 رسم الخط عثمانی بوده‌اند و فقط مابقی این مصاحف که در کنار درستی روایت و سلامت زبانی با رسم الخط عثمانی، سازگاری داشت باقی ماند. 
قبلاً به سخن بلاشر اشاره کردیم که می‌گفت: «با این همه، هر از چند گاهی که در جامعة اسلامی نژادهای غیر عرب راه می‌یافتند، وجوه متفاوت قرائتی بدون قصد، زیاد می‌شد و حتی برخی از آنها بر اساس مصحف‌ عثمانی به وجود آمد». 
در واقع این سخن بلاشر، جدید نیست بلکه خاورشناس مجاری، اِگناس گلدزیهر قبلاً به آن اشاره کرده است. وی می‌گوید: «پیدایش بخش زیادی از این اختلاف‌های قرائتی، به ویژگی خط عربی باز می‌گردد؛ ساختار نوشتاری این خط، آواهای مختلفی را پیش رو می‌نهد که در نتیجة اختلاف نقطه‌های وضع شده در بالا این خط و تعداد آن نقطه‌هاست. همچنین در حالت تساوی آوایی، اختلاف حرکات که در اصل خط عربی چیزی آن را مشخص نمی‌سازد موجب اختلاف در موقعیت اعراب کلمه و در نتیجه، اختلاف معنایی آن می‌شود. بنابراین، اختلاف نقطه‌گذاری رسم الخط و اختلاف حرکات در نوشته‌ای یکپارچه و در قالب حروف صامت، نخستین علت در پیدایش حرکت اختلاف قرائت‌ها در متنی بوده‌اند که هرگز منقوط نبوده و یا در نقطه‌گذاری و حرکت دادن آن دقت صورت نگرفته است»(1) . 
مضمون این متن، با وجود تفصیل آن، همان ادعای بلاشر است که رسم الخط عثمانی که صورتی از خط عربی است، موجب پیدایش بسیاری از گونه‌های مختلف قرائت شده است. لازم نیست تا به منظور رد سخن گلدزیهر، تمام سخن وی را مورد بررسی قرار دهیم چه این مهم، مجال خاصی می‌طلبد(2) . اما در این جا به این سخن بسنده می‌کنیم که رسم الخط مصحف، در واقع، به احتمالاتی در قرائت که به طریق روایت ثابت نشده است، منجر می‌گردد، این احتمالات قرائتی چنان که در سخن از ابن مقسم، گذشت وجوهی دروغین می‌باشند، زیرا پیشتر بیان شد که قرائت، سنتی است پیروی شده [که از منبع نخستین اخذ می‌شود چنان که آمده: [القراءة یأخذها الآخر عن الأول، فاقرئوا کما علّمتموه]. از این رسم الخط دو گونه وجوه قرائتی زاییده می‌شود 1- وجوه قرائتی از ناحیه تصحیف 2- وجوه قرائتی که در کتاب‌های شواذ به «جواز» توصیف شده‌اند. چون در زبان عربی یا در لهجه‌ها وجهی دارند. 
-----------------------------------------------------------------------------
1) گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، ترجمان : عبدالحلیم النجار (به عربی)، 1955. 
2) دکتر عبدالفتاح شلبی در این خصوص، کتابچه‌ای به نام رسم المصحف و الاحتجاج به فی القراءات، در سال 1960 به چاپ رسانده که در رد گلدزیهر دلایل قانع‌کننده‌ای آورده است. هر چند که ما مخالف برخی از آرای او هستیم. [عبدالهادی الفضلی، مقدمه‌ای بر تاریخ قرائات قرآن کریم، ترجمان : محمد باقر حجتی، ص 125 به بعد]. 1- نوع اول: صورت‌های تصحیف است که به نوادر و لطیفه‌ها متمایز است و به معنای قرآنی منجر نمی‌شود بلکه دارای معنایی نادر یا عوامانة مبتذل و گاهی بر خلاف معنای قرآنی است. 
کتاب‌های تاریخ و نوشته‌های تخصصی در باب تصحیف، پر است از گونه‌های تصحیف که رسم الخط، اساس پیدایش آن بوده است. از جمله، حمزه اصفهانی آورده است که روزی نزدیکی از بزرگان رفته بود و او مصحف چنین قرائت می‌کرد: «یا عیسی‌بن مریم اذکر نعمتي علیک وعلی والدیک»(1)  که مخالف با سخن خداوند ـ عزوجل ـ است که فرمود: 
﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ ﴾(2) . 
«مَثَل عيسى در نزد خدا، همچون آدم است».
همچنین، حمزه آورده است: عبدالله‌بن احمدبن حنبل برای گروهی نماز می‌خواند و چنین قرائت کرد: 
«اقرأ باسم ربك الذي خُلق»(3).
يعني: «بخوان بنام پروردگارت که خلق شده است».
کسی به او گفت: پدرت تازیانه خورد، چون می‌گفت: «کلام خداوند مخلوق است» و حال تو خالق همه چیز را مخلوق قرار دادی؟!»(4) . 
به نظر ما این نوع تصحیف به معنای نامعقولی منجر می‌شود که با معنای قرآنی تضاد دارد لذا قضاوت آن آسان است. آنچه مهم است، آن است که چنین قرائت‌هایی تنها از شخصی ناآگاه به قرآن که آیات را حفظ نیست و معانی آن را در نمی‌یابد، صادر می‌شود و علت آن هم رسم الخط است که احتمال تلفظ صحیح و تلفظ غلط و تصحیف شده را در بردارد. 
حمزة اصفهانی کوشیده است تا در کتاب «التنبیه علی حدوث التصحیف» دو تصویر متفاوت از احتمالات قرائتی رسم الخط به ما ارائه نماید: 
1- رسم الخط مصحف، برای کلمة نوشته شده، دو یا چند وجه قرائتی را در بردارد که همه این وجوه قرائتی روایت شده‌اند. 
2- رسم الخط مصحف به وجوه قرائتی مختلفی منجر شده که با قرائت روایت شده در نشانه‌های نوشتاری مشترک است و در معنا با آن مخالف. 
حمزة اصفهانی در فصل چهارم کتاب خود، تصویر نخست را با نام «ذکر اختلاف حروف قرآن که الفبای آن احتمال دو لفظ را دارد و چون به هر دو لفظ قرائت شود، به و قرائت تبدیل شوند» اختصاص داده است. وی در این خصوص مثال‌هایی آورده که نمونه‌هایی از آن را در پایین آورده و در کنار مقایسه با قرائت حفص، سعی کرده‌ایم تا نسبت این وجوه قرائتی را [به قاریان شان] پیدا کنیم [شکل اول، قرائت حفص است]. 
1- «هنالک تبلو ـ تتلوا». شکل دوم، قرائت «ابن مسعود» (رض) است(5) . 
2- «فتبینوا ـ فتثبتوا». شکل دوم، قرائت «ابن مسعود» (رض) است(6) .
3- «تثبیتا ـ تبیینا». شکل دوم، قرائت «مجاهد بن جبر» (رح) است(7) . 
4- «ییئس ـ یتبین». شکل دوم، قرائت «ابن مسعود» (رض) است(8) . 
5- «لنبوئنهم ـ لنثوینهم». شکل دوم، قرائت علی (رض) است(9) . 
6- «مثابة(10)  ـ منابة» صاحب قرائت شکل دوم را، با توجه به منابع در دست، نیافتیم. 
7- «لعنا کبیرا ـ کثیرا». شکل دوم، قرائت ابن مسعود (رض) است(11) . 
8- «الذین هم عبدالرحمن ـ عند الرحمن» شکل دوم، قرائت عمربن خطاب (رض) است(12) . 
9- «قد شغفها ـ شعفها». شکل دوم، قرائت علی و صادق (رض) است(13) .
10- «و تالله لأکیدن ـ و بالله». شکل دوم، قرائت معاذ بن جبل (رض) است(14) . 
در این نوع از وجوه تصحیفی، ملاحظه می‌شود که در کنار روایت تمامی این وجوه به غیر از وجه ششم [منابة]، تناسبی با قرائت حفص وجود دارد. این مطلب با مقایسة تصویر دوم این وجوه تصحیفی که در زیر می‌آید، خود را نشان می‌دهد: 
1- شخصی آیه: 
(وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا)(عادیات، 100 / 1)(15) 
را «العادیات صبحا» قرائت کرده است و ابن جوزی آن را «والغادیات صبحا» روایت نموده است(16) . 
2- کسی آیة: 
(وَفُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ)(واقعه، 56 / 34)(17) 
را «مرقوعة» خواند.
3- شخصی دیگر: 
(وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ)(اعراف، 7 / 150)(18) 
را «یحزه» خواند. 
4- کسی دیگر: 
(فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ)(یس، 36 / 14)(19) 
را «فغررنا بثالث» خواند.
5- عثمان‌بن ابی شیبه آیة: 
(جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ)(یوسف، 12 / 70)
را «فی رجل أخیه» خواند. ابن جوزی آن را «جعل السفینة فی رجل أخیه» روایت کرده است(20) . 
6- همچنین وی آیة ﴿وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ﴾(21)  را «من الخوارج» قرائت کرد(22) . این نوع تصحیف در قرائت از کسانی روایت شده است که از آنان انت