يد، و به خانه ها خود مي رويد، و مرا تنها ميگذاريد، با وجود اين من تنها نيستم ، زيرا پدر با من است... ولي شجاع باشيد من بر دنيا چيره شده ام»(3).
دراين عبارت انجيل مي بينيم که مسيح (ع) بردو چيز تأکيد مي کند:
1-	او تنها نيست بلکه «پدر» يعني الله با او است.
2-	 او بر دنيا پيروز شده است.
حالا اين دو امر را به حال شخصي که به دار آويخته شد، تطبيق ميدهيم که آيا واقعا الله با او بود؟! و آيا واقعا او بر دنيا پيروز شده بود؟ يقينا اين امر در باره ای آن شخص کاملا بر عکس بود، چون او با بسيار يأس و نوميدي اعلان کرد که خدايش او را تنها گذاشته است، و دشمنانش او را مقهور و مغلوب نموده بر او پيروز شده اند.
اينکه ما مسلمانان عقيده داريم که شخص مصلوب عيسي نه بود بلکه کسي ديگري بود، گروهي از مسيحيان نيز به همين عقيده اند، از آن جمله «برنابا» حواري جليل القدر است که در انجيل خود مي نويسد: «...  چون خداوند بنده ای خود را در خطر ديد به فرشتگان دستور داد تا او را به عالم بالا نقل دهند، فرشتگان عيسي (ع)  را به آسمان سوم منتقل ساختند... بعد از رفع عيسي (ع) يهوديان با توسل به زور وارد اطاق عيسي شدند، ياران عيسي همه در خواب بودند، خداوند شباهت عيسي را بر يهودا انداخت که تماما با عيسي مشابه گرديد، و ما شاگردان عيسي در مورد يهودا گمان نموديم که او عيسي است»(4).
جورج سيل مستشرق انگليسي مي گويد: فرقۀ سبرنتين و فرقۀ کربو کراتيون و همچنين فرقه هاي ديگري از مسيحيان متقدم بر اين عقيده بودن که مسيح به دار آويخته نشده است، بلکه شخصي ديگري که شبيه عيسي بود، و از شاگردان او بود، به دار آويخته شد(5).
چون قصۀ صليب يک افسانۀ مزور و ساخته و پرداختۀ مسيحيان است، بناءً قرآن کريم با صراحت تمام بر آن خط بطلان ميکشد، و اعلان ميدارد:
  ﴿وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا(157) بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ وَکَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَکِيمًا(158)﴾ (النساء: 157-158).
ترجمه: «و مي گفتند: ما عيسي پسر مريم، پيغمبر خدا را کشتيم! در حالي که نه او را کشتند و نه به دار آويختند، و ليکن کار بر آنان مشتبه شد وکساني که در باره اي او اختلاف پيدا کردند (جملگي) راجع بدو در شک وگمانند و آگاهي بدان ندارند، و تنها به گمان سخن ميگويند و يقينا او را نکشته اند. بلکه خداوند او را بسوي خود بلند کرد، و خداوند غالب و با حکمت است».
----------------------------------------------------
1) به نقل از کتاب: مسيحيت چيست؟ ص: 83.
2) انجيل يوحنا، فصل هفتم، فقره 33، 34.
3)  انجيل يوحنا، فصل هشتم، فقره : 21-29.
4) انجيل يوحنا، فصل شانزدهم، فقره : 32 – 33.
5) به نقل از محاضرات في النصرانية ص: 23مسيحيان عقيده دارند که عيسي (ع) را خداوند فرستاد تا  او خود را فداي گناهي سازد که ابوالبشر آدم (ع) مرتکب آن شده بود، و بشريت را از قيد آن گناه برهاند. 
اما واقعيت امر اينست که طرح چنين نظريه نه تنها خلاف عقل است، بلكه با نصوص کتاب مقدس نيز مخالف است. زيرا براي نجات از گناه، نيازي به ريزاندن خون يک بي گناه نيست، بلکه صلاح، پرهيزگاري، و توبه  نيز مي‌تواند انسان را از شر گناهانش نجات بخشد. اين موضوعي است که اناجيل نيز آنرا تأييد ميکنند.
1-	در انجيل متي، فصل نوزدهم، فقره 16-21 چنين نقل شده است: «مردي جلو آمد و از عيسي پرسيد: اي استاد! چه کار نيکي بايد بکنم تا بتوانم حيات جاويداني را بدست آورم؟ عيسي به اوگفت: چرا در باره اي نيکي از من سئوال ميکني؟ فقط يکي نيکو است، اگر تو مايل هستي به حيات وارد شوي، اگر تو مايل هستي به حيات وارد شوي، احکام شريعت را نگاه دار. او پرسيد: کدام احکام؟ عيسي در جواب گفت: قتل نکن، زنا نکن، دزدي نکن، شهادت دروغ نده، احترام پدر و مادر خود را نگاه دار، و همسايه ات را مانند خود دوست بدار».
در اين اقتباس به خوبي ظاهر است که عيسي (ع) يگانه چيزي را که معيار و مدار براي حصول حيات ابدي قرار داده است، همانا ايمان به خدا، پيروي از احکام او، بجا آوري اعمال شايسته مي باشد، نه چيز ديگري.
2-	در رسالۀ يعقوب، فصل اول، فقره 27 چنين نگاشته شده است: «ديانت پاک و بي آلايش در برابر خداي پدر اين است که وقتي يتيمان و بيوه زنان دچار مصيبت مي شوند، به آنها توجه کنيم و خود را از فساد دنيا دور نگهداريم».
دراين  نص مي خوانيم که يعقوب حواري بر اين امر تأکيد ميورزد: ديانتي که مسير ابدي انسان را معين مي سازد تنها بر دو اساس استوار است: يکي ايمان به خدا، و دوم عمل صالح، و مسئله به دار آويخته شدن و ريزاندن خون بي گناه، هيچ ربطي به اين دو مسئله ندارد، بلکه خلاف ايمان و خلاف عمل صالح مي باشد.
بهمين اساس وقتي که حقيقت مسئله فداء از ديدگاه عقل و نقل بر جمعي مسيحيان با شعور، آشکار مي‌گردد، ايشان اين موضوع را به شدت رد مي کنند.
چنانچه کوائيلس شيس Coelestius  يکي از دانشمندان مسيحي مي گويد:
 گناه آدم تنها به او ضرر رساند، وآن گناه بر بني نوع بشر هيچ نوع تأثيري نداشت، بناءً اطفال شير خور هنگاميکه تولد مي شوند، همانند آدم مي باشند قبل ازينکه او مرتکب گناه شد(1).
------------------------------------------------
1) به نقل از : ماهي النصرانية ص: 90.يقينا گمراهي حيثيت سراب بيابان بي پايان و ظلمت شب را دارد، و شخصي که در بيابان بي نام و نشان سفر کند، يگانه منزلش پرتگاه هلاکت و پريشاني مي باشد، و هرگونه پرسشي از وي، جوابي جز علامه استفهام ندارد، ما هم در اينجا پرسشهائي داريم که متوجه کساني است که در بيابان صلب و فداء غرق شده اند، مگر آنکه صراط مستقيم را انتخاب کنند، و خود را از باتلاق مسيحيت بکشانند. پرسش هاي که ما داريم قرار ذيل است:
1-	مسيحيان ميگويند که: به دار آويخته شدن مسيح به خاطر اتمام عدل و رحمت الهي بود، پس ما از آنها مي پرسيم: در تعذيب کردن و به دار آويختن يک انسان بي گناه چه عدل و رحمتي نهفته است؟!
2-	مسيحيان مي‌گويند که: مسيح يگانه فرزند خدا بود، پس ما ازآنان مي پرسيم که: هنگامي که مسيح – به زعم شما مسيحيان - در برابر انواع گوناگون شکنجه و اذيت قرار گرفت و بعد از آن در چوبۀ دار ميخ کوب شد و به قتل رسيد، آنگاه عطوفت و شفقت پدري کجا بود تا يگانه فرزند خود را نجات دهد؟!
3-	مسيحيان عقيده دارند که اولاد آدم بسبب گناه پدر نخستين شان مورد غضب خدا قرار گرفتند. اين عقيده نه تنها در هيچ شريعتي وارد نه شده است، بلکه مخالف با نصوص کتاب مقدس است. چنانچه در عهد قديم، سفر التثنيه، فصل 24، فقره 16 چنين آمده است: «پدر بجاي پسر کشته نمي شود، و پسر بجاي پدر کشته نمي شود، بلکه هر انسان در مقابل گناهش کشته مي شود».
در سفر حزقيال، فصل18، فقره 20 چنين وارد شده است: «موت تنها نصيب نفس گنهگار است، پسر متحمل گناه پدر نيست، و همچنين پدر متحمل گناه پسر نيست، نيکي نيکو