شا سوالات، شك و ترديد درباره قضاوت پيامبر رضي الله عنه   نبود. در روايتي از ابن اسحاق چنين آمده است ((وقتي حضرت ابوبكر رضي الله عنه   به او (عمر رضي الله عنه  ) گفت: تصميم رسول الله صلي الله عليه وسلم  را بپذير زيرا او پيامبر خدا است. حضرت عمر رضي الله عنه   گفت: ((أنا أشهد أنه رسول الله)) يعني من گواهي مي دهم كه او رسول الله است. ـ آري، اينجا است كه امام ابن حجر عسقلاني مي گويد: آنچه كه حضرت عمر رضي الله عنه   را به تاويل در پذيرفتن شرايط صلح واداشت، اين بود تا ايشان حكمت، مصلحت و فوايد شرايط صلح را بهتر درك نموده و شبهه اش دفع گردد. اين تامل مانند تامل او درباره نماز ميت بر عبدالله بن ابي بود. هر چند كه اجتهاد او در قضيه اول (صلح حديبيه) مطابق با حكم وحي نبود و در قضيه دوم (نماز ميت بر عبدالله بي ابي) موافق بود. مطمئناً اعمال مذكور[40] را به خاطر اجتهادش موافق با حكم وحي نبود انجام داده است. قطعا او در تمام اعمال و رفتارش معذور بلكه ماجور بوده است. چون او در اين اعمال به اجتهاد خود عمل كرده است. دليل روشن تر در اين باره كه علت تامل حضرت عمر رضي الله عنه   در پذيرفتن شرايط صلح، همانا اين بود تا او فوائد و منافع صلح را درك نموده و شك و ترديد را از خود برطرف نمايد، روايتي است كه امام مسلم در خصوص صلح حديبيه آن را نقل كرده است. در آن روايت آمده است: ((عند سوال عمر للنبي صلي الله عليه وسلم  تكلم الاسئله قول الراوي)) فنزل القرآن علي رسول الله صلي الله عليه وسلم  بالفتح ـ فأرسل الي عمر فاقرأه إياه ـ يعني: بلافاصله بعد از سوال حضرت عمر رضي الله عنه   از رسول الله رضي الله عنه  ، آيه فتح[41] بر رسول الله صلي الله عليه وسلم  نازل شده، آنگاه رسول الله صلي الله عليه وسلم  حضرت عمر رضي الله عنه   را نزد خود طلبيده و آيه مذكور را براي او قرائت كرد ـ حضرت عمر رضي الله عنه   گفت: اي رسول خدا، اين فتح است؟ رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: آري، آنگاه حضرت عمر رضي الله عنه   خوشحال شده برگشت[42] و در سوره فتح قول خداوند چنين آمده است. (لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً)[43]
ترجمه: خداوند اعلام رضايت فرمود از مومنان، هنگامي كه آنان زير درخت بدست تو بيعت كردند. خداوند خبر داشت از آنچه (از وفاء و اخلاص) كه در دلهايشان بود. لذا آرامش براي آنان فرستاد و پيروزي زود رسي نصيب آنان نمود. امام احمد در مسند خود از حضرت جابر ابن عبدالله روايت كرده است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((لن يدخل النار رجل شهد بدراً والحديبيه.))  ترجمه: كسي كه در غزوه بدر و حديبيه شركت كرده است هرگز به دوزخ نخواهد رفت.[44] خداوند رضايت خود را از مومناني كه زير درخت بدست پيامبر صلي الله عليه وسلم  بيعت كردند، اعلام نموده است و آنان را وعده نموده است و آنان را وعده بهشت داده است. چرا؟ براي اينكه خداوند از پاكي ظاهر  و باطن آنان آگاه بود ـ بدون ترديد حضرت عمر بن خطاب رضي الله عنه   از پيشگامان آنان بود ـ آري، از يك طرف خداوند داناي پيدا و پنهان، از صفا و پاكي ظاهر و باطن صحابه گرامي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خبر مي دهد و از طرفي اين جوجه رافضي (هدايت شده) مي آيد دلهاي صحابه گرامي را مطعون و معيوب قرار مي دهد. آيا اين طعن و عيب به دين بر نمي گردد؟!
2- اين طعن جناب تيجاني كه خود حضرت عمر رضي الله عنه   گفته بود: ((فعملت لذلك اعمالاً)) (كارهايي بخاطر اين انجام دادم) و هم چنين قول آقاي تيجاني ((والله وحده ورسوله يعلم ما هي الأعمال التي عملها عمر رضي الله عنه   (خدا بهتر مي داند اعمالي كه عمر انجام داد چه بودند) ـ آقاي تيجاني ايرادات و اشكالات خود را نسبت به حضرت عمر رضي الله عنه   بر اين نقطه و محور متمركز نموده است كه خود حضرت اعتراف نموده است كه خطا از وي انجام گرفته و او براي جبران آن اعمالي را انجام داده است ولي جزء الله و رسولش كسي ديگر نمي داند كه او براي جبران گناه نافرماني از دستور رسول الله صلي الله عليه وسلم  چه اعمالي را انجام داده است؟ اين گفته جناب تيجاني علاوه بر اينكه صد در صد اشتباه است. بر جهل و ناداني وي دلالت دارد زيرا در روايت ابن اسحاق آمده است ((حضرت عمر رضي الله عنه   مي گفت: براي جبران گناه احتمالي سخناني كه در محضر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در جريان صلح حديبيه گفتم، همواره صدقه مي كردم، روزه مي گرفتم، نماز مي خواندم و غلام و كنيز آزاد مي كردم ـ واقدي از حديث ابن عباس چنين نقل كرده است: قال عمر رضي الله عنه  : لقد اعتقت بسبب ذالك رقاباً وصمت دهراً[45] ـ يعني بخاطر سخناني كه در محضر رسول الله صلي الله عليه وسلم  گفتم، گردنهاي زيادي را آزاد نموده و مدت زماني روزه گرفتم ـ آري، اين نماز، و روزه هاي نفلي و آزاد كردن گردنها براي جبران آنچه از تاخير و توقف كه از وي در ابتداي امر صادر شد، انجام گرفته است. و اين امر نيز مسلم و پذيرفته شده است كه توقف او از اطاعت دستور رسول الله صلي الله عليه وسلم  در ابتدا جريان نتيجه اجتهاد او بوده است لذا اين همه سعي  و تلاش براي جبران خطاي اجتهادي، دليل بسيار روشني است بر تقوي، خدا ترسي و رجوع او بسوي خداوند و اينكه او (حضرت عمر رضي الله عنه  ) قصدي جز اظهار شوكت و قدرت مسلمانان و ذلت و خواري مشركان نداشته است. هم چنين كه از سياق حديث بر مي آيد. 
3- درباره اين سخن تيجاني: ((ولا أدريسبب تخلف البقيه الباقيه من الحاضرين بعد ذلك إذ قال لهم رسول الله، قوموا فانحروا ثم احلقوا)). يعني: دليل تخلف ساير حاضرين، وقتي كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  دستور داد كه از حالت احرام بيرون بيايند، برايم روشن نيست)) ـ مي گويم: 
اي تيجاني (هدايت شده) تو خودت در روايت مسلم، بطور واضح و روشن اعتراف كردي كه حضرت علي رضي الله عنه   نيز از جمله كساني بود كه در صلح حديبيه حاضر بود و درباره شروط مورد توافق از ديدگاه عمر رضي الله عنه   دفاع مي كرد. و در همان حديث آمده است كه وقتي رسول الله به حاضرين امر كرد تا بلند شده ذبح كنند، موهاي سر را حلق نموده از احرام بيرون بيايند، هيچ كدام از حاضرين از سر جايش بلند نشد. صد در صد حضرت علي رضي الله عنه   نيز در آن جمع حضور داشت و همراه و همزمان با ساير حاضرين او نيز دستور رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را اطاعت نكرد ـ تو خودت مي گويي من بنابر چه دليل اين طيف از صحابه را كه با وجود اينكه حدود بيست سال را در صحبت پيامبر گذراندند و چنين از وي نافرماني كردند، معذور بدانم ـ آري چنين بر مي آيد كه تو فراموش كردي كه حضرت علي رضي الله عنه   نيز جزء آنان است. اكنون از تو سوال مي شود ـ اگر تو توانستي حضرت علي رضي الله عنه   را در جريان اين حادثه معذور و بي تقصير قرار دهي پس بدان و باور كن كه همان عذر حضرت علي، عذر بي گناهي ساير صحابه نيز هست، و اگر دليل 