اعث شد مدتی فعالیتهای هنری اش را ترک و از مردم دوری گزیند؛دراین دوران برای پر کردن خلاءروحیش به خواندن کتابهای فلسفی و ادیان مختلف روی آورد.در سال 1970 دوباره به خوانندگی بازگشت،این بار نه تنها مشهورتر از گذشته شد بلکه آهنگهای او توانست در سطح جهان نیز مطرح شود.در سال 1977 بعد از این که مدتی را در برزیل تبعید بود،سفر ایمانیش را برای یافتن جواب سؤالهای گیج کننده ای همچون مرگ وزندگی وفلسفه آفرینش وخالق هستی شروع کرد،وبعد ازتحقیقات گسترده ای که در مورد ادیان مختلف به عمل آوردوکتابهای اسلامی گوناگون وقرآن کریم را مطالعه نمود،احساس کرد که به سوی اسلام جذب شده است؛بلافاصله به اسلام مشرف شد واز کت استویونز به "یوسف اسلام"تغییر نام داد. او در مورد اسلامش می گوید :"برادر بزرگم به خاطر کریسمس (عید میلاد مسیح)هدیه ی ارزشمندی از قدس برایم آورده بود،وآن هدیه یک جلد قرآن کریم بود واحساس کردم که خیلی به موقع دستم رسیده است زیرا فکر می کردم راه نجات من در فلسفه یا دینهای دیگر می باشد،در واقع من همانندقایقی بودم که جهت مشخصی نداشتم بعد از مطالعه وقرائت قرآن بود که من جهتم را تشخیص دادم وفهمیدم قرآن برای هدایت من  وهدایت بشریت نازل شده است.احساس کردم قرآن در وهله ی اول به سؤالاتی که در ذهن داشتم جواب داده ؛واین چنین بود که مسلمان شدم واسمم را از کت استیونز به یوسف اسلام تغییر دادم،چون از داستان حضرت یوسف (علیه السلام) در قرآن خیلی متأثر شدم .از خوانندگی هم دست کشیدم وبه آنچه که نزد خداوند است فکر می کنم چون می دانم این چیزها از اسباب ومتعلقات این دنیای مادی وفانی هستند وآنچه در نزد الله تعالی است بهتر وبرای همیشه پایدار می باشد."وی در سال 1979 با یک دختر آسیایی به نام (فوزیه علی ) که در مسجد( کین سینگتون) در غرب لندن با هم آشنا شده بودند ازدواج می کند .ازدواج آنها کاملا ً اسلامی برگزار شد وثمره ی ازدواج آنها تا به حال پنج فرزند می باشد.برادر یوسف اسلام نیز این مراحل را گذرانده ومسلمان شده بود.  آنها همچنین با تلاش وکوشش فراوان پدرشان رانیز به اسلام ترغیب می کنند واو که در جوانی با اسلام ومسلمانان دشمنی می ورزید به لطف خدا ودعوت پسران دو روز قبل از وفاتش اسلام می آورد.یوسف سعی می کند از طریق خواندن قرآن آگاهی بیشتری نسبت به اسلام پیدا کند وتصمیم می گیرد تا زندگیش را کاملا ً با مبانی اسلام وفق دهد .یوسف در این مورد می گوید:" وقتی فهمیدم که اسلام ربا را حرام کرده فورا ً حسابهایم را بسته وداراییم را در حسابهای غیر ربوی قرار دادم،چیزی که باعث تعجب حسابدار یهودیم شده بود! زیرا او نمی دانست که من به چه خاطر این کارها را انجام می دهم.من برای او توضیح دادم که دین جدیدم ربا را بر ما حرام کرده است  ومن می خواهم با تعالیم دینم کاملا ً  هماهنگ باشم ."در ادامه می افزاید :"تصمیم گرفتم به طور کلی از موسیقی وخوانندگی دست بردارم چون فهمیدم که طبق دستورات حضرت رسول( صلی الله علیه وسلم) آواز خواندن واستماع آن منحصر به سرودهای دینی واذکار می باشد به خاطر همین با همکاری برادران مسلمانم حلقه ی درسی تشکیل دادیم که در آن اوضاع زندگیمان دربریتانیا وچگونگی اتباع از دینمان با پیروی از اوامر الهی ودوری گزیدن از نواهیش را به بحث وبررسی می گذاشتیم." او تمام آلات وادوات موسیقی اش را می فروشد وسعی می کند با پول آنها یک مدرسه اسلامی تأسیس کند تا دانش آموزان مسلمان در کنار علوم دیگر بر اساس تعالیم اسلامی تربیت شوند.البته تلاش او بی ثمر نماند وتوانست مدرسه ای اسلامی در منطقه گیلبرن در شمال لندن راه بیندازد که مورد استقبال مسلمانان بریتانیا قرار گرفت .او همواره در تلاش است تا بچه هایش را علاوه بر علوم دنیوی از نظر دینی نیز تربیت کند شاید یکی ازعلتهایی که سبب شده او به آموزش اسلامی در انگلستان اهتمام بیشتری بورزد فرزندانش بود.در سال 1983 که به ریاست اوقاف مدارس اسلامی رسید تلاشهایش را در این زمینه بیشتر کرد.او از دهه 80 همواره در مورد این که چرا مدارس اسلامی به مانند مدارس آیین های دیگر از حقوق ومزایا برخوردار نمی باشند با دولت انگلیس مذاکره کرده است ،تا این که دولت را مجبور می کند که همانگونه که برای مسیحیان ویهودیان بودجه تعیین شده برای مدارس اسلامی نیز بودجه ای تعیین شود؛ و در نهایت بودجه ی سالیانه ای از طرف آموزش وپرورش برای مدارس اسلامی اختصاص می یابد.یک بار از او سؤال شد که آیا دلش برای خوانندگی آن هم به سبک غربی تنگ نشده است؟جواب داد :"خیر!ولی بعضی مواقع اشعاری می نویسم که منعکس کننده اوضاع روحی وشور وشوقی است که از ایمان آوردنم حاصل شده است."یوسف اسلام بارها در تلاش بوده تا از فروش نوارها وسی دی های موسیقی قبل از اسلامش جلوگیری کند اما فایده ای نداشته است.او می گوید:"به شرکتی

 که قبلا ً با آنها برای ضبط وتوزیع آهنگهایم قرارداد داشتم نامه نوشته ام تا تولید نوارها وسی دی ها را متوقف کند اما موفق نبودم وآنها همچنان به پخش آنها می پردازند."پس از حکم ارتداد وفتوای قتل سلمان رشدی ،وقتی خبر نگار هفته نامه ی ساندی تلگراف در سال 1994 از او می پرسد که آیا مسلمانان مرتدین را می کشند؟با خنده جواب می دهد:" بله این طور است وباید منتظر بدتر از آن در روز قیامت باشند."برای یوسف اسلام آنقدرها هم آسان نبود که بین شهرت واسلام یکی را انتخاب کند،اما او انتخاب مشکل تر یعنی اسلام را برگزید.او معتقد است که اسلام فقط مسلمان بودن یا به جای آوردن فرائض نمی باشد،بلکه انسان باید در راه دعوت به سلام جهاد کند وار تمام امکانات خود در این راه استفاده کند.او با بیان این مطلب که خداوند اگر بخواهد بنده اش را هدایت کند تمام اسباب ووسایل را برایش مهیا می کند می افزاید:"خداوند به انسان عقل داده تا راهش را در زندگی مشخص کند وخداوند انسان را به عنوان خلیفه خودش در زمین قرار داده وزمین از آن بندگان صالح خدا است .لذا انسان باید این فرصت را مغتنم بشمارد تا خودش را برای زندگی در دنیای دیگر آماده کند وهر شخصی که این فرصت را از دست بدهد نباید توقع فرصت دیگری داشته باشد زیرا خداوند فقط وفقط یک فرصت را پیش روی انسان قرار داده وآن زندگی دنیا است تا خود را برای آخرت آماده کند.یوسف اسلام می گوید:"من در یک دنیای پر از مظاهر مادی ودر یک خانواده ی مسیحی پرورش یافتم سپس در عالم موسیقی وخوانندگی به شهرت دست یافتم اما پس از آن فهمیدم که هر نوزاد با فطرت سلیم به دنیا می آید واین پدر ومادر هستند که او را یهودی یا مسیحی به بار می آورند .در کودکی به من یاد داده اند که خداوجود دارد اما گفتند که برای ارتباط مستقیم با خداوند هیچ راهی نداریم جز این که از طریق کلیسا ومسیح با او ارتباط برقرار کنیم در واقع این برای انسان به منزله ی دروازه ای به سوی خداوند است،البته قسمت اعظم این چیزها برای من قابل هضم نبود. "لازم به ذکر است درنمایشگاهی که سال پیش ا