگاه مسيحيان و عوامل انحراف مسيحيت بحث شده است، و در بخش سوم از مصادر تشريع در مسيحيت بحث مفصلي نموده وکوشش نموده ام که معلومات کاملي در مورد اناجيل در اختيار خواننده عزيز قرار دهم، و در بخش چهار: مسائل بنيادي تفکر مسيحي به نقد و تحليل گرفته شده است، و در بخش پنجم: از اثر پذيري مسيحيت از اديان وثني ديگر سخن رفته است،  و در خاتمه: گوشۀ از برتري ها، ويژگيها و خوبي هاي اسلام برشمرده شده است. و در آخر هم راجع به فعاليت هاي تنصيري و اهداف و برنامه هاي شوم استعماري آنان  به صورت فشرده معلومات ارائه نموده ايم.  و کوشش نمودم که در هر بخش نخست عقيدۀ مسيحيان را راجع به آن توضيح دهم، و سپس به نقد و ابطال آن پردازم؛ مسائلي را که دراين رساله به بحث گرفته ام عمدتا مسائلي اند که حيثيت ستون و پايه را در آيين مسيحيت دارند، که با نقد و ابطال آن همه مسائلي که متفرع از آن است ازهم مي پاشد، و از خود باطل ميگردد.
در نقل معلومات دقت کافی بخرچ داده شده است، و عباراتي را که از اناجيل نقل نموده ام مستقيما از نسخه انجيل که به زبان فارسي ترجمه شده است گرفته ام، لذا همه معلوماتي را که در اين رساله ارائه نموده ايم کاملا موثق و مستند اند؛ با آنهم انسان از خطا و لغزش خالي نيست اگر چنين چيزي در اين رساله از من سر زده باشد از خواننده عزيز خواهشمند گذشت و چشم پوشي ام.
در نهايت مي‌خواهم از دوستانيکه در تهيه و ترتيب اين رساله با بنده عاجز همکاري و مساعدت 