ت به این عمل شرم‌آور نشان دادند و در افغانستان 11 نفر جان خود را در دفاع از اسلام در تظاهرات از دست دادند. کشورهای اروپایی به جای عذرخواهی از جهان اسلام، در مقابل آن جبهه گرفتند و آنجلا مرکل صدراعظم آلمان در روز شنبه 15 بهمن 1384 از اتحادیه اروپا خواست که دانمارک را تنها نگذارند و از این کشور حمایت نمایند و متعاقباً بوش رئیس‌جمهور آمریکا نیز تلفنی به مقامات دانمارک قول داد که از آنها حمایت خواهد کرد. 
﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ﴾	(صف / 8)
«می‌خواهند نور الهی را با دهان خود خاموش کنند اما خداوند کامل کننده نور خود است اگرچه کافران را ناخوش آید». 
این همه کینه‌توزی چیزی نیست جز واکنش در مقابل گسترش سریع اسلام در جهان. تا کور شود هر آن‌که نتواند دید.دکتر ودیع احمد / او در یک خانوادة مسیحی در مصر به دنیا آمد پدر او یک واعظ مسیحی بود و از همان کودکی بذر حقد و کینه نسبت به مسلمانان را در دل او کاشتند که گویا مسلمانان مصر را اشغال نموده‌اند، مسیحیان را شکنجه داده‌اند، از بودایی‌ها و گاوپرستان کافرترند، قرآن کتاب خدا نیست بلکه محمد آن را اختراع نموده است. او در همین دوران به صورت سری از پدرش می‌شنید که کلیساها از مسیحیت واقعی منحرف شده‌اند. دوران جوانی را در کنار تحصیل به تبلیغ علیه مسلمانان مشغول بود و جوانان تهیدست و مسلمان را نسبت به قرآن بدبین می‌کرد. اما در این دوران برای خود او سئوالاتی پیش آمد که کشیشان از جواب دادن به آن طفره می‌رفتند. از این‌رو کم‌کم به مسیحیت بدبین شد و از این‌که برای مجسمه‌های مسیح در کلیسا تعظیم می‌نمود، ناراحت بود. او با خود می‌گفت: چگونه کسی که از دست یهودیان فرار کند، خدا می‌باشد؟ آیا خدا و یا پسر او باید از بندگان خود بترسند و از دست آنها بگریزند و نهایتاً به صلیب کشیده شوند. او تا اندازه‌ای از آن باورها دست کشید و به تحصیلات خود در رشتة پزشکی ادامه داد. در سال 1981 با همسایة مسلمانش احمد محمد دمرداش دربارة اسلام مجادلات زیادی می‌کرد. پدرش نیز از بسیاری از عادات خود دست برداشته بود و سرانجام در سال 1988 وفات نمود. بعد از وفات پدر در کتابخانة او نسخه‌ای از کتاب مقدس را پیدا کرد که خیلی قدیمی و متعلق به جد او بود. با مقایسة آن با انجیل‌های جدید دریافت که در طول همین قرن آخر نیز تحریفاتی در آن صورت گرفته است و از جمله عبارات «ای استاد» و «ای معلم» به «ای پرودرگار من» تبدیل شده بود. پس از این ماجرا به مطالعة قرآن مشتاق شد. در یکی از شب‌ها در خواب دید که مردی به قرآن اشاره می‌کند. هنگامی که از خواب برخواست با خود گفت: شاید این پیامبر اسلام (ص) بوده است و می‌خواهد من به مطالعة قرآن ادامه دهم. سرانجام او پس از مطالعة زیاد قرآن در سال 1990 به دین مبین اسلام مشرف شد.لئوناردو ویلیار / او در سال 1935 در خانواده‌ای کاتولیک و مذهبی به دنیا آمد. در پنج سالگی وارد مدرسه شد و همواره شاگرد اول مدرسه بود. او بسیار کنجکاو بود و هر چیزی توجة او را به خود جلب می‌کرد. روزی در خانه نشسته بود و در اتاق را باز نگه داشته بود، تعدادی مرغ و جوجه وارد اتاق شدند. لئوناردوی کوچک تصمیم گرفت آنها را از اتاق بیرون کند اما یکی از آنان بر روی تمثال عیسی مسیح نشست و تمثال بر زمین افتاد و شکست. این واقع لئوناردوی کوچک را به فکر فرو برد و با خود گفت: این چه خدایی است که نمی‌تواند از خود دفاع کند و هنگام برداشتن خرده‌های مجسمه گفت: تو آن‌گونه که پدر و پدربزرگم می‌پندارند، خدا نیستی. روز بعد از پدرش پرسید: پدر آیا این مجسمه‌ها خدا هستند؟ پدرش جواب داد: نه، فرزندم ولی ما آنها را در جهت قبله قرار می‌دهیم و رو به سمت آنها عبادت می‌کنیم، در این صورت گویا رو به خدا آورده‌ایم. کودک کنجکاو از این سخنان قانع نشد. در سال 1943 لئوناردو که هشت سال بیشتر نداشت، به نسخه‌ای از انجیل برنابا دست یافت که در آن از قول مسیح آمده بود: خدای شما خدای من و پروردگار شما پروردگار من است. این عبارت با آن‌چه که قبلاً کودک تیزهوش از والدین خود شنیده بود، تفاوت داشت و تصمیم گرفت که در این مورد با پدربزرگش نیز صحبت کند. پدربزرگ او را نصیحت کرد که دیگر آن کتاب را نخواند تا گمراه نشود و گفت: نویسندة آن کتاب مسیحی نبوده است. لئوناردو کم‌کم از تعالیم مسیحیت سرخورده می‌شد و تصمیم گرفت که مدرسة مذهبی را ترک کند. ترک مدرسه باعث خشم پدر و پدربزرگش شد و آنها او را از خود راندند. دوران جوانی لئوناردو با سیر و سیاحت از مکان‌های مختلف و جزیره‌های گوناگون سپری می‌شد و او هفده سال تمام به این سفرها ادامه داد تا این‌که در سال 1963 به شهر ماراوی در مینداناو در جنوب فیلیپین رسید. در آن‌جا وارد مسجدی شد و با امام جماعت آن‌جا به گفتگو نشست. اولین‌بار بود که او نام اسلام، الله و محمد (ص) را می‌شنید. در مورد عیسی و دین او سئوال نمود. امام جماعت گفت: عیسی یکی از پیامبران بزرگ خدا و دین او نیز اسلام بوده است. لئوناردو که به اسلام علاقه‌مند شده بود از امام مسجد خواست کتابی در مورد اسلام به او بدهد و امام نیز سه کتاب به زبان انگلیسی به او داد که عبارت بودند از: دین اسلام نوشتة احمد علواش، ترجمة قرآن کریم توسط عبدالله یوسف علی و کتابچه‌ای دربارة عقیده. کتاب اول را در مدت ده روز مطالعه نمود و به بیشتر جواب سئوالات خود دست یافت، مطالعة قرآن چنان او را شیفتة اسلام نمود که در صبح جمعة 24/6/1963 نزد امام جماعت مسجد رفت و گفت: آیا یک غیرمسلمان می‌تواند، مسلمان شود؟ امام جواب داد: این دین متعلق به تمام مردم جهان است. لئوناردو در همان روز مسلمان شد و با مسلمانان نماز جمعه را ادا نمود و نام خود را به عبدالله مهدی تغییر داد. عبدالله چهارسال تمام در یکی از مدارس اسلامی در آن شهر به تحصیل علوم اسلامی پرداخت و سپس روانة مدینة منوره شد و در دانشکدة دعوت و اصول دین به ادامة تحصیلات خود پرداخت و در سال 1979 پس از گرفتن گواهینامة پایان تحصیلات به عنوان مبلغ دینی به ایالت صباح مالزی فرستاده شد تا به تبلیغ دینی که به او آرامش داد، بپردازد.دکتر ابراهیم شاهین / او رئیس مؤسسة بین‌المللی تکنولوژی می‌باشد. او در سال 1937 در خانواده‌ای عرب و مسیحی ارتدوکس در لبنان به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه، برای ادامة تحصیلات به آمریکا رفت و موفق به اخذ لیسانس علوم در هندسة شیمایی در دانشگاه اوکلاهما، فوق لیسانس علوم در دانشگاه آریزونا و دکترای آن در دانشگاه تنسی شد. او از همان کودکی به اسلام علاقه داشت و این تمایل به حدی بود که همواره به قرائت قرآن استاد عبدالباسط گوش فرا می‌داد. وی سخنرانی ماهر و در علوم تکنولوژی سرآمد شد. او از دو رئیس‌جمهور آمریکا رونالد ریگان و بوش پدر شایستگی گرفت. به علت بیماری سلطان پانکراس در بیمارستان بستری شد. امید 