. دوران جوانیم را به تبلیغ مذهب پروتستان گذراندم و رئیس تبشیری مسیحی در کلیسا شدم. روزی از روزها که به مدت سه شبانه‌روز به منطقة میدان در شمال جزیرة سوماترا برای اعمال تبشیری رفته بودم، پس از سخنرانی‌های متعدد و دعوت به مسیحیت به کنار جاده‌ای آمده بودم تا سوار یک ماشین شده و به منزل برگردم. در این هنگام مرد لاغراندامی که لباسی سفید بر تن داشت، و معلم قرآن مسلمانان بود به من نزدیک شد و گفت: در سخنرانی‌هایت اشاره نمودي كه مسيح خداوند است، آيا دليلي براي آن داري؟ من نيز چون از مسلمانان متنفر بودم به او گفتم: «تو به دنبال دليل نمي‌گردي. اگر مي‌خواهي ايمان بياور و اگر نمي‌خواهي‌بر همان كفرت باقي بمان». مرد پشتش را به من كرد و از آن‌جا دور شد و من نيز با خود گفتم: بعيد است كه اين مرد وارد بهشت شود. زيرا من اعتقاد داشتم كه بهشت مختص كساني است كه به الوهيت مسيح اعتقاد داشته باشند. اما هنگامي كه به خانه بازگشتم سخن آن مرد در گوشم طنين‌انداز بود و از اين‌رو تصميم گرفتم كه بر روي آن سئوال تحقيق نمايم و جوابي قانع‌كننده بيابم. به سراغ تمام انجيل‌ها رفتم؛ ‌انجيل‌هاي چهارگانه‌اي كه با هم متفاوت بودند و به نام مؤلف‌شان شناخته مي‌شدند و اگر كسي انصاف داشته باشد نمي‌تواند همة آنها را سخن خداوند بداند در حالي‌كه انجيل تنها يك كتاب بوده است كه خداوند براي مسيح نازل نموده است. تعداد انجيل‌ها ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه يا فقط يكي از آنها درست است و يا اين‌كه هر كدام از آنها بخشي از انجيل واقعي را همراه با چيزهاي ديگر كه تحريف شده‌اند، دربردارد و انجيلي كه با زبان اصلي نازل شده است اكنون در دست نيست. اما قرآن اصلاً اين‌گونه نيست بلكه بيش از چهارده قرن است كه فقط يك نسخه و با زبان اصلي آن بدون كوچك‌ترين تغييري باقي مانده است. من به عنوان يك كشيش مي‌بايست تحقيقاتم را از انجيل‌هاي چهارگانه شروع مي‌كردم. ما در انجيل متي مي‌خوانيم كه نسبت عيسي مسيح به ابراهيم و داود مي‌رسد (1-1)، و در انجيل لوقا آمده است كه او بر خاندان يعقوب تا ابد فرمانروايي مي‌كند و ملك او نهايتي ندارد (1-33)، انجيل مارقس مي‌گويد: اين سلسله‌اي از نسب عيسي پسر خداست (10) پس عيسي نيز بشر است، اما انجيل يوحنا مي‌گويد: در ابتدا كلمه بود و آن كلمه نزد خدا بود و آن كلمه خدا بود (101) يعني عيسي خدا است. نمي‌توانستم براي اين تناقضات جوابي پيدا كنم. به ذهنم رسيد كه عيسي (ع) دعاهاي زيادي دارد، ‌او چه كسي را خوانده است؟ در انجيل يوحنا دعاي او چنين است: «زندگي ابدي اين است كه تو را  به عنوان خداوند يگانه و حقيقي بشناسد و يسوع مسيح را نيز كه فرستاده‌اي بشناسد و...» و در آخر اين دعاي طولاني آمده است: «اي خداوند آفريننده،‌ جهانيان تو را  نمي‌شناسند اما من تو را مي‌شناسم و اين‌ها نيز مي‌دانند كه تو من را فرستاده‌اي ...» (26-25-17). اين دعا اعتراف مسيح است به اين‌كه خداوند يگانه است، و مسيح پيامبر اوست، و براي عدة معيني فرستاده شده است نه براي تمام مردم. اين عدة معين چه كساني هستند؟ انجيل متي (15-24) اين عده را گمراهان بني‌اسرائيل مي‌داند پس خدا يكي است و عيسي پيامبر خداست كه براي بني‌اسرائيل فرستاده شده است. اما معني اين عباراتي كه ما در نمازها و دعاهاي‌مان مي‌خوانيم، چيست: «خداي پدر، خداي پسر،‌ خداي روح‌القدس، سه نفر در يك اقنوم»؟ با خود گفتم: چيز عجيبي است. اگر از يك دانش‌آموز ابتدايي سؤال شود كه مجموع سه يك چند مي‌شود، جواب مي‌دهد: سه؛ اما اگر بگوييم: مجموع آن يك مي‌شود، باور نخواهد كرد. هرچه بيشتر به مطالعة انجيل‌ها مي‌پرداختم، بيشتر به ديانت خود شك مي‌كردم. من به گناه اوليه و اصلي اعتقاد نداشتم. چرا بايد تمام مردم گناهكار به دنيا بيايند و بار گناه اولية‌ آدم را به دوش بكشند. كتاب مقدس در اين مورد نيز متناقض عمل نموده است، و اگرچه در بيشتر موارد به گناه اوليه و گناهكار بودن تمام افراد اذعان دارد اما در عهد عتيق سفر حزقيال اعلام مي‌كند كه پسر بار گناه پدر و پدر بار گناه پسر را به دوش نمي‌كشد ... (21-20:18). يكي ديگر از بديهيات مسيحيت اين است كه گناه هيچ بني‌آدمي بخشيده نمي‌شود مگر اين‌كه مسيح به صليب زده شود. و تناقض ديگر در كتاب مقدس اين است كه در عهد عتيق آمده است كه اگر انسان شروري(گناهکار) از تمام گناهان خود برگردد، خداوند او را مي‌بخشد. يكي ديگر از تعاليم بديهي در ديانت مسيحي اين است كه مسيح نجات‌دهندة تمام مردم است و اگر كسي كاملاً به خدا بودن او اعتقاد داشته باشد، با وجود گناه نيز نجات خواهد يافت. در انجيل سفر اعمال رسولان در نامة پولس به اهالي كورينتوس چنين آمده است: خداوند ما و پروردگار ما (مسيح) را به قوت خود از قبرها بالا مي‌آورد (14:6). اين آيه به مناسبت به صليب زدن مسيح آمده است. با خود گفتم اگر اين‌گونه است كه خداوند با ما نيز مانند مسيح عمل مي‌كند چرا او را تا روز قيامت در زير خاك نگه نداشته است؟ و مسيحي كه نتوانسته است خود را از دست يهوديان نجات دهد، چگونه پروردگاري است كه مي‌تواند ديگران را نجات دهد؟ در انجيل‌هاي چهارگانه به صورت مستقيم به آمدن پيامبر آخر زمان به نام محمد (ص) اشاره نشده است در حالي‌كه در انجيل برنابا به صورت متعدد به آمدن محمد (ص) بشارت داده شده است. از اين‌رو اربابان كليسا آن انجيل را قبول نداند. در انجيل برنابا اصحاح 163 آمده است كه روزي يكي از شاگردان مسيح از او پرسيد: اي تعليم‌دهنده، بعد از تو چه كسي مي‌آيد؟ مسيح با شادي فرمود: بعد از من محمد (ص) پيامبر خدا خواهد آمد مانند ابر سفيدي كه تمام مؤمنان زير ساية او قرار خواهند گرفت. و در آيه‌اي ديگر در انجيل برنابا اصحاح 72 آمده است كه روزي اندرياس شاگرد از مسيح پرسيد: اي معلم، چه هنگام محمد (ص) خواهد آمد؟ نشانه‌هاي او چيستند تا ما او را بشناسيم؟ مسيح جواب داد: ‌محمد (ص) در زمان ما نمي‌آيد بلكه بعد از گذشت صدها سال زماني كه انجيل تحريف شده است، خواهد آمد و شمار ايمان‌داران در آن زمان از سي نفر بيشتر نخواهد بود. در آن زمان است كه خداوند محمد (ص) را مبعوث خواهد نمود. هنگامي كه به دقت انجيل برنابا را مطالعه نمودم، دريافتم كه در چهل و پنج آيه از محمد (ص) نام برده است. با وجود پي بردن به اين موارد، علت تنفري كه از مسلمانان داشتم تصميم نگرفتم كه در مورد اسلام تحقيق نمايم اما بعد از آن تحقيقات در سال 1969 از كليسا دست كشيدم ولي آن به معني ترك مسيحيت نبود بلكه مذهب پروتستان را ترك كردم و به دنبال حقيقت در ساير مذاهب مسيحيت گشتم. مذاهب متعددي در مسيحيت وجود دارد مانند كاتوليك، پروتستان، ارتدوكس، متوديست و غيره كه مي‌توان گفت تعداد آنها به بيش از 360 مذهب مي‌رسد. اختلاف مذاهب مسيحيت مانند اختلاف مذهب در اسلام نيست، براي مثال مسلمانان اهل سنت از چهار مذهب فقهي پيروي مي‌كنند ولي در اصول با هم تفاوتي ندارد و در ارك