كَرِ...﴾ [آل عمران:110] صريحاً بما يادآوري كرد كه يگانه وسيلة سيادت و بزرگواري هر جمعيتي همانا اشاعة امر بمعروف و نهي از منكر در بين آن جمعيت است، و در آية ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا...﴾ [البقرة:143] رسما بما خاطر نشان كرده كه چنين جمعيت شاهد و سرپرست و بالاخره حكام و مسلط بر ساير جمعيتهاي دنيا خواهند بود، اكنون در اينجا مي‌خواهد بگويد: جمعيتي كه اين خصلت پسنديده و وسيله آقائي را از دست بدهد، ما هم در مقابل اشرار و ارازل از مردم را بر آنان مسلط خواهيم كرد، خلاصه چون در اثر متاركة امر بمعروف و نهي از منكر زمينة انحطاط و انقراض خود را فراهم مي‌آورند، از اينرو مورد غضب خدا واقع شده و در تحت تسلط مردمان ظالم و نادان قرار گرفته و در نتيجه نه تنها از نعمت سعادت و سيادت محروم مي‌مانند بلكه اصلا نابود و منقرض خواهند شد.

و نيز احتمال مي‌رود منظور از (دابة الارض) حيوانات كوچك يعني (ميكروب) باشد چنانكه در آيه (13:34) كه در بالا نوشتم بر حيوان كوچك – موريانه- اطلاق گرديده‌است بنا بر اين معني آيه اين است: جمعيتي كه مورد عذاب و غضب خدا واقع شوند خارج مي‌كنيم بر آنان حيوانات كوچك ذره بيني يعني (ميكروب امراض) و يا حيوانات كوچك حامل ميكروب را يعني براي منقرض كردن آنان ميكروب امراض و يا حيوانات حامل ميكروب را در بين آنان منتشر خواهيم كرد، در اين صورت بايد كلمه (تكلمهم) را (تكلمهم) مشتق از كلم يعني زخم قرائت كرد چنانكه بعضي هم قرائت كرده اند، در هر حال اين آيه از آيات برجستة آيات اجتماعي قرآن كريم و متضمن يك اصل بزرگ اجتماعي است، بهيچ وجه به رجعت علي بن ابي طالب و غيره نظر ندارد، راستي شرم آور است كه انسان يك چنين آية نفيس و پرمعني اجتماعي را كه متضمن حل مشكلات يكي از مسائل مهمة اجتماعي است، به چنين افسانه‌اي تأويل بكند.بسم الله الرحمن الرحيم

اسلام  و  رجعت

تأليف:
عبد الوهاب فريد تُـنْكابُنى(261) آيه قبلش اين است ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ الله أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ (10) قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ (11) ذَلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِنْ يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالحُكْمُ لِـلَّه الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ﴾ [غافر:10-12] يعني آناني كه كافر شدند در آخرت بآنها ابلاغ مي‌كنند كه عداوت و بغض شديد خدا امروز نسبت بشما بزرگتر است از آن عداوتي كه شما در دنيا با خودتان كرده‌ايد زيرا آن روز دعوت به ايمان به خدا شديد و اجابت نكرديد، پس از آن كفار مي‌گويند ﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ..﴾ خدايا از اول ما را ميت و بدون حيات آفريدي. يعني اول ما موجودي مرده و بي‌حيات يعني (خاك) بوديم، بعد از آنكه ما را زنده كردي يعني بصورت انسان آفريدي باز ما را از اموات قرار دادي و ﴿.. وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْن..﴾ خدايا ما را در دنيا زنده كردي و پس از مردن اكنون در اينجا نيز بما حيات دادي ﴿.. فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا..﴾ اكنون ما به گناه و جرم خود معرفتيم ﴿.. فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ؟﴾ آيا بسوي بر گشتن بدنيا براي ما راهي هست؟ جواب اين سؤال بقرينة سياق كلام محذوف است (لا سبيل لكم الي خروج) نه، راه برگشتن بدنيا بكلي براي شما مسدود است، چه آن روزي كه شما را بخداي يگانه دعوت كردند شما تكذيب نموديد، و اگر احياناً معبود ديگري از اصنام را شريك او قرار مي‌دادند شما تصديق مي‌كرديد، پس اكنون حكومت و قضاوت اين اعمال شما با خداوند قادر متعال خواهد بود. گرچه بعضي دربارة جمله ﴿.. فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ؟﴾ احتمال ديگري دادند، ولي چون بهترين راه فهم قرآن خود قرآن است، لذا با مراجعه بآية ﴿وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِآَيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ المُؤْمِنِينَ (27) بَلْ بَدَا لَـهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (28) وَقَالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ﴾ [الأنعام:27-29] كه متضمن مقاله كفار در آخرت است، دانسته مي‌شود كه اين جمله ﴿.. فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ؟﴾ بطوري كه گفتم متمم مقاله كفار و مراد از آن درخواست كفار است براي برگشتن به دنيا، چنانكه صاحب كشاف و بيضاوي بطور قطع و شيخ طبرسي در مجمع البيان بطور احتمال اين جمله را حمل بهمين معني كرده‌اند. از اينجا است كه ما مي‌توانيم اين آيه را كه رجعيين از ادلة قوية خود قرار داده اند، از مؤيدات نفي رجعت قرار بدهيم. باري رجعيين از اول اين جمله ﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْن..﴾ را با مغالطه كاري تأويل برجعت كرده يعني دو موت را بمعني موت در دنيا و در رجعت و دو حيات را بمعني حيات در رجعت و در قيامت گرفته، سپس بر طبقش روايات چندي كه از آن جمله روايت فوق الذكر است جعل كرده و عاقبت هم بعضي از علماي معاصر چون فهم قرآن را منحصر باخبار (بدون رعايت صحت و سقم آن) مي‌دانستند جمود باين خبرهاي ضعيف كرده و در نتيجه آنرا از آيات مثبتة رجعت قرار داده اند، ولي چنانچه اينان مختصري به قرآن عنايت داشتند و در آية ﴿كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾ [البقرة:28] صريحاً مفسر و مبين اين آيه‌است تأمل مي‌كردند هيچگاه دچار همچه اشتباهي نمي‌شدند، چه اين آيه كه در مقام بيان مجراي سير ارتقائي بشر است صريحاً مي‌گويد: براي انسان دو موت يعني موت پيش از خلقت و موت بعد از خلقت و دو حيات يعني حيات در دنيا و حيات در آخرت مي‌باشد، بنا بر اين آية ﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْن..﴾ كه مشعر بر دو موت و دو حيات براي انسان است بدون شبهه مُنزل خواهد بود بعين آنچه كه مستفاد از اين آيه‌است، بعبارت ديگر در آيه ﴿كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللهِ ؟.. ﴾ خدا كفار را مورد سرزنش قرار داده مي‌گويد؛ با آنهم تطوراتي كه در خودتان مشاهده مي‌كنيد با اين حال چگونه مبدأ و معاد را انكار كرده موت و حيات را به دهر و طبيعت استناد مي‌دهيد، و در آيه ﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ..﴾ مي‌خواهد بگويد آنچه را كه مشركين در دنيا انكار مي‌كردند (يعني حيات اخروي و استناد موت و حيات دنيوي بخدا) در آخرت موقعي كه مواجه با عذاب خدا شدند، تصديق خواهند كرد، يعني مي‌گويند: ﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ..﴾ خدا