بي گناهي حضرت علي رضي الله عنه   براي تو روشن نيست و نمي تواني وي را معذور بداني. آنگاه همان گناه و نقصي را كه به ساير صحابه نسبت مي دهي قطعاً به حضرت علي رضي الله عنه   نيز منسوب است، و در چنين حالتي چاره اي نيست جز اينكه به تو بگويم: بهتر اين است كه تو از عقل و خرد خودت عذر خواهي كني. 
4- اما اينكه ساير صحابه چرا در مرحله نخست از دستور رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  داير بر بيرون آمدن از حالت احرام اطاعت نكردند، دلايل متعددي دارد كه ابن حجر آنها را بدين گونه بيان كرده است: ((ممكن است خودداري صحابه بخاطر اين بوده است كه آنان اين امر را امر استحبابي پنداشتند نه ايجابي با اينكه آنان فكر مي كردند كه هم اكنون وحي داير بر ابطال پيمان صلح نازل مي شود يا اينكه هر كدام فكر مي كرده است كه او بطور استثنايي وقت رسيدن آنان به مكه مجاز به انجام مناسك عمره مي شود. همه اين احتمالات براي آنان وجود داشت زيرا كه امكان نسخ و نزول وحي تا آن هنگام ممكن بود. اين نيز از جمله احتمالات است كه ممكن است اوضاع، بدليل اينكه آنان پس از اينكه تا حدي به قدرت رسيده بودند و احساس قدرت مي كردند، ناگهان ديدند كه در باب اعتقاد و انجام مناسك عمره دچار چنين حالتي شده اند، اين اوضاع به ظاهر نابسامان آنان را چنان مشغول به خود كرده بود كه آنان در مرحله نخست متوجه امر پيامبر صلي الله عليه وسلم  نشدند يا اينكه آنان اطاعت از دستور رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را به تاخير انداختند به فكر اينكه امر مطلق مقتضي اطاعت مع الفور و بلافاصله نيست ـ همه صحابه در صلح حديبيه مجموعه اين دلايل را در نظر داشتند. هيچ دليلي، در اين جريان براي آنان كه مي گويند: امر براي وجوب فوري است، يا براي كساني كه وجوب فوري را نفي مي كنند و هم چنين براي كساني كه مي گويند امر براي وجوب است نه براي ندب و اباحت، وجود ندارد. زيرا كه اين جريان شامل همه احتمالاتي است كه بيان گرديد.[46] نظير اين حادثه، حادثه و رويداد غزوه فتح است و آن اينكه ماه رمضان بود. و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  آنان را امر به افطار مي كرد اما وقتي كه صحابه پيوسته از افطار كرده و روزه خودداري مي كردند آنگاه خود حضرت ليوان را در دست گرفته نوشيد وقتي صحابه ديدند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  نوشيد و افطار كرد، آنان نيز افطار كردند.[47] آري اينها عذرها و دلايل موجهي بودند كه علماء كرام جهت موجه جلوه دادن امتناع صحابه و معذور قرار دادن آنان در نظر گرفته اند. اما ناآگاهان و بيگانگان از علم و معرفت، نخستين قرائت و برداشت عقلي آنان اين است كه اقدامات صحابه را به بدترين احتمالات و ركيكترين مفهوم ممكن در هر زمان حمل كنند و دليلش نيز اين است كه ناآگاهان و بيگانگان از علم و معرفت، سختترين حسد و كينه توزي را در حق صحابه در دلهايشان دارند. خداوندا، به پناه تو مي آييم از شر كساني كه خداوند توان شنيدن را از آنان گرفته و بصيرت آنان را سلب نموده است. 
جناب تيجاني (هدايت شده) در ادامه هذيان و ياوه گويي هاي خود مي گويد: ((من اين احتمال را بعيد و دور از امكان قرار نمي دهم كه عمر بن خطاب ساير صحابه را به تخلف از امر رسول الله صلي الله عليه وسلم  واداشته و آنان را به شك و ترديد سوق داده باشد ـ اين امكان از گفته هاي خود وي كه گفته بود ((عمل لذلك اعمالاً لم يشا ذكرها)) تقويت مي شود. او در جاي ديگر مي گويد: همواره روزه مي گرفتم، نماز مي خواندم و گردنها را آزاد مي كردم، از ترس اينكه سخناني گفته بودم . . . الخ او ادامه مي دهد و مي گويد: آنچه كه در اين قصه (صلح حديبيه) از خود او (عمر بن خطاب رضي الله عنه  ) منقول است حكايت از آن دارد كه خود عمر بن خطاب درك كرده بود كه موضعش در آن روز موضع بسيار حيرت زا و شگفت آوري بوده است.[48]
1- آري، اين از پوچ ترين و بي ارزش ترين تهمتها و افتراتي است كه به صحابي جليل القدر نسبت داده شده است. زيرا او (تيجاني) از كجا و بنابر چه دليلي مي داند كه حضرت عمر رضي الله عنه   ساير صحابه را به تخلف از دستور پيامبر صلي الله عليه وسلم  واداشته است؟ آيا جناب تيجاني مي داند آنچه را كه حضرت عمر رضي الله عنه   در دل خود داشت؟ آيا اين مطلب براي او وحي شده است؟ مسلم است اين ادعاي او جز بر سوء نيت او نسبت به حضرت عمر رضي الله عنه   بر مطلب ديگري دلالت ندارد. اين مدعي دروغگو در اين نسبت نارواي خود به چه مستندي استناد كرده است؟ آيا در مجموعه احاديث، دليلي بر اين مدعايش وجود دارد؟ اگر او در مجموعه احاديث، دليلي بر اين مدعاي پوچ خودش دارد، بجاي گفتن اين حرفهاي پوچ و دروغش در حق بهترين انسانها، بايد آن را به ما ارائه دهد.  
2- آيا اين سخن او طعن و نقصي در حق ساير صحابه به حساب نمي آيد؟ جواب مثبت است. زيرا به گمان او همه صحابه از دستور رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بنابر راي و نظر حضرت عمر رضي الله عنه   تخلف كردند! طبعاً حضرت علي رضي الله عنه   از جمله آنها است. اي برادر خواننده! مشاهده كردي كه چگونه اين رافضي (هدايت يافته) زمينه را براي خوانندگانش فراهم مي سازد تا به تدريج و به نحوي كه اصلاً گمان نكنند، آنان را آرام آرام به مطعون و معيوب بودن صحابه معتقد كرده تسليم عقيده باطلش كه همانا مرتد شدن تمام صحابه بجز 3سه يا هفت7 نفر است، بكند؟! من نمي دانم كه اين رافضي (هدايت شده) چگونه متوجه اين امر نشده است كه با اين اقدام و حركت نازيبايش، امام اول خود، حضرت علي بن ابي طالب رضي الله عنه   را نيز مطعون و معيوب ساخته است. زيرا او نيز جزء آن عده از اصحاب و حاضرين در صلح حديبيه بود كه امر رسول الله صلي الله عليه وسلم  را (به قول تيجاني) اطاعت نكردند و در اين باره ترديد داشتند. 
3- اين گفته تيجاني: ((علاوه بر اين خودش (عمر) اعتراف مي كند كه كارهايي انجام داده است كه نخواسته است از آنها سخني به ميان آورد)) سپس اين گفته تيجاني كه: (در جاهاي ديگر عمر مي گويد: همچنان روزه مي گرفتم و صدقه مي دادم . . . اصلاً پيدا نيست كه اين شخص در اين سخنانش دارد چه مي گويد؟ چگونه او (حضرت عمر رضي الله عنه  ) اعمالي را انجام مي دهد كه مايل نيست آنها را بيان كند و بعد خود تيجاني در جايي ديگر مي گويد: ((انه فعل كذا و كذا)) ـ يعني حضرت عمر رضي الله عنه   فلان و فلان كار را انجام داد. تيجاني با اين تضاد گويي خود درصدد است كه خواننده را دچار وهم و تزلزل كند داير بر اينكه غير از اين اعمال كه ذكر شدند (روزه، نماز و آزادي گردنها) اعمال ديگري نيز بوده است كه عمر رضي الله عنه   آنها را پنهان كرده است. آري چنين بر مي آيد كه آقاي تيجاني يك حس هشتمي نيز دارد كه به وسيله آن به مطالبي دست يافته است كه ساير محققان و شراح حديث از رسيدن به چنين مطالبي عاجز ماندند. آقاي تيجاني منظور تو از اين سخنت كه ((موارد اخري)) چيست؟ آيا منظور از ((موارد اخري))، روايات ديگري از همين حديث نيست؟ چه دليلي موجب شده كه تو اين روايت بخاري را كه عمر بن خطاب رضي الله عنه   در آن مي گويد: ((عملت لذالك ا