ي ذر، مقداد بن اسود خزيمه بن قابت و ابي بن كعب و غيره، جاي صحابه متقلب و مرتد مانند، معاويه، عمرو بن عاص، مغيره، ابوهريره، عكرمه، كعب الاحبار و غيره را گرفتند. خدا را در برابر اين بينش و آگاهي سپاس مي گويم[922]؟؟
مي گويم: 
گناه معاويه چيست كه در رديف مرتدان قرار گيرد؟ معاويه مگر همان كسي نيست كه امام معصوم، حسن بن علي با وي مصالحت كرد و خلافت را به وي سپرد؟ عمرو بن عاص چه گناهي را مرتكب شده است؟ اگر او بخاطر حمايت از معاويه مطرود است، بايد بدانيم او كسي بود كه از طرف امام حسن و امام حسين كانديداي خلافت تعيين شده بود، اگر او بخاطر حمايت از معاويه بزه كار است، چرا امام حسن و امام حسين او را براي خلافت كانديدا كرده بودند؟ در واقع مجرم بودن مغيره بن شعبه، عكرمه و كعب الاحبار براي من روشن نيست. تيجاني از اين سه تن خلافت يا تخلفي را نقل نكرده است. البته آنچه كه ظاهر و آشكار است، اين است كه آقاي تيجاني دري از انقلاب و ارتداد را باز كرده، از هر كس كه دل خوشي نداشته باشد، او را داخل آن قرار مي دهد و دليل ارتداد اين صحابه را بيان نمي كند، زيرا مي ترسد كه ماهيت ناهنجارش نسبت به بهترين مردم روي زمين آشكار شود. اما ابوهريره، تنها جرمش اين است كه فضيلت ابوبكر و عمر را بيان مي كند ـ اين جرم به تنهايي براي مرتد بودن او كافي است. ((نقدي بر ديدگاه تيجاني پيرامون واژه ((اهل سنت و جماعت))

آقاي تيجاني مي گويد: چه كسي اصطلاح يا واژه ((اهل سنت و جماعت)) را رواج داده است؟! در تاريخ پيرامون اين مطلب مطالعات و پژوهش زيادي انجام داده ام. آنچه كه بدان دست يافته ام اين است كه سالي كه معاويه در آن خلافت را بدست گرفت، به اتفاق ((عام الجماعه)) يعني سال جماعت ناميده شد. دليلش نيز اين بود كه امت بعد از به قتل رسيدن عثمان به دو گروه تقسيم شد، حاميان امام علي و پيروان معاويه ـ وقتي امام علي به شهادت رسيد و معاويه بعد از صلح با امام حسن خلافت را به تمام معني در دست گرفت و اميرالمومنين شد، آن سال به ((سال جماعت)) موسوم گرديد. بدين ترتيب واژه ((اهل سنت و جماعت)) با مسمي شدن به اين اسم، دال بر تبعيت و پيروي كردن از روش و منش معاويه و اتفاق بر آن است، ((اهل سنت و جماعت)) هرگز به معني پيروان سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  نمي باشد.[923] 
مي گويم: سنت در لغت، به معني روش و سيره است و جماعت در لغت، به ضد تفرقه معرفي شده است. اين تعريف لغوي واژه ((اهل سنت و جماعت)) است. تعريف اصطلاحي ((سنت))، عبارت است از پيروي كردن از روش و منش پيامبر صلي الله عليه وسلم  و ياران او، در عمل[924]، رفتار، گفتار و اعتقاد. علامه ابن حزم اهل سنت را چنين تعريف مي كند: ((اهل سنت همان اهل حق اند و غير آنان، اهل بدعت نام دارند ـ اهل سنت اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  و پيروان آنان از تابعين هستند ـ و بعد اصحاب حديث و پيروان آنان از فقهاي از زمان گذشته تا عصر حاضر، و كليه كساني از توده مردم در شرق و غرب گيتي كه از روش صحابه، تابعين، محدثين و فقهاي تاسي كنند، ((اهل سنت و جماعت)) گفته مي شوند.[925] بدين ترتيب، اهل سنت، به كساني گفته مي شود كه از سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  تبعيت كنند و معني اصطلاحي ((جماعت)) يعني گروهي كه تابع و پيرو حق هستند. و منظور آن، گروه صحابه مي باشد ـ همان طور كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در پاسخ كسي كه درباره گروه رستگار سوال كرد، فرمود: ما أنا عليه و أصحابي ـ در روايتي ديگر اين مطلب به صراحت، چنين آمده است: ((هي الجماعه)) بنابراين، ابوشامه مي گويد: هر جا حكم به لزوم تبعيت از جماعت آمده است، منظور از آن لزوم تبعيت از حق است، هر چند كه تبعيت كنندگان از حق كمتر و دنبال روان باطل بيشتر باشند. زيرا حق همان است كه نخستين جماعت، يعني پيامبر و صحابه بر آن عمل مي كردند، كثرت اهل باطل بعد از آنان ملاك نيست[926] لذا جماعت، به معني پيروي كردن از پيامبر و ياران او مي باشد و هر كس كه از سيره و روش پيامبر و ياران او پيروي كند، بر حق عمل كرده است و حق است ولو اينكه يك نفر باشد. ابن مسعودرضی الله عنهم در اين باره چنين فرموده است: . . . إن الجماعه ما و افق الحق، وإن كنت وحدك، جماعت يعني كساني كه با حق موافق باشند ولو اينكه يك نفر باشد[927]، بنابراين، سنت به معني پيروي كردن از كتاب الله و سنت است. و جماعت، عبارت است از آنچه كه صحابع بر آن اتفاق و اجماع كرده باشند. هر كس از كتاب، سنت و اجماع صحابه سخن بگويد و آنها را ملاك و معيار حق بداند، از اهل سنت و جماعت مي باشد، اين است تعريفي كه اهل سنت از واژه و اصطلاح، ((اهل سنت و جماعت)) دارند. لذا ادعا آقاي تيجاني مبني بر اينكه منظور از سنت متبعه، همان سنت معاويه، به معني ناسزا گفتن به حضرت عليرضی الله عنهم است، دال بر دروغ رسوا كننده و جهالت او است و حكايت از كينه توزي يا بي علمي او دارد. ((نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم درباره دوازده امام و اسامي آنان تصريح فرموده است))

آقاي تيجاني مي گويد: شما چگونه و بنابر چه دليلي، از اماماني تقليد مي كنيد كه دستگاه حكومت اموي يا عباسي بخاطر اغراض سياسي آنان را منسوب كرده است و اماماني را كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  درباره تعداد و نام آنان به صراحت سخن گفته است، رها مي كنيد ـ چگونه از كساني تقيلد مي كنيد كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  را به معني واقعي كلمه شناخته اند و كسي را كه باب علم است و براي رسول الله صلي الله عليه وسلم  به منزله هارون براي حضرت موسي است، ترك مي كنيد ـ بعد او در حاشيه، ((بخاري)) و ((ينابيع الموده)) را به عنوان ماخذ و منبع ذكر مي كند.[928] 
مي گويم: 
1- منظور آقاي تيجاني از تعيين عدد ائمه اشاره به روايتي است كه امام بخاري آن را ذكر كرده است. در صحيح بخاري حضرت جابر بن سمره مي گويد: از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شنيدم كه فرمود: ((يكون اثنا عشره أميراً)) دوازده امير خواهد بود. بعد راوي مي گويد: قال كلمه لم اسمعها)) يعني رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بعد از آن جمله اول، كلمه اي را ذكر كرد كه جابر مي گويد من آن را خوب متوجه نشدم ـ بعد پدر جابر يعني سمره گفت. آن كلمه كه تو اي جابر متوجه نشده اي، اين بود، ((كلهم من قريش)) يعني تمام دوازده امام از قريش خواهند بود.[929] شگفت آور اين است كه آقاي تيجاني از حديثي استدلال مي كند كه در واقع آن حديث بزرگترين و مستندترين دليل عليه خود او است ((ولكنه لا يشعر))!؟ زيرا منظور او از دوازده امير، از فرزندان حضرت علي است و آنچه كه روشن و متفق عليه است، اين است كه هيچ كدام از فرزندان حضرت علي به امامت و امارت نرسيده است، بجز خود حضرت علي. حتي حضرت امام حسن نيز امارت را براي حضرت معاويه رها كرد و به نفع او دست بردار شد و بقيه دوازده نفر قبل از اينكه به امارت برسند، فوت كردند يا شهيد شدند! آقاي تيجاني بر مبناي چه دليلي حديث را براي خود دليل و مستمسك قرار مي دهد؟ در واقع اين حديث دليل اهل سنت است. زيرا 