تراف كردند. آري بسيار رنج آور است كه با وجود اين همه عظمت و اعجاز، فرزندان نابخرد عبدالله بن سبا يهودي بعد از گذشت 15 قرن چنين بگويند كه اصحاب و ياران رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  منافق بودند و با برگشتن از دين، خود را مستحق دوزخ قرار دادند؟! 
 
7) اين نكته براي خوانندگان سيرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  كاملاً روشن و آشكار است كه در آغاز دعوت اسلامي در مكه مكرمه با توجه به مصيبتهايي كه مسلمانان دچار آن بودند كوچكترين اثر و نشاني از نفاق وجود نداشت. البته در مدينه منوره بعد از اينكه خداوند پيامبر صلي الله عليه وسلم  را به قدرت رسانيد و اسلام به عنوان يك واقعيت انكارناپذير روي كار آمد، نفاق ظاهر شد. و همه بر اين اتفاق دارند كه حضرت ابوبكر، حضرت عمر، حضرت عثمان و عده اي ديگر از شاگردان مكتب رسول الله صلي الله عليه وسلم  در مكه مكرمه در روزهاي آغازين دعوت اسلامي، در دوراني كه اسلام دچار مشكل بود، به آغوش اسلام در آمدند و اين خود نشانگر اين واقعيت است كه اين بزرگواران از انفاق بسيار به دور بودند. 
 
8)خداوند رسوايي منافقان و  سوء نيت پنهان آنان را در دو سوره (منافقون و توبه) در جريان تبيين وضعيت و دسايس آنان آشكارا ذكر كرده است. اينجا است كه سوره توبه بنام سوره فاضحه (رسوا كننده) موسوم گرديده است. چون اين سوره خصوصيات و منويات منافقان را ظاهر نموده سپس به ذكر احوال مو منين از صحابه پرداخته است. بر اساس اظهارات سوره منافقين، عبدالله بن ابي و همراهانش در راس منافقين قرار داشتند. امام بخاري رحمه الله در تفسير سوره منافقين از حضرت زيد بن ارقم روايتي را چنين نقل كرده است: زيد بن ارقم مي گويد: در يكي از جنگهاي زمان رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شركت كردم. از عبدالله بن ابي شنيدم كه گفت: بر آنان كه نزد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  هستند. انفاق نكنيد تا از كنار او فرار كنند. اگر به مدينه بر گرديم، بي نوايان مدينه را از مدينه بيرون خواهيم راند. زيد بن ارقم مي گويد: اين جريان را به عمويم يا به عمر رضي الله عنه   گفتم و او آن را به اطلاع پيامبر صلي الله عليه وسلم  رسانيد. پيامبر صلي الله عليه وسلم  مرا به محضر خود طلبيد. من اصل ماجرا را براي او باز گو نمودم. پيامبر صلي الله عليه وسلم  عبدالله بن ابي و همراهانش را احضار كرد. آنان سوگند ياد كردند كه چنين چيزي نگفته اند. زيد بن ارقم مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  سوگند ابن ابي را پذيرفته و مرا تكذيب كرد. من چنان ناراحت شدم كه هرگز دچار چنين ناراحتي نشده بودم. در اثر اين ناراحتي منزوي شده بيشتر اوقاتم را در خانه سپري مي كردم. عمويم خطاب به من گفت: تو كاري كردي كه سودي نداشت جز اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  تو را تكذيب نموده و مورد خشم خود قرار داد. آنگاه اين آيه نازل شد )إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ) پيامبر صلي الله عليه وسلم  مرا نزد خود طلبيد آيه مذكور را براي من قرائت كرد فرمود: خداوند حرف تو را تاييد كرد، اي زيد.[27] ممكن است اين مولف (هدايت شده) در اين مورد ترديد داشته باشد. اگر چنين است به تفسير امام طبرسي كه از بزرگان شيعه است، يعني به مجمع البيان مراجعه كند. جناب طبرسي در تفسير مجمع البيان در خصوص سوره منافقين مي گويد: اين آيات درباره عبدالله بن ابي و همراهانش نازل شدند.[28]  سپس طبرسي به ذكر رواياتي در اين خصوص پرداخته است كه امام بخاري آنها را در صحيح خود آورده و مويد مطلب فوق هستند. مشاهده مي كنيد كه ياران عبدالله بن ابي نزد صحابه شناخته شده و مشخص بودند كه چنانچه اين مطلب از سياق حديث فوق نيز كاملاً روشن است. اما سوره ((توبه)) در جاهاي متعددي به منافقان اشاره نموده و به ذكر صفات آنها پرداخته است. 
)إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُون . . . الي . . . فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ)[29] (التوبة: 44-49) بي ترديد تمام صحابه به قصد جنگ و جهاد از خانه ها بيرون رفته بودند. در ابتدا ابوذر و ابوخيثمه شركت نداشتند ولي بعد به رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  ملحق شدند ـ هم چنين سه 3 تن از صحابه در غزوه تبوك شركت نكرده بودند و آنان عبارت بودند از كعب بن مالك، هلال بن اميه و مراره بن ربيع، اين هر سه 3 تن از انصار بود. خداوند توبه آنان را پذيرفته و آنان را مورد مغفرت قرار دادند. در مدينه فقط كساني كه منافق بودند يا از رفتن به جهاد عذر شرعي داشتند، باقي مانده بودند. قول كعب بن مالك را در اين خصوص قبلاً ياد آور شدم ـ او گفته بود: در مدينه كسي نمانده بود مگر آناني كه عذر شرعي داشتند يا اينكه نفاق بر آنان غلبه كرده بود. همه اين مطالب حكايت از آن دارند كه منافقان علايم بارزي داشتند كه ياران رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به وسيله آن علايم آنان را مي شناختند و منافقين براي آنان ناشناخته نبودند. 
ابن كثير در تفسير اين آيه )يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ . . . مَا تَحْذَرُونَ) مي گويد: مجاهد گفته است: منافقين اين آيه را خوانده سپس با خود مي گويند: ممكن است خداوند اين سر ما را آشكار نكند آري، آيه مذكور مشابه اين است. (وَإِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَيَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْلا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ) يعني: ممكن است خداوند نازل كند بر پيامبرش آنچه را كه موجب رسوايي شما است و ماهيت شما را بر شما روشن كند. هم چنان كه خداوند در جايي ديگر مي فرمايد: )أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ . . . الي قوله . . . وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ) آري اينجا بود كه قتاده فرمود. اين سوره به همين دليل فاضحه (رسوا كننده) نام دارد. يعني خداوند در اين سوره منافقين را در انظار عمومي رسوا نموده و ماهيت آنان را براي مردم روشن كرده است. اين رسوايي آشكار بعد از اين صورت گرفته است كه مكر و دسيسه آنان پنهان شده بود. آري، بعد از اين همه دلايل هيچ كس صحابه و منافقين را يك طيف و يك گروه نمي داند مگر كساني كه از خرد بي بهره باشند. 
قوله تعالي: )سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ . . . عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ) (95-96) التوبه. (هنگامي كه شما برگشتيد، سوگند مي خورند تا آنها را توبيخ نكنيد . . .) 
اين آيه درباره منافقيني كه در غزوه تبوك شركت نكرده بودند، نازل شده است. اين منافقان كه در اين آيه به آنان اشاره شده است، نزد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  آمده عذر گناه را بيان كردند. تعدادشان هشتاد و اندي بود. يك نفر از ياران رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  جزء آنان نبود. به صحيح بخاري روايت عبدالله بن كع