ر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، ص 24، پانویس 15]. 
11) محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، صص 242-245. 
12) رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، ص 12 [رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، ص 27]. 
13) مصطفی مندور، رساله دکترا درباره قرائت‌های شاذ، ص 13. 
14) ابوعبدالله محمدبن اسماعیل البخاری، صحیح البخاری، ج 1، ص 287. 
15) بدرالدین محمدبن عبدالله الزرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج 1، ص 232 به نقل از بخاری. 
16) ابراهیم انیس، دلالة الالفاظ، صص 183-188. بدین ترتیب، می‌توانیم بیان کنیم، آنچه که ممکن است به پیامبر(ص) از اندک آشنایی و توجه به برخی حروف و نشانه‌های [نوشتاری] نسبت دهیم، در ثبت قرآن مؤثر نبوده است. این عمل به کاتبان و امانتداران وحی وابسته بود. «اولین کسی که از قریش برای پیامبر(ص) نوشت، «عبدالله بن ابی‌سرح» بود که بعدها مرتد شد و باز دوباره در روز فتح مکه اسلام آورد. از جملة این نویسندگان، پیامبر(ص)، خلفای چهارگانه (ابوبکر و عمر و عثمان و علی)، زبیربن عوام، خالد و اَبان دو فرزند سعید بن عاص بن امیه، حنظله‌بن ربیع اسدی، معیقب بن ابی‌فاطمه زهری، شرحبیل بن حسنه و عبدالله بن رواحه بوده‌اند. نخستین کسی که در مدینه نوشت ابی‌بن کعب بود و قبل از او، زیدبن ثابت. گروهی دیگر نیز برای پیامبر(ص) می‌نوشتند(1) . تعداد کاتبان وحی در کامل‌ترین آمار و شمارش، چهل و سه کاتب بوده است»(2) . 
بدون شک، اینها متن قرآن را همان‌گونه که پیامبر(ص) املا می‌کرد، می‌نوشتند، یعنی، نوشتن مثل خواندن بر «هفت حرف» نبوده است، و علت آن هم بدیهی است زیرا، دلالت «حروف هفتگانه» را نمی‌توان در رمز و نشانه‌های خطی ضمیمه کرد. نوشتن در مکه به دست نویسندگان قریش و در مدینه توسط گروهی از انصار انجام گرفت و میان این دو گروه تفاوت‌هایی قابل ذکر در رسم الخط وجود نداشت ـ چنان که بیاید ـ. 
بلاشر سؤالی را دربارة میزان اعتمادی که شایستة کاتبان وحی باشد، مطرح کرده و سپس خود چنین پاسخ داده است: 
«اگر بتوانیم به برخی از آنان اعتماد کامل داشته باشیم، دربارة کسی چون عبدالله‌بن ابی‌سرح، چه می‌گوییم؟ کسی که مرتد شد و به فتنه و شرانگیزی افتاد و وقتی پیامبر(ص) برای او «عزیزاً حکیماً» می‌خواند، می‌نوشت: «غفوراً رحیماً»(3) . 
ولی باید گفت که ابوحیان، داستان ابن ابی‌سرح را به گونة دیگر آورده است(4) . چه این روایت درست باشد، چه آن و چه هر دو، این وضع تنها از جانب ابن ابی‌سرح بوده است [و نمی‌توان به کتابت دیگران لطمه‌ای زند] چنان که در مروری که پیامبر(ص) و جبرئیل (ع) در هر سال نسبت به آیات نازل شده، داشته‌اند، راه هر گونه تغییر یا خطای احتمالی بسته می‌شد. در ضمن، ابن ابی‌سرح بعدها اسلام آورد و مسلمانی‌اش نیکو گشت، و چیزی که موجب انکار وی شود، به وجود نیامد(5) . اگر وی معتقد بود که در نگارش قرآن چیزی افزوده است که همچنان باقی مانده باشد، حتماً به تصحیح آن اقدام می‌کرد اما چیزی از این دست برای ما روایت نشده؛ پس پیداست که این کار را از جانب او، یک بار یا چند بار اندک صورت گرفته است(6) . بعد از این، دلش وقوع خیانت را برنتابید و اعلان ارتداد نمود و در این هنگام بود که کاتبان وحی به تصحیح آنچه که تغییر داده بود، برآمدند (3). 
آنچه که بلاشر بر این داستان افزوده، درست نیست. اما شاگرد بلاشر از داستان ابن ابی‌سرح چنین استنباط می‌کند که: «پیامبر(ص) متوجه این امر نبود که کاتب وی وقتی که کلمات را بر او املا می‌کند تا بنویسد، تغییر می‌دهد»(7) . 
وی در این عبارت دو خطا دارد: 
1- وی درمنبع خبرش به ابن ابی‌سرح، به [المصاحف، ص 3] اشاره کرده است. آنچه که کتاب «المصاحف» در این باره آورده، ارتباطی با ابن ابی‌سرح ندارد و خبر ابن ابی‌سرح در کتاب «المصاحف» مطلقاً نیامده است. آنچه که در موضعی که بدان اشاره شد [المصاحف، ص 3] آمده، این چنین است: «حمادبن سلمه از ثابت و او از انس بن مالک روایت کرده است که مردی برای پیامبر(ص) می‌نوشت و آن‌گاه که به او «سمیعاً بصیراً» گفته می‌شد، می‌نوشت: «سمیعاً علیماً» و هرگاه که به او «سمیعاً علیماً» گفته می‌شد، می‌نوشت: «سمیعاً بصیراً»». 
وی سورة بقره و آل‌عمران راخوانده بود ـ و کسی که آن دو سوره را قرائت کند قرآن بسیاری را قرائت کرده است ـ وی مسیحی گشت و گفت: من آنچه را که دلم می‌خواست، نزد محمد (ص) می‌نوشتم. انس گفت: وی مُرد وچون دفن شد، زمین او را پس زد، دوباره دفن شد و زمین بار، وی را پس زد. انس گفت: ابوطلحه گفته است: من وی را بر روی زمین رها شده دیدم». پیداست این مطلب پایان کار ابن ابی‌سرح، با توجه به آنچه که از زندگی وی نقل کرده‌ایم، نبوده است. 
2- بیان شاگرد بلاشر [مندور] بر این دلالت دارد که آن مرد برای مدت طولانی به این کار می‌پرداخت در حالی که ابن ابی‌سرح ـ آن طور که از روایت ابوحیان فهمیده‌ایم ـ و بنا به قول بلاذری، آن را تنها یک یا چند بار ـ ولی واقعاً اندک ـ انجام داده است. در هر حال تصرف کاتب ـ چنان که از متن حدیث مشخص است ـ منحصر به لفظ مشخصی بوده و ـ اگر حدیث درست باشد ـ تصرف آن مرد، بدون از بین رفتن معنا بوده. هر چند که مطلب [تصرف شدة کاتب] با مرور قرآن، پس از فاش شدن بیهوده بودنش، به اصلش باز گردانده شد. 
با وجود این، این اخبار دلالت دیگری دارند که برای ما مهم است و آن؛ تفکیک بین نوشتاری بودن و شفاهی بودن قرآن است. مشخص شد که اجازه در قرائت در چارچوب «حروف هفتگانه» در تبدیل لفظی به لفظ دیگر (علیماً حکیماً به جای غفوراً رحیماً) همانند (هلم، تعال و اقبل) داده شده است، ولی چنین اجازه‌ای در نگارش و ثبت متن قرآن، جایز نیست هر چند که پذیرش آن از یک کاری به طور شفاهی جایز باشد. این خود دلیلی است بر این که قرائت به «هفت حرف» مشروط به بقای برخی شرایط است. پیامبر (ص) هم می‌دانست که مطلب، در نهایت، به حذف بخش عمده‌ای از این اجازه منجر می‌شود که اساساً، بنا بر آن، نگارش قرآن مشخص می‌گردد. 
بلاشر به پراکندن تخم شک در امانت کاتبان در روند نگارش قرآن در روزگا‌ر پیامبر(ص) بسنده نکرده است و بار دیگر در نگارش تمام قرآن شک کرده است. وی می‌گوید: فقدان امکانات مادی، مانع بود که چنین وحیی که در سفر، نماز و خلال شب، به طور ناگهانی نازل می‌شد، به کتابت درآید(8) . نیازی به بحث دربارة این سخن، با توجه به مراجعه و مرور دائمی پیامبر(ص) به قرآن، نیست. با این همه، بلاشر در تشکیک در ابزار دوم نقل قرآن یعنی «حفظ» استمرار می‌ورزد، چه در نظر وی تعداد حافظان در روزگار پیامبر(ص) کم بوده. از طرفی پیامبر(ص) خودش برخی از آیات را فراموش می‌کرد [= یُنسی]. چنان که در خبر ضعیفی آمده و بلاشر هم آن را به ضعف توصیف کرده است با وجود این، بلاشر این خبر را با آیه: 
(مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا)(بقره، 2 / 106)
«هر حکمی را نسخ کنیم یا آن را به [دست] فراموشی بسپاریم، بهتر از آن یا مانندش را می‌آوریم ...».
