 معنا.
5- اختلاف در حروف با تغییر صورت و معنا باهم. 
6- اختلاف در تقدیم و تأخیر.
7- اختلاف در زیادت و نقصان.
این وجوه هفتگانه، همان‌هایی هستند که قبلاً ابن قتیبه عیناً آنها را تقسیم‌بندی کرده است، هر چند که ابن جزری تأکید می‌کند که تنها به واسطة دقت نظر و تلاشش به این دسته‌بندی رسیده است. وی بر ابن قتیبه اشکال می‌گیرد که برای اختلاف و «حروف کلمه» که موجب تغییر معنا و صورت می‌گردد «و طلع نضیدٍ» را به جای «و طلح نضیدٍ»(15)  آورده است، چون این مطلب به اختلاف قرائت‌ها مربوط نیست و اگر به جای آن، «بظنینٍ» را به جای: 
( بِضَنِينٍ)(تکویر، 81 / 24)
«بخیل».
مثال می‌زد، بهتر بود(16) . 
همچنین بر ابن قتیبه ایراد گرفته که عیب کار او این است که همچون دیگران، بیشتر اصول قرائت‌ها را نادیده گرفته، مثل «ادغام»، «اظهار»، «اخفاء» و «اماله»، «تفخیم»، «بین بین»، «مد» و «قصر» ...(17)  یعنی ابن قتیبه و دیگران در بحث اختلاف وجوه [قرائتی] به این مسایل اشاره نکرده‌اند. 
همچنین ابن جزری از تلاش ابوالفضل رازی(18)  (درگذشته به سال 454 ه‍. ق.) که به تلاش وی نزدیک است، یاد می‌کند. 
ما مطمئن هستیم که اندیشة جستجوی وجوه اختلاف و حصر آنها در هفت حرف کار ابن قتیبه است چه، دیگران بعد از او تحت تأثیر او بوده و آن را نقل کرده باشند و چه، از روش او تقلید کرده و به همان نتیجة او یا نزدیک به آن رسیده باشند. تنها طبری در تفسیر مراد از حروف هفتگانه روش مستقلی داشته است و هیچ کس از آنچه که ارائه کرده، از وی تبعیت نکرده است [وجه اختلاف الفاظ و اتفاق معانی]. در نهایت، سیوطی (درگذشته به سال 911 ه‍. ق.) می‌آید و اشاره دارد که تفسیرهای حدیث به چهل تفسیر رسیده است، اما وی تنها سی و پنج تفسیر را ذکر می‌کند که بیشتر آنها با هم تداخل دارند و مطالبی در آنهاست که معانی آنها فهمیده نمی‌شود و بیشتر آنها با حدیث عمر و هشام بن حکیم که در صحیح آمده، در تعارض است(19) . 
------------------------------------------------------------------------------
1) محمدبن عبدالله‌بن مسلم ابن قتیبه، تأویل مشکل القرآن، ص 26. 
2) در قرائت ابن مسعود می‌آید که «طَلْح» و «طَلْع» به یک معناست. 
3) ابن قتیبه، تأویل مشکل القرآن، صص 28-30. 
4) ابن قتیبه، تأویل مشکل القرآن، ص 31. 
5) محمدبن جریر الطبری، جامع البیان عن تأویل القرآن (تفسیر الطبری)، ج 1، صص 46-47. 
6) همان، ج 1، ص 57-58. 
7) همان.
8) محمدبن جریر الطبری، جامع البیان عن تأویل القرآن (تفسیر طبری)، ج 1، ص 58-59. 
9) همان، ص 59. 
10) مکی بن ابیطالب، الابانة عن معانی القراءات، ص 36-41. 
11) همان، صص 10-11. 
12) مکی بن ابیطالب، الابانة عن معانی القراءات، ص 20. 
13) مکی‌بن ابیطالب، الابانة عن معانی القراءات، ص 20.
14) ابن الجزری، النشر فی القراءات العشر، ج 1، ص 26. 
15) نک : [در النشر : (وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ)(واقعه، 56 / 29) آمده است].
16) ابن الجزری، النشر، ج 1، ص 28. 
17) همان، ج 1، ص 28. 
18) ابن الجزری، النشر، ج 1، ص 27. 
19) جلال‌الدین عبدالرحمان السیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 49 [محمدبن اسماعیل البخاری، صحیح البخاری، ج 3، صص 226-227]. قبل از برگزیدن تفسیری خاص از مراد این حروف، لازم است ملاحظاتی چند از خلال تأمل در متون پیشین و شرایط صدور آنها از جانب پیامبر(ص) ارائه نماییم. 
نخستین ملاحظه این که: لفظ و معنای این احادیث، دلالت دارند بر این که زمان تصریح به قرائت قرآن بر هفت حرف در دوران مدنی بوده است نه مکی. 
اما از حیث لفظی، در برخی از احادیث، آمده است که پیامبر (ص) در احجار المراء یا آبگیر بنی‌غفار [اضاه بنی‌غفار] در مدینه بوده است؛ و اما از نظر معنا، بیشتر احادیثی که به عنوان اختلاف بین صحابه، پیرامون چیزی در قرآن، ذکر شده است، به وقوع آن در «مسجد» اشاره دارند، چنان که به گونه‌هایی از داوری و صدور حکم به پیامبر (ص) اشاره می‌کنند؛ مسجد هم بدون شک، همان مسجد مدینه است و داوری و صدور حکم هم تنها در جایی بود که برای شخص پیامبر (ص) حکومت به معنای عام، نسبت به مسلمانان به وجود آمد. به این مطلب در آیة مدنی: 
(فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَکِّمُوکَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا)(نساء، 4 / 65) (1)
«ولی چنین نیست، به پروردگارت قسم که ایمان نمی‌آورند، مگر آن که تو را در مورد آنچه میان آنان مایة اختلاف است، داور گردانند؛ سپس از حکمی که کرده‌ای در دلهایشان احساس ناراحتی [و تردید] نکنند و کاملاً سر تسلیم فرود آورند».
اشاره می‌کند. 
دومین ملاحظه این که: اسبابی که متون احادیث و جنبه‌های اختلاف به آن اشاره دارند در امور زیر منحصر می‌شود: 
1- اختلاف در لغت [لهجه] (در حدیث ابوالعالیه). 
2- اختلاف در برخی واژگان مثل «هلم و تعال» و «علیم، حکیم، غفور، رحیم» تا وقتی، آیة رحمت به عذاب و عذاب به رحمت آمیخته نشود. 
3- اختلاف در تعداد آیات سوره‌ای. 
4- اختلاف ناشی از ناتوانی در تلفظ به علت پایین بودن سن (مثلاً در بین آنها نوجوانانی بوده‌اند)(2) . 
5- اختلاف ناشی از ناتوانی به علت نادانی (و وجود خدمتکار)(3) .
6- اختلاف ناشی از ناتوانی به سبب پیری (وجود پیرمرد و پیرزن در بین آنها)(4) . 
7- به حوادث اختلاف [در قرائت] که در دوران مدینه پدید آمد، حادثه‌ای در دوران ابوبکر (رض) به آن اضافه می‌شود که در آن، ویژگی‌ است که همیشه در احادیث پیشین نمایان بود اما این حادثه، جریان اختلاف را مشخص‌تر می‌سازد. ابوحیان می‌گوید: «از عمر (رض) روایت شده است که: 
(وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ)(توبه، 9 / 100)
را بدون «واو» قرائت کرده است(5)  که الذین صفت «الانصار» می‌شود. 
تا این که، زیدبن ثابت به او گفت: « با «واو» است» و عمر در پاسخ گفت: ابی را نزد من آوردید. ابی گفت: درستی [قرائت با «واو»] در قرآن، در اول سوره جمعه: 
(وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ)(جمعه، 62 / 3)
و اواسط سورة حشر: 
(وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ )(حشر، 59 / 10)
و آخر سوره انفال: 
(وَالَّذِينَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ )(انفال، 8 / 75)
است. روایت شده که روزی عمر (رض) از کسی شنید که آیة مورد نظر را با «واو» قرائت می‌کرد. به او گفت: «چه کسی این قرائت را به تو آموخت؟» مرد گفت: ابی. آنگاه عمر (رض)، ابی (رض) را خواست و ابی گفت: پیامبر (ص) این را به من آموخته است. سپس عمر گفت: به نظرم در موقعیت قرار گرفته‌ام که بعد ما هیچ کس به آن نخواهد رسید»(6) . بنابراین، این گونه اختلاف، شکل نقص در حرف عطف به خود می‌گیرد و تا زمانی که اصل نقص در درون حروف هفتگانه باشد، زیادت هم در آن وجود دارد؛ چون هم نقصان و هم زیادت با هم در متن وارد می‌شوند و هر دو برخی از احتمال‌های تغییر می‌باشند. از این نوع به طور فراوان، در قرائت‌های شاذ یافت می‌شود. 
ظن غالب آن است که اختلاف در لغت، اختلاف در برخی پدیده‌های آوایی مثل همزه دادن و ندادن آن، ادغام و فک ادغام، اماله و غیره، باشد، اینها پدیده‌های آوایی‌ای ه