ديم بدست نياورديم، (عياشي) كه اين خبر را از او نقل مي‌كند چون غالباً از ضعفا نقل حديث مي‌كرد ـ چنانكه در چند صفحة پيش گفتم ـ از اينرو نمي‌توان اطمينان پيدا كرد كه راوي اين خبر همان عبد الرحيمي باشد كه ثقه و يا حسن است، در هر حال راوي نامبرده مجهول الحال است.

عنوان روايت: (ضعيف).

76ـ (ابو خالد القماط) از (حمران بن اعين) روايت كرده كه «از حضرت باقر A پرسيدم آيا ميان بني اسرائيل چيزي واقع شده كه مانند آن در بين اين امت واقع نشده باشد؟ فرمود نه، گفتم پس مقصود از اين آيه چيست ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ المَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللهُ مُوتُوا..﴾ [البقرة:243] آيا آنها پس از نده شدن در همان روز مردند يا مدتي زندگاني كردند؟ فرمود خدا آنانرا بدنيا برگرداند و مدتي هم زندگاني كردند».

ترجمة راوي: به ترجمة راوي روايت شمارة 74 و شمارة 1 مراجعه شود.

عنوان روايت: (ضعيف)

77ـ (يقطيني) و (عمرو بن شمر) از (جابر بن يزيد) روايت كردند كه «حضرت صادق فرمود علي A دو دفعه رجعت مي‌كند؛ اول با پسرش حسين A تا اينكه از بني اميه و آنانيكه در جنگ با او شركت داشتند انتقام بگيرد، سپس خداوند از كوفه سي هزار و از ساير مردم هفتاد هزار نفر از يارانش را بسوي بني اميه اعزام مي‌كند و در صفين با آنان جنگ كرده تمام آنان را به قتل مي‌رساند سپس خدا آنانرا زنده كرده به اتفاق فرعون و آل فرعون معذبشان مي‌كند، تا اينكه مي‌گويد خدا سلطنت اهل دنيا از روزي كه آن را آفريده تا روزيكه آنرا فاني مي‌كند به پيغمبر عطا مي‌كند، تا اينكه بآنچه را كه در قرآن وعده كرده‌است: ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ﴾ [التوبة:33] وفا نمايد».

ترجمة راوي: به ترجمة راوي روايت شمارة 5 و روايت شمارة 44  و روايت شمارة 7 مراجعه شود.

عنوان روايت: (ضعيف).

78ـ (عثمان بن عيسي) از خالد بن يحيي روايت كرده مي‌گويد «از حضرت صادق پرسيدم آيا پيغمبر ابو بكر را صديق ناميده؟ فرمود بلي، موقعيكه او با پيغمبر در غار بود پيغمبر فرمود الان مي‌بينم كشتي پسرهاي عبد المطلب را كه در دريا دچار اضطراب گرديده و گم شده، ابو بكر گفت مي‌تواني بمن نشان بدهي؟ فرمود بنزديك من آي، نزديك شده حضرت دستش را بر چشمهايش ماليده فرمود نگاه كن، نگاه كرد ديد قضيه همان است كه پيغمبر فرمود بود، حتي خانه‌هاي مدينه را هم ديد، پيش خود گفت اكنون تصديق كردم كه تو ساحري، پيغمبر فرمود تو هم (صديقي) بعد عرض كردم (عمر) چرا فاروق ناميده شد؟ فرمود مگر نمي‌بيني كه او حق را از باطل جدا كرده و مردمرا به باطل وادار نمود؛ سپس گفتم آيا پيغمبر فرمود كه از دعوت (سعد) پرهيز نمائيد؟ فرمود بلي، براي چه؟ فرمود براي اينكه در رجعت با علي مي‌جنگد».

ترجمة راوي: به ترجمة راوي روايت شمارة 42 مراجعه نمائيد.

عنوان روايت: (ضعيف).

79ـ (علي بن سليمان بن رشيد) از شخصي روايت كرده مي‌گويد (علي بن ابي حمزه) يك روز رفت خدمت حضرت رضا عرض كرد آيا تو امامي؟ فرمود بلي! عرض كرد از جدت حضرت صادق شنيدم مي‌فرمود هر امامي حتماً بايد اولادي بعد از او باقي بماند، فرمود اين طور نفرموده بود، بلكه فرموده بود هر امامي بايد بعد از او از او اولادي باقي بماند، مگر آن امامي كه حسين بن علي بر او خروج مي‌كند».

ترجمة راوي: علي بن سليمان بن رشيد امامي ولي مجهول الحال است(290).

علي بن ابي حمزة سالم البطائني باتفاق علماي رجال واقفي بوده؛ وبعضي مانند ابن غضائري او را بعنوان كذاب، ملعون ومتهم معرفي كرده‌اند(291).

عنوان روايت: (ضعيف)

80ـ (عياشي) از (رفاعة ابن موسي) نقل مي‌كند كه «حضرت صادق فرمود اول كسيكه رجعت مي‌كند حسين بن علي و يزيد بن معاويه‌است، حسين A يزيد و اصحابش را مي‌كشد همانگونه كه آنان حسين را بقتل رسانده بودند، سپس حضرت صادق اين آيه را تلاوت فرمود: ﴿ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا﴾[الإسراء:6](292).

ترجمة راوي: به ترجمة راوي روايت شمارة 24 مراجعه شود.

عنوان روايت: (ضعيف: مرسل).

81ـ (حسن بن ابي الحسن ديلمي) و (محمد بن علي) از حضرت صادق روايت مي‌كنند كه «در ذيل اين آيه ﴿أَفَمَنْ وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِيهِ...﴾ [القصص:61] فرمود، شخص موعود علي A است، خدا باو وعده داده كه در دنيا از دشمنانش انتقام بگيرد و در آخرت او و دوستانش را به بهشت ببرد».

ترجمة راوي: حسن بن ابي الحسن الديلمي مهمل و مجهول الحال است(293).

محمد بن علي نيز مجهول الحال است.

عنوان روايت: (ضعيف)(294).

82ـ (اسماعيل بن ابان) و (فضل بن زبير) و (عمران بن مثيم التمار) از (عبايه اسدي) نقل مي‌كنند كه «از حضرت علي A شنيدم كه مي‌فرمود من سيد پير مردانم و در من سنتي از سنتهاي ايوب است، بخدا قسم خداوند اهل و طائفه‌ام را براي من جمع مي‌كند، چنانكه عائله يعقوب را براي او جمع كرده بود».

ترجمة راوي: اسماعيل بن ابان(295) و فضيل بن زبير(296) و عمران بن ميثم التمار(297) هر سه مجهول الحالند.

عنوان روايت: (ضعيف).

83ـ (سهل بن زياد) از حضرت باقر روايت كرده كه «فرمود گويا مي‌بينم عبد الله شريك عامري را كه عمامه سياهي دنباله‌اش ميان دو شانه‌اش آويخته شده بر سر گذارده در پائين كوه پيش روي قائم ما با چهار هزار نفر الله اكبر گويان به بالاي كوه رو آورده‌اند».

ترجمة راوي: سهل بن زياد به ترجمة راوي روايت شمارة 45 رجوع شود.

عنوان روايت: (ضعيف).

84ـ (سالم بن مكرم ابي خديجه) مي‌گويد «از حضرت صادق شنيدم كه مي‌فرمود از خدا خواسته بودم كه پسرم اسماعيل را بعد از من باقي بگذارد، خدا اجابت نكرد ولي در عوض دربارة پسرم رتبه و منزلت ديگري بمن بخشيد و آن اين است كه اسماعيل اول كسي مي‌باشد كه ده نفر از اصحابش زنده مي‌شود، از آن جمله عبد الله بن شريك است كه علمدار او خواهد بود».

ترجمة راوي: سالم بن مكرم ابو خديجه از (غلاة) يعني از پيروان ابو الخطاب بود، مرحوم شيخ در (فهرست) و ابن داود، از همين جهت او را در عداد ضعفا قرار داده‌اند(298).

عنوان روايت: (ضعيف).

 85ـ عين همين مضمونرا صاحب كتاب منتخب البصائر نيز از جمعي كه منتهي به (ابو خديجه) مزبور مي‌شود پروردگار است.

عنوان روايت: (ضعيف).

86ـ (جعفر بن فضل) مي‌گويد از (محمد بن فرات) پرسيدم (اصبغ) را ملاقات كردي؟ گفت بله، با پدرم او را ملاقات كردم؛ پير مردي بود كه موي سر و صورتش سفيد شده و ريش درازي داشت، پدرم از او تقاضا كرده بود حديثي كه از علي A شنيده‌است برايش نقل كند گفت «از حضرت علي شنيدم مي‌فرمود من سيد پيرمردانم و در من سنتي از سنتهاي ايوب است و..............»

ترجمة راوي: جعفر بن فضل گمنام است.

بطوريكه علامه در قسم ثاني از خلاصه مي‌نويسد محمد بن فرات گاهي مدعي (بابيّت) بود و زماني دعوي پيغمبري مي‌كرد، و طبق رواياتي كه كشي نقل مي‌كند از (غلاة) بوده و شراب هم مي‌خورده‌است، عاقبت در دست ابراهيم بن مهدي ابن منصور بقتل رسي