أقلنا لو اجتمعنا علي شاه ما أفنيناها؟ تعداد ما چنان اندك است حتي يك گوسفند را نيز نمي توانيم بخوريم. فقال: ألأ أحدثك بأعجب من ذلك، المهاجرون و الأنصار ذهبوا إلا ـ وأشاره بيده ـ ثلاثه[19] . . . الخ. يعني امام جعفر صادق فرمودند: شگفت آورتر از اين را برايت بيان نكنم و آن اينكه انصار و مهاجرين همه مرتد شدند. و با اشاره دست فرمود بجز سه تن: 
از عبدالرحيم قيصر در روضه چنين روايت شده است: قلت لأبي جعفر عليه السلام: إن الناس عادوا بعد ما قبض رسول الله صلي الله عليه وسلم  اهل جاهليه ـ يعني مردم بعد از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به جاهليت و كفر برگشتند ـ و انصار كناره گيري كردند و يك سو شدند ولي اين كناره گيري هيچ سودي براي آنان ندارد. آنان بدست سعد بيعت كردند و زمزمه دوران جاهليت را سر دادند و چنين سرودند: يا سعد انت المرجاء و شعرك المرجل و فحلك المرجم.[20] 
اين قسم اول از صحابه مورد اعتماد نزد روافض هستند. 
دسته دوم: از ديدگاه روافض ساير صحابه به جز اين هفت تن كه در دسته اول بدان اشاره شد، مي باشند. روافض بر اين عقيدههستند كه همه آنان منافق، مرتد و از دين برگشتند و در راس آنان خليفه اول و دوم و سوم، عشره مبشره و بعد هم سائر صحابه قرار دارندـ اين سنت عقيده روافض دوازده امامي درباره صحابه و ياران رسول اكرم صلي الله عليه وسلم . آري اين تقسيم بندي و عقيده روافض درباره اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  گرفته شده از كتب مرجع اهل تشيع است. . . . . اكنون اين سوال مطرح مي شود كه چرا جناب تيجاني (هدايت شده) در كتاب خود صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم  را به سه دسته تقسيم نموده است. پاسخ اين سوال اين است كه آقاي تيجاني قصد اغفال و گمراه نمودن خوانندگان را دارد به ويژه خوانندگاني را كه اهل سنت هستند. او مي خواهد در ذهن خواننده ايجاد وهم كند كه صحابه مرتد نبودند اما آنان مي خواستند مال دنيا را بدست بياورند. لذا به خاطر ميل و گرايش به مال و ثروت و يا به خاطر ترس از دست دادن دنيا، از سر نفاق از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  پيروي كردند ـ اين رفتار و شيوه تقسيم آقاي تيجاني به خاطر اين بود تا زمينه را براي پذيرفتن ديدگاهش در ذهن خواننده فراهم ساخته و به آساني بتواند، هر كدام از صحابه را كه او (تيجاني) مايل باشد در رديف مرتدان و برگشتگان از دين قرار بدهد. آري اينجا است كه آقاي تيجاني گروه دومي را تراشيده و در پي آن گروه سومي را ياد آور شده است. اين گروه سومي از ديدگاه تيجاني (هدايت شده) منافق اند و او به جعل و تزوير گروه سوم را در عداد و شمار صحابه به شمار مي آورد. بعد آقاي تيجاني (هدايت شده) ميان دسته دوم و سوم خلط مبحث نموده هر دو گروه را در يك رديف داخل مي كند كه در نتيجه صحابه به دو دسته، (دسته اي كه مرضي عنه، و پسنديده هستند و دسته اي برگشته و مرتد هستند،)تقسيم مي شوند ـ بدين ترتيب خواننده به آساني دچار استدراج و اغفال شده تقسيم واقعي از ديدگاه شيعه را مي پذيرد. شايد كساني گمان كنند كه منظور جناب تيجاني (هدايت شده) از منافقين، عبدالله بن ابي بن سلول و پيروانش هستند. اما شما خواهيد ديد كه آقاي تيجاني در جريان اقامه نماز ميت بر ابن ابي و ديدگاه بعضي صحابه در اين باره، از عبدالله بن ابي بن سلول دفاع مي كند.[21] نفي طبقه بندي اماميه
1) اگر گروه منافقين از صحابه باشند (آن طوري كه اماميه مي پندارند) حاصل اين پندار آنان چنين است كه: هر كس كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  را ديده باشد، صحابي محسوب مي شود زيرا كه براي صحابي بودن از ديدگاه اماميه، ايمان نه در موقع رويت شرط است و نه در موقع مردن و به دليل اينكه منافقين از جمله كفار هستند ولي روافض ايمان را براي صحابي بودن شرط لازم نمي دانند و لذا منافق را در رديف صحابي مي پندارند. مسلماً اين پندار به اين معني است كه كليه يهوديان، مسيحيان و مشركاني كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  را روايت كردند بايد جزء صحابه باشند زيرا كه ايمان شرط نيست. و هيچ ناداني چنين تعريفي را از صحابه نمي پذيرد چه برسد به انسانهاي عاقل و خردمند! و اگر روافض بپذيرند كه صحابي كسي است كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  را در حالت ايمان رويت كرده و در حالت ايمان در گذشته است، معني اين سخن اين است كه آنان اين ادعا را كه ((منافق صحابي است))، باطل قرار داده اند زيرا كه منافق به اتفاق امت از اهل ايمان نيست. 
 
2) بدون ترديد حضرت علي رضي الله عنه   و ساير صحابه كه مورد رضايت و پسند روافض هستند، در رديف منافقين قرار خواهند گرفت زيرا آنان در را از دو طرف باز كردند يعني هيچ حد و مرزي در تعريف صحابه با منافق تعيين نكردند و در نتيجه هر كس هر كدام از اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم  را منافق بداند، مانعي برايش وجود ندارد زيرا كه منافقان از ميان صحابه بودند[22] هم چنين، ملحدان، زنديقان و مستشرقان نيز جزء منافقان خواهند بود. به دليل اينكه آنان اسلام و اهل اسلام را مورد طعن قرار داده اند. 
 
3) خواننده كتاب تيجاني (هدايت شده) به اين نتيجه مي رسد كه منافقان از لحاظ آمار و ارقام به مراتب از صحابه بيشتر بودند، آنان به عنوان نمايندگي از يك اقليت، دور پيامبر صلي الله عليه وسلم  را گرفته و مراكز حساس رهبري را در اختيار داشتند (عيناً اعتقاد روافض همين است) آري همين تيجاني (هدايت شده) در جريان بحث پيرامون دسته سوم از صحابه مي گويد: همانا منافقان در ظاهر خود را مسلمان معرفي مي كردند و در باطن بر كفر اصرار مي ورزيدند و با پيامبر و اسلام نزديك شدند تا عليه اسلام و مسلمانان توطئه كنند. اكنون سوال اين است. آنان كه چنين اهدافي را دنبال مي كردند. در عين حال كه تعدادشان از صحابه بيشتر بود بايد بر پيامبر صلي الله عليه وسلم  و اصحابش چيره مي شدند و آنان را به نابودي كشانده، اسلام نو پا را از پا در مي آوردند؟ ولي عكس مي بينيم كه تاريخ گوياي اين واقعيت است كه اسلام به پيروزي نهايي رسيد و در پهناي گيتي گسترش پيدا كرد، پرچمش در دورترين نقاط گيتي به اهتزاز درآمد و پرچم كفر در برابر آن سپر انداخت. آري خوانندگان محترم دقت بفرماييد، گفته ها و باورهاي گروهك روافض با حقيقتهاي عقلي و واقعيتهاي تاريخي چقدر در تضاد است. 
 
4) منافقان براي مردم مدينه منوره مجهول و ناشناخته نبودند. آنان گروهك بسيار بد نامي بودند. بعضيها شخصاً شناخته شده بودند و برخي ديگر بوسيله علايم، و نشاني ها و خصوصياتي كه در قرآن ذكر شده است، معرفي گرديدند و اين واقعيت از حديث كعب بن مالك هويدا است. كعب ابن مالك يكي از ميان سه نفري بود كه در جريان غزوه تبوك شركت نكرده بودند. او عدم شركت خود را چنين تعريف مي كند. وقتي بعد از تشريف بردن رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از خانه برون رفتم و در ميان مردم مدينه به بررسي اوضاع پرداختم، آنچه موجب نگراني من شد و بيش از حد مرا مضطرب مي كرد اين بود كه من جز كسي كه نفاق بر وي غلبه كرده باشد يا اينكه خداوند به دليل ضعف و ناتواني جسمي ا