 تیمم بدل از غسل را نمی دانست؛ همانطور که عمار نمی دانست. تا این که رسول الله برایشان گفت. اما در زمان خلافت عمر ، سوال کننده در سفر نبود بلکه مقیم بود و عمر فکر کرد که آب نیافتن مقیم چون آب نیافتن مسافر نیست و عمار به یادش آورد که فرقی ندارد .
در کتب ما این روایت در باب نبودن آب در آبادی نوشته شده است .
  علی هم اشتباه کرد. اشتباه که تعجب ندارد. به عمر گفت که خودش شخصاً به جنگ نرود تا شکست اول شکست آخر نباشد.  اما در زمان خلافت  خودش، شخصاً به جنگ معاویه و خوارج رفت . 
ادعای 26 - مسعودی که از علمای بزرگ سنی است، گواهی داده است که خیلی از ادعا های  شیعه برحق است.
 جواب ما:
  او هم شیعه و هم معتزلی بود. نمی دانم شیعه چرا او را به عنوان شیعه قبول ندارد در حالی که کاملاً شرط شیعه بودن را داشت؛ یعنی، صحابه را هم فحش می داد. و باز نمی دانم شیعه که او را سنی می داند چرا این قدر به او علاقه دارد و بخاری و مسلم و نسایی را رها می کند و مرتب از او نقل قول می کند. به هر حال از نظر ما او یک شیعه است.
ادعای 414 - تمام علوم در نزد علی مانند کف دست حاضر بود
  چنانکه ابو المؤید موفق بن احمد خوارزمی اخطب الخطباء در «مناقب» خود نقل می نماید که روزی خلیفه عمر از روی تعجب از علی بن ابیطالب سؤال کرد: چگونه است هر حکمی از احکام را می پرسند بدون معطلی جواب می دهی؟ حضرت در جواب عمر کف دست مبارک را در مقابل او باز کرد و فرمود: چند انگشت در دست من است؟ عمر فوری گفت: پنج انگشت. حضرت فرمود: چرا تأمل نکردی و فکر ننمودی؟ گفت: احتیاج به فکر نبود. علوم هم در مقابل من مانند این کف دست، حاضر است؛ لذا در جواب سؤالات فوری و بی تأمل و تفکر جواب می دهم ...  

جواب ما:
  من اگر یکصدم علم علی خیالی شما را می داشتم، تمام دنیا را فتح می کردم و عبدالرحمن ابن ملجم مرادی نمی توانست از پشت با شمشیر زهر آلود بر سر من بزند . دستور می دادم که خلع سلاح شود !


ادعای415 - معاویه از مقام علی دفاع کرد  ...   
جواب ما:
  این همان معاویه است که پول می داد تا علیه علی احادیث درست کنند. اما دروغگو کم حافظه است.
ادعای 416 - حضرت علی معما را بهتر از عمر حل می کردند
  از نورالدین مالکی در «فصول المهمه»  آورده است که مردی را نزد خلیفه عمر آوردند و درحضور جمعی از او پرسیدند : کیف اصبحت؟ چگونه صبح کردی؟
 گفت : «اصبحت احب الفتنة و اکره الحق و اصدق الیهود و النصاری و أومن بمالم اره و اقرا بمالم یخلق» 
گفت: صبح کردم در حالی که فتنه را دوست دارم و از حق بدم می آید و یهود و نصارا را تصدیق می کنم و ایمان دارم به ندیده و نصدیق می کنم خلق نشده را .
عمر امر کرد بروند و علی را بیاورند. وقتی امیر المؤمنین آمد، قضیه را خدمت آن حضرت عرض کردند؛ فرمود: صحیح گفته است.
 این که گفته فتنه را دوست می دارم، مرادش اموال و اولاد است که خداوند در قرآن فرمود: انما اموالکم و اولادکم فتنه . 
اما این که اظهار کراهت از حق نموده است، مرادش مرگست. چنانکه در قرآن فرماید: و جائت سکرت الموت بالحق .
و این که گفته یهود و نصاری را تصدیق  می نمایم، مرادش قول خدای تعالی است که می فرماید: «قالت الیهود لیست النصاری علی شئ و قالت النصاری لیست الیهود علی شئ »
یعنی: یهود گفتند: نصاری برحق نیستند و نصاری گفتند: یهود بر حق نیستند؛ یعنی، هر دو فرقه یکدیگر را تکذیب می نمایند. این مرد عرب می گوید: من  هر دو فرقه را تصدیق می کنم؛ یعنی، هر دو فرقه را تکذیب می نمایم .
 اما این که گفته است، اقرار دارم به چیزی که ندیده ام؛ یعنی، ایمان به خدای لایری دارم.
و این که گفته ، اقرار دارم به چیزی که خلق نشده است؛ یعنی، موجود نشده ؛ مرادش قیامت است که هنوز وجود پیدا ننموده است .
عمر گفت: اعوذ بالله من معضلة لا علی لها .
بعضی همین قضیه را مانند محمد بن یوسف گنجی شافعی در «کفایت الطالب»  به طریق دیگر و مبسوط تر از حذیفه بن الیمان از خلیفه عمر نقل نموده اند ...  


جواب ما:
  این داستان چقدر بچگانه است! این حل معما است نه علم ! حالا شما بگویید . آن چیست که روز 4 پا دارد و شب 5 پا ؟ نمی دانید پس بی سوادید . بروید  گم شوید !!
ادعای417 - علی به خاطر علمش به خلافت مستحق تر بود؛ علی را به زور از خلافت منع کردند
  أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمْ مَنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ         (یونس/35)
آیا آن کسی که خلق را به حق  رهبری می کند، سزاوار تر به پیروی است یا آن که هدایت نمی کند مگر آنکه خود هدایت شود؟ پس شما چگونه حکم می کنید ؟
  شما را به خدا عداوت و تعصب را کنار بگذارید و منصفانه قضاوت کنید. آیا انصاف بود چنین شخصیت بزرگی را که احاطه علمی او بر ظواهر و بواطن امور اظهر من الشمس و مورد اتفاق تمام علمای فریقین بلکه بیگانگان از دین است و مورد توصیۀ رسولخدا بود، از کار بر کنار نمایند؟ آیا در بر کنار نمودن آن حضرت دسایسی بکار نرفته و سیاستی درکار نبوده است؟ ...   

جواب ما:
  این آیه در وصف الله است. تمام موجودات تا هدایت نشوند نمی توانند کسی را هدایت کنند و منبع هدایت الله است . و علی یکی از انسانهایی است که تا هدایت نشد، نتوانست هادی باشد. حال شیعه علی را هدایت یافتۀ بی معلم می داند و او را به جای الله نشانده است و باز می گوید که ما غلو نمی کنیم !
قضاوت عادلانه این است: آن کس که ادعا دارد من قهرمانی بی همتا و بی باکم و تمام دنیا را یک تنه حریفم، اما در عمل از  یک آدم کم زور شکست می خورد! می گوییم: یک جای قضیه اشکال دارد! دیگر خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
ادعای 418 - مثال علی و غاصبان مثل دزد و زوّار است
  هنرپیشه ای که نقش سنی مناظره گر را بازی می کند به داعی گفته است:
  آنچه مسلم است؛ سیدنا علی خود به طوع و رغبه خلافت خلفاء (رضی الله عنهم) را پذیرفت و به مقام       برتری و حق تقدم آنها تسلیم شد. ما را چه رسد که به فرمودۀ شما کاسۀ از آش گرم تر باشیم و بعد از هزار و سیصد سال بسوزیم و با هم بجنگیم که چرا ابی بکر و عمر و عثمان (رضی الله عنهم) را اجماع امت پسندیده و مقدم بر علی داشته اند !!
و داعی جواب داد :
اول، فرمودید: مولانا امیر المؤمنین به میل و رغبت سر تسلیم فرود آورد و راضی به خلافت خلفای قبل از خود شد. مطلبی در این جا یادم آمد که من باب مثال مناسب است، عرض نمایم.
در اوایل مشروطیت ایران که نا امنی طرق و شوارع را فرا گرفته بود، زائرین در مراجعت، گرفتار دسته ای از لُصوص  و سارقان گشتند که آنها را اسیر و اموالشان را تقسیم نمودند در بین اموال قطعه ای کفن از آنِ یکی از زوار به دست پیر مردی از دزدان افتاد. گفت: آقایان زوار این کفن مال کیست؟ زائری گفت: مال من است . دزد گفت: چون من کفن ندارم این کفن را به من ببخشید که حلال باشد. گفت: تمام اموال من مال شما، کفن را به من بدهید؛ چون آخر عمر من است و این لباس را به زحمت تهیه کرده ام. مایه امیدواری من است. 
دزد هر چه اصرار نمود زائر گفت: حقم را به کسی نمی دهم. دزد شلاق را کشید و بنای