چنين رسول خداص در اين ارتباط مسلمانان را راهنمايي نموده و فرموده است:
«(معمولاً) زنان به چهار دليل براي همسري انتخاب مي‌شوند. به خاطر ثروت، موقعيت، زيبايي و دينداري. شما ديندار را انتخاب كنيد، زيرا مايه خير و بركت و آسودگي است». 
معني اين فرموده رسول خداص اين است كه: معمولا‌ً‌ بسياري از مردم هنگامي كه قصد ازدواج را دارند به دنبال زنان ثروتمند مي‌روند، اما ممكن است همين ثروت و دارايي سبب انحراف و سركشي او بشود و برخي هم زنان و دختران خانواده‌هاي مشهور و يا ثروتمند را برمي‌گزينند، كه اين هم ممكن است سبب تكبر و خودخواهي همسر و هم‌چنين زمينه‌اي براي ناموفق بودن ازدواج بشود و برخي هم زنان ودختران را تنها به دليل برخورداري از زيبايي انتخاب مي‌كنند، اما ممكن است همان زيبايي مشكل‌ساز بگردد و بسياري از ناهجاري‌ها و اختلاف را به وجود بياورد.
اما چنانچه ملاك و معيار انتخاب همسر ايمان و اخلاق باشد، هرچند از مقام و مال فراواني برخوردار نباشند، اما عشق و صفا و صميميت بر سر زندگي آنان سايه خود را خواهد افكند. و انسان‌هاي عاقل و دورانديش در هر شرايطي سعي و تلاش‌شان آن است كه براي دوستي و همسايگي و شراكت ـ به ويژه شريك عمر و زندگي ـ انسان‌هاي اهل ايمان و اخلاق را برگزينند.
حديث ديگري اين موضوع را مورد تأكيد قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد: «زنان را تنها به خاطر زيبايي انتخاب نكنيد، زيرا ممكن است اين زيبايي سبب انحراف‌شان بشود و به خاطر دارائي با آنان ازدواج نكنيد، زيرا ممكن است ثروت سبب سركشي آنها بگردد. بلكه ديندار را براي شريك زندگي انتخاب كنيد، و زن برده و سياه‌پوستي ديندار بسيار بهتر است (از زني كه از دينداري و پرهيزكاري برخوردار نيست)».  

2- دختر يا بيوه؟
بهتر آن است كه از دختر خواستگاري شود، زيرا عشق و علاقه متقابل از استحكام بيشتري برخوردار خواهد بود و آمادگي مناسب‌تري را براي تولد فرزند دارد و امكان تفاهم و سازگاري با او بيشتر است.
از جابر روايت شده كه رسول خداص فرموده است:‌ «جابر با دختر ازدواج كرده‌اي يا بيوه زن؟ گفت: با بيوه. فرمود: چرا با دختري ازدواج نمودي كه بيشتر با هم به شوخي و سرگرمي بپردازيد». 
اما اين سفارش به ازدواج با دختران، به هيچ‌وجه به معني اهمال ازدواج با زنان بيوه نيست و رسول خداص كار جابر را مورد تأييد قرار داده و از طرف ديگر زنان بيوه براي اداره منزل و تربيت فرزندان از توانايي و تجربه بيشتري برخوردارند.

3- اهل عشق و محبت
بهتر آن است كه زن يا دختر مورد نظر خوش اخلاق و شاداب بوده و به ازدواج رغبت داشته باشد. زيرا محبت دوطرفه زمينه ثبات و استحكام زندگي مشترك و معاشرت مطلوب و تربيت فرزنداني سالم و شايسته است.
از معقل بن يسار روايت شده كه گفته است: مردي به نزد رسول خداص آمد و گفت: خانمي زيبا را از خانواده‌اي محترم براي ازدواج در نظر گرفته‌ام، اما او زني نازاست. اجازه مي‌فرمائيد با او ازدواج نمايم؟ رسول خداص فرمود: نه من راضي نيستم. براي بار دوم و سوم آن مرد مراجعه كرد و در نهايت رسول خدص فرمود: «با زني مهربان كه فرزندان زيادي را برايتان به دنيا بياورد ازدواج كنيد، زيرا من به جمعيت فراوان شما افتخار مي‌كنم». 


4- عقيم نبودن
از طريق تحقيق در مورد تعداد خانواده آنها و خواهران و نزديكان او مي‌توان به اين موضوع پي برد، زيرا وجود فرزند حلقه ارتباطي بسيار محكمي ميان زن و مرد و عطر و گل باغچه و مايه استقرار زندگي مشترك است. رسول خداص مي‌فرمايد:
«بهترين زن كسي هست كه اگر آنان را نگاه كني شادمان شوي و هرگاه به او دستوري بدهي،‌ اطاعت نمايد و انتظارات تو را برآورده كند و چنانچه حضور نداشته باشي از مال و ناموست پاسداري كند». 
مبحث دوم : رسميت يافتن ازدواج
از نظر شريعت اسلام ازدواج عقد و پيماني است كه به موجب آن روابط زناشويي ميان مرد و زني كه با هم بيگانه‌اند، و موانعي مانند: خويشاوندي، رضاع و روابط سببي ميان آنها وجود نداشته باشد، مشروعيت پيدا مي‌كند.
شرط رسميت و مشروعيت آن حداقل حضور ولي زن و دو نفر شاهد پرهيزكار و عادل در مجلس عقد است. زيرا رسول خداص فرموده‌اند: «بدون حضور ولي و دو نفر شاهد عادل، نكاحي تحقق پيدا نمي‌كند».  و لازمه آن رد و بدل كردن عبارات «ايجاب و قبول» و يا به نكاح درآوردن دختر از طرف ولي و پذيرش آن از طرف شوهر يا وكيل اوست.
شرط ديگر آن نامحدود بودن زمان ازدواج و ابدي بودن آن است. و قرار و مدار و تصميم خود پسر و دختر مستقيماً يا از طرف تلفن و اينترنت و ... براي رسميت پيدا كردن ازدواج كافي نيست و به آن مشروعيت نمي‌بخشد.
اگر مردي خطاب به دختري بگويد: در مقابل فلان مقدار مهريه با من ازدواج كن! و در مقابل زن عاقل و بالغ و باتجربه هم (براساس رأي امام ابوحنيفه) گفت: مي‌پذيرم، يا ولي او گفت: از طرف فلاني كه مرا وكيل نموده مي‌پذيرم، يا اين‌كه پدر دختر بگويد: فلان دختر يا فلان خواهرم براساس كتاب خدا و سنت رسول خداص در مقابل فلان مهريه كه فوري بايد پرداخت شود، با فلان مقدار كه در آينده آن را پرداخت نمايي و خداوند را براي راستي قصد و نيتم به شهادت مي‌گيرم، و مرد نيز بگويد:‌ ازدواج با فلان دختر يا فلان خواهرت را براساس كتاب خدا و سنت رسول خداص و براساس آن مقدار مهريه پذيرفتم و خداوند از آن دو شاهد كه در نكاح حضورشان شرط است، آگاه‌تر و بهتر است. چنين نكاحي به خاطر عدم حضور دو نفر شاهد عادل صحت و مشروعيت ندارد.
هرگاه با حضور ولّي ـ كه حضور او از نظر اكثريت علما شرعاً ‌واجب است ـ مجلس عقد منعقد شد، ‌اجازه گرفتن و نظرخواهي از دختر و مادر او سنت است؛ زيرا رسول خداص فرموده است: «در مورد ازدواج دختر با مادرشان مشورت كنيد». ؛ زيرا چنين روشي زمينه را براي تفاهم و الفت بيشتر فراهم مي‌نمايد و از طرف ديگر دختران طبيعتاً به مادران‌شان تمايل و گرايش بيشتري دارند.
هم‌چنين كسب اجازه از دختر و مادر او اهتمام به اصل حرمت و كرامت و حريت و مساوات ميان انسان‌هاست. اما در صورتي كه زن يا دختري از روي اجبار به عقد نكاح كسي دربيايد، شرعاً حق فسخ نكاح را خواهد داشت. زيرا از ابن عباس نقل شده كه روزي دختري نزد رسول خداص آمد و گفت: كه پدرش او را مجبور به ازدواج با پسرعمويش نموده، رسول خداص به دختر حق داد كه آن را بپذيرد يا رد كند». 
مراسم عقد معمولاً با خطبه و سخنان معروفي آغاز مي‌شود كه بهترين آنها خطبه‌اي است كه ترمذي و نسايي و ابن ماجه آن را از عبدالله بن مسعود روايت نموده‌اند، ابن مسعود فرموده است: رسول خداص خطبه و سخناني را كه در آغاز مراسم عقد مستحب است گفته شود اين‌گونه به ما آموخت:
«الحمدالله نستعينه و نستعفره و نعوذ بالله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا، من يهدالله فلا مضل له و من يضلله فلا هادي له، و اشهدا ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، و اشهد ان محمداً عبده و رسوله».
‏ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَق