ه من العلماء المعاصرون «المعجم الوسیط». ز- أصول الفقه
159.ابن حزم (384-456) «الإحکام فی أصول الأحکام» مطبعه السعاده سنه 1345.
160.السبکی (683-856) «معنی قول الشافعی المطلبی إذا صح الحدیث فهو مذهبی» من مجموعه الرسائل المنیریه.
161.ابن القیم (691-856) «بدائع الفوائد» المطبعه المنیریه.
162ولی‌الله الدهلوی (1110-1176) «عقد الجید فی أحکام الاجتهاد و التقلید» طبع الهند.
163.الفلانی (1166-1218) «إیقاظ الهمم» المطبعه المنیریه.
164.الزرقا ـ الشیخ (معاصر) «المدخل إلی علم أصول الفقه» مطبوع. ح- الإذکار.
165.إسماعیل القاضی الجهضمی (199-282) «فضل الصلاه علی النبی‌ص» بتحقیقی طبع المکتب الإسلامی.
166.ابن القیم (691-751) «جلاء الأفهام فی الصلاه علی خیر الأنام» المطبعه المنیریه.
167.صدیق حسن‌خان (1248-1307) «نزل الأبرار» طبع الجوائب. ط- متنوعات
168.ابن بطه، عبدالله بن محمد (304-387) «الإبانه عن شریعه الفرقه الناجیه ...» مخطوط.
169.أبوعمرو الدانی، عثمان‌بن سعید (371-444) «المکتفی فی معرفه الوقف التام» مخطوط.
170.الخطیب البغدادی (392-463) «الاحتجاج بالشافعی فیما أسند إلیه ...» مخطوط طبع فی السعودیه.
171.الهروی، عبدالله بن محمد الأنصاری (396-481) «ذم الکلام و أهله» مخطوط.
172.ابن القیم (691-751) «شفاء العلیل فی مسائل القضاء و القدر و التعلیل» مطبوع.
173.الفیروزآبادی (729-817) «الرد علی المعترض علی ابن عربی» مخطوط.از ایشان نیز توصیه‌ها و تأکیدات فراوان و صریح‌تری در این مورد نقل شده است، که خوشبختانه پیروانش بیشتر از دیگران به توصیه‌های ایشان عمل نموده‌اند[1].
1.«ما من أحدٍ إلاّ و تذهب علیه سنّة لرسول‌الله ص و تعزب عنه، فمهما قلت من قولٍ، أو أصّلت من أصلٍ فیه عن رسول‌الله ص خلاف ما قلت؛ فالقول ما قال رسول‌الله ص و هو قولی»[2] (یقیناً این احتمال وجود دارد که برای هر فرد، سنتی از سنت‌های پیامبر ص، پوشیده بماند، پس هر گاه من سخنی گفتم یا اصلی پایه‌گذاری کردم که مخالف با سنت رسول‌الله ص بود، سخن پیامبر ص را بپیذیرید که سخن من است.
2.«أجمع المسلمون علی أنّ من استبان له سنّة عن رسول‌الله ص لم یحلّ له أنّ یدعها لقول أحدٍ»[3] (به اتفاق همه مسلمانان، برای کسی که در مسأله‌ای، سنت رسول‌الله ص روشن باشد، روا نیست که سخن پیامبر ص را ترک کند و سخن کسی دیگر را بپذیرد).
3.«إذا وجدتم فی کتابی خلاف سنّة رسول‌الله ص فقولوا بسنّة رسول‌الله ص، و دعوا ما قلت» «و فی روایة : فاتّبعوها و لاتلتفتوا إلی قول أحد»[4]. (هر گاه در کتاب من، موردی خلاف سنت پیامبر ص یافتید، سنت پیامبر ص را بگیرید و سخن مرا رها کنید (و در روایتی فرمود: از آن پیروی نمایید و به سخن کسی دیگر توجه نکنید).
4.«إذا صحّ الحدیث فهو مذهبی»[5] (حدیث صحیح، مذهب من است).
5.و خطاب به امام احمد فرمود: «أنتم أعلم بالحدیث و الرّجال منّی، فإذا کان الحدیث الصحیح؛ فأعلمونی به أیّ شیئیٍ یکون کوفیّاً او بصریاً أو شامیاً؛ حتّی أذهب إلیه کان صحیحا»[6]. (شما در مورد حدیث و علم رجال از من آگاه‌ترید، هر گاه حدیث صحیحی به دست شما رسید، خواه از کوفه باشد یا از بصره یا شام، مرا اطلاع دهید تا برای به دست آوردن آن، رخت سفر بربندم.
6.«کلّ مسألةٍ صحّ فیها الخبر عن رسول‌الله ص عند أهل النّقل بخلاف ما قلت؛ فأنا راجع عنها فی حیاتی و بعد مماتی»[7]. (در هر مسئله‌ای که حدیثی از رسول‌الله ص بر خلاف آنچه که من گفته بودم نقل گردید، خواه در حیات من چنین اتفاقی بیفتد یا بعد از مرگم، من از سخن خود همین حالا رجوع می‌کنم).
7.«إذا رأیتمونی أقول قولاً، و قد صحّ عن النّبی ص خلافه، فاعلموا أنّ عقلی قد ذهب»[8] (هر گاه متوجه شدید که سخن من با حدیث صحیح پیامبر ص، مخالفت دارد، بدانید که عقلم را از دست داده‌ام).
8.«کلّ ما قلت؛ فکان عن النبی ص خلاف قولی ممّا یصح؛ فحدیث النبی ص أولی، فلاتقلّدونی»[9] هر گاه من سخنی گفتم و حدیث صحیحی از رسول‌الله ص خلاف سخن من دیده شد، حدیث پیامبر ص بر سخن من ترجیح دارد پس از من تقلید نکنید).
9.«کلّ حدیثٍ عن النبی ص فهو قولی، و إن لم تسمعوه منّی»[10] (هر حدیث پیامبر ص، (این طور تصور شود که) سخن‌من است اگرچه آن را از زبان من‌نشنیده‌باشید).

--------------------------------------
1.ابن حزم می‌گوید (6/118) : فقهایی که از آنها تقلید می‌شود، خود، شدیداً مخالف با تقلید بوده و شاگردان خویش را از تقلید منع کرده‌اند. و امام شافعی در این مورد بیش از دیگران سختگیر بوده است، او همواره تأکید داشت که آثار و سنت‌های صحیح، باید مورد عمل واقع شوند و آنچه که دلیل قوی دارد، ترجیح یابد و از اینکه دیگران از او تقلید کنند، سخت بیزار بود. خداوند به ایشان پاداش فراوان دهد.
2.این مطلب، توسط حاکم با سند متصلش از شافعی روایت شده است چنانکه در «تاریخ دمشق» ابن عساکر (15/2/3) و «اعلام الموقعین» (2/363) و «الایقاظ» (ص 100) آمده است.
3.ابن قیم (2/361) و فلانی (ص 68).
4.هروی در «ذم الکلام» (3/47/1) و خطیب در «الاحتجاج» (8/2) و ابن عساکر در «تاریخ دمشق» (15/9/1) و نووی در «المجموع» (1/63) و ابن قیم (2/361) و فلانی (ص 100) و ابن حبان در صحیح خود (3/284 الاحسان).
5.نووی در مصدر سابق، شعرانی (1/57) به نقل از حاکم و بیهقی و فلانی در (ص 107).
شعرانی می‌گوید: ابن حزم گفته است: این مقوله از ایشان و دیگر ائمه ثابت است.
بنده (آلبانی) می‌گویم: چنانکه مشابه و صریح‌تر از آن در سخنان بعدی ایشان می‌آید، علامه نووی در این مورد سخنانی دارد که مختصر آن را در اینجا ذکر می‌کنم: اصحاب ما (شوافع) به این توصیه امام در مسأله تصویب و اشتراط برای حلال شدن از احرام به عذر بیماری و مسائل دیگر عمل نموده‌اند. و از اصحاب ما بیشترین کسانی که مطابق حدیث فتوا صادر نموده‌اند، ابویعقوب بویطی و ابوالقاسم دارکی هستند و از محدثین کسانی که این رویه را در پیش داشتند، امام ابوبکر بیهقی و دیگران معروف‌اند. در مجموع گروه بزرگی از متقدمین شوافع هر گاه در مسأله‌ای حدیث صحیحی می‌یافتند و مذهب شافعی را در آن مسأله، مخالف با حدیث می‌دیدند، حدیث را گرفته و قول شافعی را کنار می‌گذاشتند و می‌گفتند: مذهب شافعی اینست که بر حدیث عمل شود.
شیخ ابوعمر و بن صلاح می‌گوید: «هر گاه کسی از شوافع به حدیثی برخورد کرد که با مذهبش در آن مسأله متضاد بود، اگر مجتهد مطلق است یا حداقل در همان مسأله تخصص دارد، می‌تواند مستقلاً بدان عمل نماید و اگر چنین نبود و برای رد حدیث، دلیل کافی نیافت پس اگر امامی غیر از شافعی به آن عمل کرده است می‌تواند از او پیروی نموده، و بر آن عمل نماید و این به عنوان عذری جهت ترک پیروی امام خویش در آن مسأله پذیرفته خواهد شد». این سخن ابن صلاح، سخنی است روشن و قابل تحسین «و الله اعلم».
بنده (آلبانی) می‌گویم: مشکل دیگری نیز وجود دارد که ابن صلاح به آن اشاره نکرده است و آن اینکه اگر کسی دیگر هم به آن حدیث، عمل نکرده بود، چاره چیست؟ این سؤال را تقی‌الدین سبکی در رساله‌ای به نام «معنی قول الشافعی اذا صح الحدیث ...» (ج3, ص 102) این‌گونه پاسخ داده است: در این صور