مر (رض) به عنوان خلیفه، تأکید می‌کنیم که وضع این مصحف، استمرار وضع مصحف در دوران ابوبکر (رض) بود، با این فرق، که فعالیت بیشتری در آموزش قرآن و دور داشتن مردم از اشتباه در قرائت به وجهی که در حدود حروف هفتگانه، شایستة قرائت می‌باشد، صورت گرفت. به خبری دست یافتیم که دلالت روشنی بر گفتة ما دارد. ابن سعد در «طبقات» از محمدبن کعب قرظی با اسناد خود، روایت می‌کند که می‌گفت: قرآن در روزگار پیامبر(ص) به وسیلة پنج تن از انصار، معاذبن جبل، عباده بن صامت، ابی‌بن کعب، ابوایوب و ابودرداء جمع‌آوری شد. در دوران عمربن خطاب، یزیدبن ابوسفیان به او نامه نوشت که جمعیت شام رو به فزونی نهاده و شهرها را پر کرده‌اند و به کسانی نیازمندند که به آنان قرآن را بیاموزند و در دین تعلیمشان دهند. ای امیر‌مؤمنان! مرا به مردانی که به آنان آموزش دهند، یاری نما! پس عمر (رض) آن پنج تن را طلبید و به آنان گفت: برادران شما در شام از من کمک خواستند تا کسانی به آنان قرآن را بیاموزند و آنان را نسبت به دین آگاه سازند پس مرا به سه تن از خودتان یاری کنید ـ رحمت خدای بر شما باد ـ اگر تمامتان پاسخ مثبت می‌دهید پس در آن شرکت ورزید و اگر سه تن از شما به نمایندگی مشخص می‌شوند پس از بین تان خارج شوند. پس گفتند: نتوانیم که همگی شرکت کنیم زیرا ابوایوب پیرمردی است و ابی‌بن کعب هم بیمار. آن‌گاه معاذ، عباده و ابودرداء حاضر به رفتن شدند. عمر گفت: از شهر حمص شروع کنید، شما مردمان را در آن جا در یک سطح از فهم و درک نخواهید یافت. کسانی از آنها، نیک می‌فهمند، اگر چنین یافتید، گروهی از مردم را به سوی این کسانی روانه دارید اگر از مردم [در قرائت و فهم دین] راضی شدید، یک نفر در آن جا بماند و دیگری به دمشق و نفر سوم به فلسطین رود. آنها به حمص آمدند و آن جا ماندند تا این که از مردم راضی گشتند. عباده در آن جا ماند و ابودرداء به دمشق رفت و معاذ به فلسطین. اما معاذ در سال طاعون عمواس از دنیا رفت، و عباده بعد از او به فلسطین رفت و در آن جا از دنیا رفت، و ابودرداء همچنان در دمشق ماند تا این که از دنیا رفت(26) : وضع به همین منوال ادامه یافت و به تدریج با گسترش فتوحات و پراکندگی مسلمانان در بیشتر نقاط زمین مثل سرزمین‌های ایران و رم در آن روزگار، این وضع هم گسترش می‌یافت. هر چه این مناطق بیشتر می‌شد، قرآن هم رواج می‌یافت و نظارت بر کیفیت تلفظ تازه مسلمانان ضعیف می‌گشت. آنها می‌توانستند در محدودة حروف هفتگانه‌ای که قرآن به آن، نازل شده بود، هر قرائتی را که می‌توانستند تا زمان خلیفة سوم، عثمان‌بن عفان (رض)، قرائت کنند (7). 
--------------------------------------------------------------------------------
1) ابن جریر طبری، تاریخ الطبری، حوادث سال‌های 11 و 12 هجری قمری. در تاریخ الکامل ابن اثیر آماری مربوط به کشته‌شدگان روز جنگ عقربا وجود دارد که کمتر از این، ذکر شده است. ر. ک : حوادث سال یازدهم [محمود رامیار، تاریخ قرآن، صص 301-303].
2) ابوعبدالله محمدبن اسماعیل البخاری، صحیح البخاری، ج 3، ص 196، چاپ المطبعة البهیة، 1299 ه‍. ق. 
3) اخبار مربوط به رده [ارتداد از آیین اسلام] به طور مفصل در «الکامل» ابن اثیر، ج 2، صص 232-260 موجود است و نیز : محمد الخضری، محاضرات فی تاریخ الأمم الإسلامیة، ج 1، ص 260، اول.
4) البخاری، صحیح البخاری، ج 1، ص 9 [باب «فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ»]. 
5) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، ص 5. 
6) همان، ص 10. 
7) همان، ص 10 و نیز : السیوطی، الاتقان، ج 1، ص 58 با زیادت. 
8) المصاحف، ج 1، ص 10. 
9) جلال‌الدین السیوطی، الاتقان، ج 1، ص 58. 
10) همان.
11) همان.
12) ر. ک : عبدالصبور شاهین، القراءات القرآنیة فی ضوء علم اللغة الحدیث. 
13) ابن منظور الافریقی، لسان العرب، ج 9، ص 186. 
14) جلال‌الدین السیوطی، الاتقان، ج 1، ص 58 و نیز : المصاحف، ج 1، ص 9. 
15) همان. 
16) محمد حسین هیکل، الصدیق ابوبکر، ص 343، چهارم.
17) ر. ک : رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، ص 32 به بعد [رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، ص 52 به بعد]. 
18) مختارات فصول الجاحظ، نسخه خطی، دارالکتب، شماره 24069، ثبت کتابخانه امیر موسیو کریمر اتریشی، 1877، برگه شماره 92 ب و 93 الف. 
19) محمد حسین هیکل، الصدیق ابوبکر، ص 341 و نیز المقنع، ص 121. 
20) ابن ابی‌داود السجستانی، المصاحف، ج 1، ص 9. 
21) رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، ص 33-34 [رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، صص 53-54]. 
22) همان، ص 35-36.
23) مصطفی مندور، رسالة الشواذ، مقدمه، ص 6.
24) جلال‌الدین السیوطی، الاتقان، ج 1، ص 71 و نیز : ابوعبدالله الزنجانی، تاریخ القرآن، ص 18. 
25) رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، ص 12 و 35 و 45 [رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، ص 27 و 54 و ...].
26) محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، ص 356. اوضاع در روزگار عثمان (رض) وخیم گشت. وی در سال بیست و چهار هجری قمری به خلافت رسید و روزگارش به کثرت فتوحات مشهور گشت. شش سال جنگ و کشورگشایی سپری شد و مسألة آموزش قرائت قرآن به عهدة مسلمانانی گذاشته شده بود که با خود هر آنچه از محفوظات قرآنی را که قادر بر ثبت و بیانش بودند، به همراه داشتند. تفاوت‌های قرائتی، بین آنچه که اینان قرائت می‌کردند و آنچه که شایستة متن نازل شده بود، به تدریج گسترش می‌یافت. البته اینان در این کار [تفاوت در قرائت] قصد عمدی نداشته‌اند بلکه در درستی آن متحیر بوده‌‌اند، تا این که سال سی‌ام هجری قمری فرارسید، سالی که حذیفه بن یمان (رض) با سعیدبن عاص (رض) به آذربایجان رفتند و سعید در آن جا ماند تا زمانی که حذیفه از سفرهایش بازگشت و سپس هر دو به مدینه بازگشتند. در طول راه، حذیفه به سعیدبن عاص چنین گفت: «در این سفر مطلبی را متوجه شدم که اگر مردم به حال خود رها شوند، دربارة قرآن دچار اختلاف خواهند شد و هرگز به آن باز نخواهند گشت. گفت: چه چیزی؟ گفت: گروهی از مردم حمص را دیدم که قرآن را از مقداد فراگرفته بودند و می‌پنداشتند، قرائت آنها از دیگران بهتر است. مردم دمشق را دیدم که می‌گفتند: قرائت آنها از قرائت دیگران بهتر است. مردم کوفه را دیدم که آنها چنین می‌گفتند و قرآن را نزد ابن مسعود فراگرفته بودند. مردم بصره همچنین می‌گفتند و قرآن را نزد ابوموسی اشعری آموزش دیده و مصحف وی را «لباب القلوب» نامیده بودند. وقتی آن دو به کوفه رسیدند، حذیفه مردم را از این امر آگاه ساخت و آنان را از آنچه که بیم آن می‌رفت، برحذر داشت. اصحاب پیامبر(ص) و بسیاری از تابعین با او موافقت کردند ولی طرفداران ابن مسعود به او گفتند: از چه چیز ناخشنودی؟ مگر ما به قرائت ابن مسعود، قرائت نمی‌کنیم؟ حذیفه و موافقان وی، خشمگین شدند و گفتند: شما بیابانگردانی هستید، سکوت کنید! شما بر خطا هستید. حذیفه گفت: به خدا قسم! اگر زنده بمانم، نزد عثمان خواهم رفت و به او می‌خواهم گفتم که میان مردم و این کژروی، مانع شود. پس ابن مسعود بر حذیفه برآشفت و سعید خشمناک شد و ب