 حضرت علي رضي الله عنه   مروي است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: هر پيامبري دوستان بخصوصي دارد و زبير بن عوام از دوستان و ياران مخلص من است.[191] و هم چنين حضرت عبدالرحمن بن عوف از صحابه گرانقدر و از جمله ده نفري بود كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را بشارت بهشت داده بود.[192] او اين فضيلت را دارد كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  پشت سر او نماز خوانده است. علاوه بر اين او بعد از وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در حق ازواج مطهرات خدمات ارزندهاي انجام داده است. از حضرت عايشه رضي الله عنه   مروي است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((إن امر كن لمما يهمني بعدي، ولن يصبر عليكن إلا الصابرون.)) يعني رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خطاب به ازواج فرمود: آنچه كه بعد از من مايه نگراني من است رسيدگي به امور شما است و تنها انسانهاي با صبر و حوصله بار زندگي شما را تحمل مي كنند. سپس حضرت عايشه رضي الله عنه   خطاب به فرزند حضرت عبدالرحمن بن عوف فرمود: سقي الله اباك من سلسبيل الجنه. خداوند از چشمه سلسبيل بهشت پدر تو را سيراب كند. عبدالرحمن بن عوف بعد از وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  ازواج مطهرات را كمك مالي مي كرد.[193] از ابي سلمه رضي الله عنه   روايت است كه عبدالرحمن بن عوف باغي را به ارزش چهارصد هزار درهم براي ازواج مطهرات وصيت كرد.[194] آري اين است، عبدالرحمن بن عوف كه آقاي تيجاني او را متهم به اندوختن طلا و نقره مي كند!؟ اما زيد بن ثابت رضي الله عنه   از چهار نفري است كه در زمان رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  قرآن را جمع نمودند. حضرت انس بن مالك، مي گويد: چهار نفر در زمان رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  قرآن را جمع و تدوين كردند و هر چهار نفر آنان از انصار بودند: ابي بن كعب، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت و ابوزيد.[195] بخاري در صحيح خود از حضرت براء چنين روايت مي كند: براء رضي الله عنه   مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به من امر كرد تا زيد را صدا كنم و به او بگويم كتف (استخوان شانه كه براي نوشتن مورد استفاده بود) و دوات را بياورد. زيد كتف و دوات را آماده كرد و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به او گفت: ((لا يستوي القاعدون)) را بنويس.[196] زيد بن ثابت رضي الله عنه   از جمله كساني بود كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه   در دوران خلافتش او را براي تدوين قرآن دعوت كرد. و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در حق او گفته بود: ((افرض امتي زيد بن ثابت)) يعني فرائض (علم ميراث) را زيد بن ثابت از همه امتم بهتر مي داند. آري، اين انسانهاي پاك كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  درباره ي راستگويي عدالت و انصاف، خشنودي الله از آنان و بهشتي بودن آنان سخن گفته است و به فضل آنان گواهي داده است ولي اين آقاي تيجاني (هدايت شده) چيزي از اين فضايل را نمي بيند بجز طعن و نقص و عيب كه با مطرح كردن آنها سوز و گداز سينه اش را تسكين مي دهد. آيا مي توان گفت: اين تقدير و تجليلي است كه گروه روافض آن را در حق اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  در دلهاي خود كتمان كرده اند؟! 
4- اما استدلال آقاي تيجاني از روايت كسي كه اهل سنت نيست، يعني مسعودي، استدلالي بي اساس است. زيرا مسعودي متكلم فيه و مجروح است. علامه ابن حجر در لسان الميزان درباره ي او مي گويد: ((كتبه طافحه بانه كان شيعياً معتزلياً))[197] يعني كتابهاي مسعودي اعتباري ندارند، او شيعي و معتزلي است. شيخ الاسلام ابن تيميه درباره ي كتاب مسعودي ((مروج الذهب)) مي گويد: و في تاريخ المسعودي من الاكاذيب ما لا يحصيه إلا الله تعالي.[198] يعني تاريخ مسعودي مملو از دروغ است و دروغ در آن چنان زياد است كه بجز خداوند كسي ديگر اندازه ي آنها را نمي داند. لذا استدلال آقاي تيجاني از سخنان مسعودي هرگز مدرك و دليلي براي ما به حساب نمي آيد. زيرا دليل قوي بر شيعه بودن او وجود دارد. علامه قمي امام شيعه اثناعشريه در كتابش ((الكني و الالقاب)) درباره او (مسعودي) مي گويد: ((شيخ المورخين و عمادهم، ابوالحسن علي بن الحسين المسعودي الهذلي . . . )) علامه او را از قسم اول (صه) به حساب آورده است. و گفته است كه او درباره امامت كتابي نوشته است. و مجلسي در مقدمه كتابش بحار الأنوار مي گويد: نجاشي در فهرست خودش مسعودي را از راويان شيعه به حساب آورده است.[199] 
5- آقاي تيجاني از كتاب ((مروج الذهب)) در جهت نكوهش حضرت عثمان استفاده كرده است اما آنچه را كه خود صاحب يعني مسعودي نتوانسته آن را پنهان كند، ترك كرده است. مسعودي در كتابش مي گويد: عثمان نهايت درجه سخاوت، كرم، عفو و گذشت داشت. براي نزديكان و بيگانگان انفاق مي كرد. بسياري از كارمندان دولتي او و معاصرانش به تبعيت از وي چنان كردند و از سيره ي او تاسي نمودند.[200] اما كينه ي پنهان آقاي تيجاني، او را بر اين واداشته است تا سخن دروغيني را كه مسعودي نگفته است، به او نسبت دهد. چون او (تيجاني) مدعي شده است كه عبدالرحمن بن عوف، صحابي بزرگوار رسول الله صلي الله عليه وسلم  يك هشتم ثروتش را كه بالغ بر هشتاد و چهار هزار درهم بود، ميان همسرانش تقسيم كرد. او (تيجاني) اين سخن را به كتاب مسعودي (مروج الذهب) نسبت داده. اما من اين مطلب را در كتاب مسعودي نيافتم، درباره اين هلاك شده چه بايد گفت؟! آقاي تيجاني در پايان ياوه گويي هاي خود مي گويد: ((اينها چند مثال مختصر بود، در تاريخ شواهد و قراين زيادي وجود دارد اما قصد بيان همه آنها را نداريم و به همين مقدار كفايت مي شود . . .)) به اين مدعي دروغگو مي گويم، كاش اين شواهد تاريخي را بيان مي كردي تا ما و ساير خوانندگان بيشتر از ياوه گويي هاي تو مطلع مي شديم.   <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:39.txt">نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اينكه بعضي از صحابه بعضي ديگر را نكوهش كرده اند.</a><a class="text" href="w:text:40.txt">نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اينكه صحابه در نماز تغيير ايجاد كردند.</a><a class="text" href="w:text:41.txt">نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اينكه اصحاب عليه خود گواهي مي دهند</a></body></html>((نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اينكه بعضي از صحابه بعضي ديگر را نكوهش كرده اند.))

نخست استدلال او از حديث ابوسعيد خدري را مورد بررسي قرار مي دهيم. تيجاني مي گويد: ((. . . از ابوسعيد خدري چنين مروي است: ((. . . رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  روزهاي عيد قربان و عيد فطر به مصلي تشريف مي برد. نخست نماز اقامه مي كرد ـ بعد رو به طرف مردم كرده در حالت ايستادن به ايراد خطبه مي پرداخت و مطالبي را كه لازم بود، بيان مي كرد و سپس به خانه بر مي گشت. ابوسعيد مي گويد: مردم همواره بر اين منوال عمل مي كردند تا اينكه روزي با مروان، امير مدينه براي اداي نماز عيد قربان يا عيد فطر به عيدگاه رفتم. وقتي وارد مصلي شديم، منبري را كه ((كثير ابن صلت ساخته بود، در آنجا گذاشته شده بود مروان مي خواست (قبل از اداي نماز) بالاي منبر رود و به ايراد خطبه بپردازد. من (ابوسعيد خدري) بلافاصله او را به طرف خود كشيدم او نيز مرا به طرف خود كشيد و بالاخره بال