ی کند. 
آری این مرد خود می دانست که شاید اشتباه کند، پس ورزیده ترین و عالم ترین صحابه مثل عبدالله بن مسعود و معاذ بن جبل و علی بن الی طالب را وزیران خود کرد تا مبادا حکم نادرست صادر کند.
ادعای410 - عمر می خواست زن دیوانه ای را سنگسار کند ! ...  
جواب ما:
  اول، در حدیث نیامده است که عمر گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک می شد. 
اما  همیشه حکم مجنون و دیوانه ، برائت نیست؛ قاضی حق کشتن هم دارد. اگر مجنون ضررش دفع نشود مگر با کشتن؛ پس کشته می شود. عمر نیز، مشورت کرد و همین باعث شد که حکم اجرا نشود و حکم برائت صادر شود. همین مشاوره کردن ، بهترین دلیل است بر عقل عمر و بر خوبی عمر رضی الله عنه  .
در همان کتاب «مسند» حنبل این حدیث هم است:
«أن عليا رضي الله عنه صلى بعد العصر ركعتين فتغيظ عليه عمر رضي الله عنه وقال أما علمت أن رسول الله صلى الله عليه و سلم كان ينهانا عنها» 
که علی بعد از عصر نماز نافله خواند و عمر با خشم او را منع کرد که مگر نمی دانی رسول نهی کرد از نماز خواندن در بعد از عصر ( البته حدیث ضعیف است؛ اما برای اینها حدیث ضعیف هم حجت است ) .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:477.txt">ادعای411 - عمر و دیگران اعتراف می کردند که علی از همه عالم تر است</a><a class="text" href="w:text:478.txt">ادعای412 - سنی شهادت می دهد که پیامبر، علی را قاضی کرد و علی عالم ترین بود</a><a class="text" href="w:text:479.txt">ادعای413 - عمر ، حکم تیمم را نمی دانست </a><a class="text" href="w:text:480.txt">ادعای 414 - تمام علوم در نزد علی مانند کف دست حاضر بود</a><a class="text" href="w:text:481.txt">ادعای415 - معاویه از مقام علی دفاع کرد</a><a class="text" href="w:text:482.txt">ادعای 416 - حضرت علی معما را بهتر از عمر حل می کردند</a><a class="text" href="w:text:483.txt">ادعای417 - علی به خاطر علمش به خلافت مستحق تر بود؛ علی را به زور از خلافت منع کردند</a><a class="text" href="w:text:484.txt">ادعای 418 - مثال علی و غاصبان مثل دزد و زوّار است</a><a class="text" href="w:text:485.txt">ادعای419 - شیعه با تحقیق دین را قبول می کند</a><a class="text" href="w:text:486.txt">ادعای420 - آیه انهم مسئولون در حق علی است .</a></body></html>ادعای411 - عمر و دیگران اعتراف می کردند که علی از همه عالم تر است
  «ان عمر بن الخطاب اذا اشکل علیه شئ اخذ من علی» 
  هر زمان که امری بر عمر بن الخطاب مشکل می شد به علی (علیه السلام) مراجعه می کرد و حل مشکل می نمود .
و نیز از سعید بن مسیب نقل می نماید که می گفت:
«کان عمر رضی الله عنه یتعوذ من معضلة لیس لها ابو الحسن» 
پیوسته عمر به خدا پناه می برد از امر پیچیده ای که علی (علیه السلام) در او نباشد .
«کانت الصحابه رضی الله عنهم یرجعون الیه فی احکام الکتاب و یاخذون عنه الفتاوی کما قال عمر بن الخطاب رضی الله عنه فی عدة مواطن لولا علی لهک عمر و قال صلی الله علهیه و سلم اعلم امتی علی بن ابیطالب»
صحابۀ پیغمبر در احکام قرآن به علی (علیه السلام) مراجعه می نمودند و فتاوی از او می گرفتند به طوری که عمر در مواطن متعدد می گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود …   
جواب ما:
  از کتب ما راست و دروغ نقل می کنی. در همین کتاب های ما با سند درست نوشته است که علی می گفت: ابوبکر و عمر از همه افراد امت بهترند؛ حتی از خود علی .
چرا بعضی از نوشته های کتاب ما را قبول داری و بعضی را نداری !
أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ   (البقره/85)
آیا ایمان می آورید به قسمتی ازکتاب و به قسمت دیگرش کافر می شوید؟ ...
ادعای412 - سنی شهادت می دهد که پیامبر، علی را قاضی کرد و علی عالم ترین بود
  ابن صباغ مالکی در کتابش نوشته است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: داناترین امت من، علی بن ابیطالب می باشد.
  خبر شهادت علی به معاویه رسید و گفت: «لقد ذهب الفقه و العلم بموت ابن ابیطالب» 
با مرگ پسر ابوطالب، علم و فقه هم مرد ...   
	جواب ما
  ابن صباغ مالکی حرفهایش سند نیست؛ او شیعه است. در جایی که حرف امام مالک هم در مقابل قرآن و سنت( اگر مخالف  باشد) ارزشی ندارد، ابن صباغ مالکی دیگر کیست؟ 
جای که عقاب پر بریزد                          از پشه لا غری چه خیزد  
او که می گوید: علی غیب می داند پس حتماً شیعه بود نه مالکی.
  همین داعی بود که می گفت: معاویه مسبب اصلی جعل حدیث بر ضد علی است؛ آن وقت در این جا از زبان معاویه در مدح علی می گوید : (مادر دهر چون علی نمی زاید یا علم و هنر با مردن علی از بین رفت !)
  جالب است که شیعه ها پی در پی این ادعا را مطرح می کنند که به تحریک معاویه ، ابوهریره در مذمت علی حدیث جعل می کرد، اما وقتی کتابهای ما را می گردید حتی یک حدیث در مذمت علی نیست؛ بلکه برعکس از زبان معاویه هم در مدح او حدیث داریم . پس این چه معنی دارد؟
معلوم است که این  دلیل دیگری است بر کذاب بودن شیعه ها . حرفهایی هم که به حضرت عمر در این جا نسبت داده است، دروغ است !
ادعای413 - عمر ، حکم تیمم را نمی دانست 
  مسلم بن حجاج در باب تیمم «صحیح» و حمیدی در «جمع بین صحیحین» و امام احمد حنبل در «مسند»  و بیهقی در «سنن»  و ابی داود در «سنن»  و ابن ماجه در «سنن»  و امام نسائی در «سنن»  و دیگران از اکابر علمای خودتان به طرق مختلفه و الفاظ متفاوته نقل نموده اند که در زمان خلافت عمر مردی نزد وی آمد و گفت: من جنب شده ام و آبی نیافته ام که غسل نمایم، نمی دانم چه کار کنم؟ 
خلیفه گفت: هر گاه آب نیافتی، نماز مکن تا آب به دست بیاید و غسل نمایی ؟! عمار یاسر از صحابۀ حاضر بود؛ گفت: ای عمر، یادت رفته است که در یکی از سفرها من و تو بر حسب اتفاق احتیاج به غسل پیدا نمودیم و چون آب نبود تو نماز نخواندی و من گمان کردم که تیمم بدل از غسل آن است که تمام بدن را به زمین بمالم؛ لذا خود را به زمین غلطاندم و نماز کردم. وقتی خدمت پیغمبر شرفیاب شدیم، حضرت تبسمی نمود و فرمودند: در تیمم همین قدر بس است که کف دو دست را با هم به زمین بزنیم و بعد هر دو کف را با هم به پیشانی بمالیم و کف دست چپ را بر پشت دست راست و بعد کف دست راست را بر پشت دست چپ مسح نماییم ...   

جواب ما:
  خواننده به این جمله ( به طرق مختلفه و الفاظ متفاوته ) خوب دقت کند ! مکر این مرد در همین جاست که یک حرف را از مسلم می گیرد و یک حرف را از حمیدی تا داستان را فاسد کند. مثل این که در لیوانی شیر را با شراب قاطی کنید و بنویسید ( مایعات مختلفه و نوشیدنی های متفاوته ) !
  عمار از حضرت محمد پرسید: در سفر آب نبود. من تمام بدنم را به خاک مالیدم و عمر نماز نخواند. در جواب پیامبر تبسم کرد و فرمود: کافی بود دو دست خود را بر خاک می زدی ! اما این داستان سرایان یادشان می رود که عکس العمل پیامبر را در مقابل عمل عمر بنویسند. 
حقیقت در کتب ما ثبت است و آن  عمل عمار است که تیمم جنابت را با تیمم وضو قیاس کرد و گمان نمود باید تمام بدن را در خاک بمالد .
  البته عمر حکم