ابه رضي الله عنه   در مواردي كه تصميم رسول الله صلي الله عليه وسلم  قطعي نبود بارها مراجعه مي كردند و هرگاه براي آنان روشن مي شد كه تصميم او قطعي است، بلافاصله اطاعت مي كردند.[59] خطابي مي گويد: حضرت عمر رضي الله عنه   تصور اينكه آنچه را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي خواهد بنويسد، اشتباه است، نكرده بود بلكه دليل خودداريش از اطاعت امر اين بود كه فكر مي كرد، آنچه را كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در اين حالت ناراحتي و احتضار موت بنويسد، به احتمال قوي منافقين آن را با ديده شك و ترديد مي نگرند. لذا در اطاعت فوري آن توقف كرد. نه اينكه او قصد مخالفت با حكم رسول الله صلي الله عليه وسلم  كرده بود يا اينكه تصميم و اراده پيامبر صلي الله عليه وسلم  را غلط و يا نادرست مي پنداشت.[60] (حاشا و كلا). امام نوري در شرح مسلم مي گويد: ((علما و متكلمان اتفاق نظر دارند كه موضع حضرت عمر رضي الله عنه   در جريان قرطاس نشانگر بينش ديني (فقه) فضيلت و دقت نظر اوست. زيرا او احساس خطر مي كرد از اينكه مبادا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مطالبي را عنوان كند كه آنان توان عمل كردن بر آنها را نداشته و بدين ترتيب خود را مستوجب عذاب كنند چون در صورت نوشتن، مسئله قطعي شده براي اجتهاد در آن مجالي باقي نخواهد ماند. به همين خاطر گفت: ((حسبنا الله كتاب)) خداوند براي تامين نيازهاي ما كافي است زيرا خود خداوند فرموده است:) مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْء) و (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي) لذا حضرت عمر رضي الله عنه   بخوبي مي دانست كه خداوند دين را به كمال و تمام رسانيده است و هيچ گونه خطر گمراهي امت را تهديد نمي كند و در عين حال آسايش و استراحت رسول الله صلي الله عليه وسلم  نيز مورد نظر او بود. لذا حضرت عمر رضي الله عنه   از بينش و تفقه بيشتري برخوردار بود تا ابن عباس.[61] از جمله دلايلي كه دال بر تفقه، بينش و كمال علمي حضرت عمر بن خطاب است، روايتي است از عايشه صديق رضي الله عنه   كه امام بخاري رضي الله عنه   آن را در صحيح خود نقل كرده است: عن عايشه رضي الله عنه   أن النبي صلي الله عليه وسلم  قال: ((قد كان في لأئم قبلكم محدثون. فإن يكن في أمتي أحد فعمر.)) يعني در امتهاي گذشته بودند كساني كه از طرف خداوند به آنها الهام مي شد و در امت من اگر چنين كسي هست آن عمر رضي الله عنه   است.[62] و از حضرت ابي سعيد خدري و رويا تعدادي از افراد به من نشان داده شدند، آنان جامه هايي به تن داشتند. جامه بعضي تا سينه و بعضي ديگر پايينتر از سينه بود. حضرت عمر بن خطاب را ديدم كه از كنار من مي گذشت و جامه اش به حدي دراز بود كه روي زمين كش مي خورد. صحابه پرسيدند: يا رسول الله صلي الله عليه وسلم  جامه را چگونه تاويل و تعبير كردي؟ فرمود: ((الدين)) يعني جامه هر كس عبارت بود از دين او[63] (ياد آوري مي شود كه خواب پيامبر صلي الله عليه وسلم  حكم وحي را دارد) بخاري در صحيح خود از عبدالله بن عمر رضي الله عنه   نقل كرده است ((در حالتي كه خواب بودم فنجان بزرگي را ديدم كه نزد من آورده شد و در آن شير بود. من از آن تا سير نوشيدم حتي كه آثار سيري را با تمام وجود لمس مي كردم، سپس پس مانده ام را به عمر بن خطاب رضي الله عنه   دادم. صحابه عرض كردند: يا رسول الله صلي الله عليه وسلم  اين خواب را چگونه تفسير فرمودي؟ فرمود: منظور و تفسير آن، علم است.[64] آري مشاهده بفرماييد، علي بن ابي طالب به روايت شريف رضي الله عنه   در كتاب مستند شيعه ((نهج البلاغه)) چگونه حضرت عمر رضي الله عنه   را مورد ستايش قرار مي دهد. حضرت علي رضي الله عنه   در بخشي از خطبه خود مي فرمايد: ((ووليهم وال فأقأم واستقام حتي ضرب الدين بجرانه))[65] ابن حديد مي گويد: منظور حضرت علي از اين والي حضرت عمر بن خطاب رضي الله عنه   بود5 كه با عدالت رفتار كرد تا اينكه دين منتشر گرديد. 
توجه تيجاني (هدايت شده) را به سخن شاعر جلب مي كنم: 
                        وكم من عاتب قولاً صحيحاً                                وآفته من الفهم السقيم                   
بسيارند كساني كه ديدگاه هاي صحيح را سرزنش مي كنند. آري اين مشكل از كج انديشي ها نشات گرفته است. 
6- اين گفته تيجاني ((حتي اگر كلمه ي ((يهجر)) بيهوده مي گويد (العياذ بالله) را به لفظ غلبه الوجع (بيماري او شدت گرفت) تبديل كنم باز هم نمي توانم، عمر را در برابر اين سخنش ((عندكم القرآن ـ حسبنا كتاب الله)) ـ تبرئه كنم.)) 
در اين باره بايد عرض شود: در هيچ يك از روايات حديث نيامده است كه گوينده اين كلمه ((يهجر)) عمر بن خطاب رضي الله عنه   است. پس اين سخن تيجاني كه ((اگر كلمه ((يهجر)) او را به ((غلبه الوجع)) تبديل كنم))، ناشي از سوء تفاهم و برداشت بد آقاي تيجاني است تا خوانندگان چنين تصور كنند كه كلمه ((يهجر)) را حضرت عمر رضي الله عنه   در حق پيامبر صلي الله عليه وسلم  بكار برده است. همان طور كه ((غلبه الوجع)) (بيماري بروي غلبه كرده است) را او گفته است. قطعاً اين دروغ محض و افترايي است كه به حضرت عمر رضي الله عنه   نسبت داده است. زيرا تفاوت ميان اين دو كلمه بسيار زياد است. آري، اگر كسي نويسنده (تيجاني) را ببيند كه چنين مي گويد: ((لو ابدلت كلمه يهجر (العياذ بالله) فكر مي كند او (تيجاني) از اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  متقيتر و خدا ترس تر است. واي بر اين حماقت جاهلانه!! اما كلمه ((أهجر)) به صيغه جمع وارد شده است، يعني قالوا: ((أهجر)) همه حاضرين در جلسه گفتند: ((أهجر)). اين در واقع در رد كساني كه مخالف نوشتن بودند و ((ولا تكتبوا)) گفتند، گفته شده است. منظور گويندگان ((أهجر)) اين بود: چگونه از نوشتن خودداري كنيم. آيا گمان مي كنيد كه او (رسول الله صلي الله عليه وسلم ) مانند ديگران در حالت بيماري سخنان بي ربط مي گويد؟! ((استفهموه)) (از وي سوال كنيد.) بالفرض اگر كسي اين كلمه ((أهجر)) را گفته باشد ممكن است بخاطر اينكه قضيه براي او روشن نبوده و در اين باره دچار شك و ترديد شده باشد زيرا او معصوم نبوده و شك برايش جايز بوده است. اما اين احتمال بسيار بعيد است زيرا اگر چنين مي بود، ديگران آن را نفي مي كردند. ممكن است اين كلمه ((أهجر)) را كسي از حاضرين گفته باشد كه به تازگي مسلمان شده است. اين احتمال نيز دور از امكان نيست كه كسي از حاضرين در اثر مشاهده حالتي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  مواجه با آن شده بود، دچار بهت و حيرت زدگي شده، اين كلمه را گفته باشد. ((هجر)) در لغت به معني اختلاط و بهم آميخته شدن سخن است به نحوي كه مفهوم نباشد و آن بر دو قسم است: 
قسم اول آن است كه انبيا دچار آن مي شوند و در اين باره كسي اختلاف ندارد. و آن عبارت است از صاف نبودن تن صدا بدليل وجود لكنت در صورت و يبوست ناشي از حرارت در زبان همان طور كه در حالت تبي كه درجه حرارت آن زياد باشد، اين كيفيت نمودار مي شود. تمام سيرت نگاران اتفاق دارند كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در مرض موت دچار چنين حالتي شده بود. نوع دوم عبارت است از اينكه سخن بدليل غشي ناشي 