 النوری، فصل الخطاب، ص 113 [آل‌عمران (3)، بخشی از آیه 33 و نیز : الخویی، البیان، ص 233؛ مولی محسن فیض، الصافی، ج 1، ص 328 و هاشم البحرانی، البرهان، ج 1، ص 277]. 
19) النوری، فصل الخطاب، ص 114 [احزاب (33)، آیه 25 و نیز : الصافی، ج 4، ص 182]. 
20) همان، ص 110 [انشراح (94)، آیه 4]. 
21) ابوالقاسم الخویی، البیان، ج 1، صص 172-173 [عبارت داخل پرانتز، از سوی مؤلف است]. 
22) النوری، فصل الخطاب، ص 110. 
23) Garcin De Tassy.
24) Journal Asiatique. 
25) النوری، فصل الخطاب، ص 157 [محمد هادی معرفت، صیانة القرآن من التحریف، ص 189]. 
26) Ignaz Goldziher.
27) گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلام، ترجمان : عبدالحلیم نجار، ص 294. 
28) رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، ص 185 [رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، ص 210]. 
29) رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، زیرنویس صفحه 185 [رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، ص 210، زیرنویس 258 و نیز : محمد جواد البلاغی، آلاء الرحمن، ج 1، صص 62-63]. 
30) گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، ترجمان : عبدالحلیم النجار، ص 295.وقتی دانستیم که هیچ روایتی از علی (رض) درباره آنچه که گذشت، نیامده است، درمی‌یابیم که مصحف مورد نظر وی همین مصحف نمونه [امام] می‌باشد که اگر عثمان(رض) به آن نمی‌پرداخت، وی به آن اقدام می‌کرد. آنچه که فعلاً از او در دست داریم مجموعه‌ای از قرائت‌های شاذ است که گاهی به اختلاف لهجه‌ای برمی‌گردد و گاهی به توضیح و تفسیر. در هر حال اختلاف کلی با آنچه که از عبدالله بن مسعود (رض) یا ابی‌بن کعب (رض) و یا ابن عباس (رض) روایت شده است، ندارد. تنها اختلاف در ویژگی یک واژه یا به عبارت صحیح‌تر، در طبیعت حروفی [قرائت‌هایی] مخصوص به علی (رض) است که نمایندة محیط مشخصی است که آثار خود را بر واژگان باقی گذارده است. خوانندة صاحب‌نظر در بیان قرآنی، قرائت‌ها و تفسیرهای علی (رض) را داخل در آرای وی می‌داند چنان که ویژگی بقیة اصحاب رسول خدا(ص) نیز که این مصاحف و قرائت‌ها از آنها روایت شده، این گونه است.قرائت علی(رض) ـ ﴿إِيَّاکَ نَعْبُدُ﴾ (به فتح همزه)(1) . 
- «نعبد» به اشباع «دال» که از آن «واو» تولید می‌گردد(2)  [نعبدو]. 
- «خطؤات الشیطان» (به همزه و ضم «طا»)(39 . 
- «فلیصمه» (به کسر «لام»)(4) . 
- «فنصف ما فرضتم» (به ضم «نون»)(5) . 
- «ربیون» (به ضم «راء»)(6) . 
- «قنوان» (به ضم «قاف») و همچنین «صنوان» (به ضم «صاد»)(7) .
- «فی مریة» (به ضم «میم»)(8) . 
- «أحد عشر» (به سکون «عین»)(9) . 
- «تنکصون» (به ضم «کاف»)(10) . 
- «لم یطمثهن» (به ضم «میم»)(11) . 
- «وطلع منضود» (به «عین»)(12) .
- «کذابا» (به تخفیف [ذال])(13) . 
در این روایت‌ها و امثال آن که فراوان از وی روایت شده است، پدیده‌ای دور از آنچه که از قرائت عمومی رسیده است، آشکار می‌گردد، یعنی کسره در قرائت ما که همان قرائت قریشی است در این قرائت‌های منسوب به علی (رض) ـ با این که قریشی مطلبی است ـ به ضم می‌باشد. 
بدون شک، این روایت‌های مضموم، به تمیم نسبت داده می‌شود ـ چه منابع بر آن تصریح کرده باشند و چه نکرده باشند ـ. از جمله سخن ابن جنی است که می‌گوید: در قرائت «ربیون»، ضمه بنا بر لهجة تمیمی است و کسره [ربیون] هم لهجه‌ای است(14) . یا آنچه که ابوحیان آورده است که ضمه در «مریه» به لهجة قبیلة «اسد» و «تمیم» است(15) . ابوحیان و کرمانی در زمینة قرائت «قنوان» و «صنوان» گفته‌اند که به لهجة قبیله «قیس» است و کسره [قنوان و صنوان] در میان عرب مشهورتر است(16) . 
از گرایش‌هایی که پژوهشهای جدید زبان‌شناسی بر آن تأکید دارد، گرایش بدویان به «ضم» و شهرنشینان به «کسر» است. مراد از تمیم در این جا، قبیلة مشخصی نیست، چنان که در ابتدا به ذهن خطور می‌کند، بلکه نماد گروه بزرگی است که در وسط و شرق شبه جزیره زندگی می‌کردند که از مهمترین ارکان آن، قبیلة تمیم بوده است. اینها نمایندگان جنبة بدویت در شبه جزیره بوده‌اند و قریش، انصار، هذیل و ثقیف و دیگر قبیله‌های شمالی شبه جزیره، نمایندگان جنبة مدنیت آن. بنابراین، گرایش به «ضم» یا «کسر» چیزی است که قوانین آوایی آن را مجاز می‌شمرد. دکتر ابراهیم انیس می‌گوید: «قبایل بدوی به طور کلی به معیار جانشینی آوای نرم [جانشین شدن ضمه به جای کسره] به نام ضم [ضم دادن] گرایش دارند چون یکی از نشانه‌های خشونت بدوی را هم می‌یابیم که به «ضمه» تلفظ می‌کنند. «کسره» و «ضمه» از حیث آوایی به هم شبیه هستند چون هر دو از آواهای نرم فشرده می‌باشند لذا هر یک از این دو در بسیاری از پدیده‌های زبانی، جای دیگری را می‌گیرند [جانشین‌سازی آوایی]. با این همه، کسره نشانة شهرنشینی و نرمی در بیشتر محیط‌های زبانی است و بدین‌سان حرکت مؤنث در زبان عربی، قرار گرفته است (45) چه تأنیث معمولاً محل نرمی و لطافت و یا جنس مؤنث ضعیف است. بدون شک، شهرنشین به طور کلی به این آوا [کسره] بیشتر گرایش دارد. مضافاً این که، حرف «یاء» که شاخه‌ای از «کسره» می‌باشد، نشانة اصلی تصغیر در زبان عربی شمرده شده است. حتی برخی از معاصران، تأکید دارند که «کسره» در بسیاری از زبان‌ها، رمز حجم کم آوایی، لطافت و کوتاهی وقت است. آنچه قابل ملاحظه‌ است، تحول زبان عربی به لهجه‌هایی جدید است که در بیشتر اوقات به رهایی از برخی از ضمه‌ها [پدیدة آوایی ضم] گرایش دارد چنان که تبدیل ضمه به کسره در شهرها و محیط‌های متمدن، استقرار یافته است(17) . 
نگاهی به این پدیدة بدوی در قرائت علی (رض) در «نعبد» و «نستعین» (به اشباع ضمه) که از آن «واو» تولید می‌شود [نعبد و نستعینو] مفید خواهد بود. آنچه که در این مورد به ما اطمینان می‌دهد، سخنی است که ابن خالویه آورده است. او می‌گوید: «خلیل بن احمد در «العین» آورده است که علی (إِيَّاکَ نَعْبُدُ وإِيَّاکَ نَسْتَعِينُ﴾ را به اشباع ضمه نون [نستعین] قرائت می‌کرد که عربی محض می‌باشد. ابن خالویه می‌گوید: «از ورش هم، چنین قرائتی روایت شده است»(18) . همچنین جنبة بدوی دیگری در قرائت وی در «وطلع منضود» می‌بینیم که «طلع» را به جای «طلح» قرائت کرده است چه عدول از آوای مهموس [حاء] به مجمهور [عین] از ویژگی‌ محیط‌های بدوی است که به قصد شنواندن صداها در محیط‌های باز، بر آواهای جهردار تأثیر می‌گذارند؛ برعکس محیط‌های شهری که به واسطة نزدیکی فاصله‌ها و مردم با یکدیگر، به آواهای مهموس گرایش دارند زیرا در چنین محیط‌هایی، این آواها برای شنواندن کافی هستند. 
اما در روایت قرائتی (أحد عشر)؛ طبق منابعی که به آن رجوع کردیم، چیزی که این قرائت را متناسب با محیط چنین قرائتی، بداند نیامده است بلکه مشهور آن است که بدویان با گرایش به لهجة حجازی حرف وسط کلمات متحرک را ساکن می‌کنند، مثلاً به جای «کُتُب» می‌گویند: «کُتْب» و به جای «رُسُل» می‌گویند: «رُسْل» چنان که در قرائت ابوعمرو بن علاء نیز چنین آمده است. با وجود این، این مطلب دربارة اعداد بر عکس است چه تمیمی‌ها، حرف وسط را متحرک یعنی «عشره» و حجازی‌ها به سکون «عشره» تلفظ کرده‌اند(19) . 
در این دو لهجه، چیزی که ای