ي توانست از دين كامل و صد در صد نويني كه از كتاب و سنت به جز آنچه كه آنان خواسته باشند، در آن نباشد، بهره مند گردد[758]. . . او مي گويد: ((فضايل ابوبكر را ابوهريره و عمرو بن عاص روايت مي كنند))[759] تيجاني در جايي ديگر مي گويد: كتاب ((ابوهريره)) نوشته شرف الدين و شيخ المضيره)) نوشته ي شيخ محمود ابوريه را خواندم و برايم روشن شده كه آن عده از اصحابي كه بعد از رسول الله صلي الله عليه وسلم  متغير شدند يا دين را تغيير دادند، به دو دسته تقسيم مي شوند: دسته اول كساني بودند كه با زور و سلطه احكام را تغيير دادند و دسته دوم كساني بودند كه با وضع و جعل حديث دروغين و نسبت دادن آنها به رسول الله صلي الله عليه وسلم  دست به تحريف و تغيير احكام دين زده اند.[760] 
در پاسخ به دروغهاي تيجاني مي گويم: 
1- اينكه ابوهريره مطابق با ميل بني اميه براي آنان حديث وضع نموده است و لذا بني اميه او را مقرب دربار خود قرار داده و حكومت مدينه را به او سپرده اند و ساختمان بسيار مجللي راي او ساخته اند كه معروف به قصر عقيق است و او را راوي اسلام لقب داده اند، به دلايل زير دروغ محض است: 
(الف) ابوهريره در مشاجرات و درگيريهاي صحابه از هيچ گروهي حمايت نكرده است بلكه او در تمام اين فتنه ها راه اعتزال و گوشه نشيني را بر گزيده و به سود يا زيان هيچ فريقي وارد قتال و درگيري نشده است. و درباره ي اعتزال و كناره گيري احاديثي را از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نقل مي كرد. مانند اين حديث: ((رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: بعد از اين و در آينده نزديك فتنه هايي بروز خواهد كرد. در آن فتنه ها كسي كه نشسته باشد بهتر خواهد بود از كسي كه ايستاده است و كسي كه ايستاده باشد بهتر خواهد بود از كسي كه راه مي رود. هر كس بسوي آن نگاه كند، خداوند او را با آن نزديك خواهد كرد و هر كس راه فرار يا جاي پناهي براي خود مي بينيد، بايد به آن پناه ببرد.[761] موضع بسياري از بزرگان صحابه نيز چنين بود. 
(ب) ابوهريره فاقد مال و ثروت نبود و نيز نخستين بار نبود كه او به حكومت رسيده باشد، اما چه بگوييم درباره شخص جاهل و ناداني مانند تيجاني كه تاريخ را ملعبه خود قرار داده است؟! حضرت عمرy در زمان خلافت مباركه خود او را حاكم بحرين قرار داده بود و ثروت زيادي داشت. محمد بن سيرين مي گويد: ((عمر بن خطاب ابوهريره را به عنوان والي و حاكم بحرين منسوب كرد. زماني كه ابوهريره از بحرين به مدينه آمد، حدود ده هزار درهم ثروت داشت. عمر بن خطاب به او گفت: تو براي خودت مال جمع كردي، اي دشمن خدا و كتاب خدا؟ ابوهريره گفت: من دشمن خدا و كتاب خدا نيستم بلكه دشمن كسي هستم كه با اين دو دشمني داشته باشد. عمر فرمود: اين ثروت را از كجا آورده اي؟ ابوهريره گفت: اسبي داشتم كه زاد و ولد كرده است، هدايايي كه همواره به من هديه شده اند و ديگر محصولات كشاورزي كه عايد من شده است. اين منابع مالي او مورد تحقيق قرار گرفتند، تمام گفته هاي او درست از آب درآمدند، بعد از آن عمر بن خطاب او را براي بار دوم دعوت كرد تا او را حاكم بلدي از بلاد اسلام بگرداند اما او نپذيرفت. عمر گفت: تو پست و مسئوليت را نمي پسندي و كساني كه بهتر از تو بودند متقاضي آن شدند و آن يوسف عليه السلام است. گفت: يوسف پيامبر، پدرش پيامبر و جدش نيز پيامبر بود و من ابوهريره فرزند اميمه هستم. و از سه3 و دو2 مي ترسم، حضرت عمر فرمود: چرا 3و2 گفتي به جاي آن چرا پنج نگفتي؟ ابوهريره گفت: مي ترسم از اينكه، بدون علم سخن بگويم، بدون صبر و شكيبايي قضاوت كنم، مورد ضرب قرار بگيرم، دارايي او به غارت برده شود و آبرويم در خطر بيفتد.[762]  
(ت) دليل حاكم كردن ابوهريره بر مدينه از جانب دستگاه خلافت امويها، اين بود كه ابوهريره از جمله بزرگان صحابه بود كه در آن زمان در مدينه يا در جاهاي ديگر در قيد حيات بودند. و علي الخصوص براي همگان روشن بود كه ابوهريره در روزگار خلافت علي و معاويه براي اقامه ي نماز امامت مي كرد، حتي اگر غير امويها روي كار مي آمدند، آنان نيز صد در صد ابوهريره را به عنوان حاكم بر مدينه منسوب مي كردند، ابوهريره در واقع كانديداي اصلح حكومت بر مدينه بود، چرا چنين نباشد. او كه از بني اميه بهتر بود (يعني عمر بن خطاب) او را براي اين پست درست و مناسب تشخيص داده بود. 
(ث) اين دزد فراري در تلاش است تا ابوهريره را مظهر حرص و لذات دنيا معرفي كند و او را از جمله حاكمان سازش كار كه براي رسيدن به منافع غريزي خود دروغ مي گويند، قلمداد كند، خداوند او را نابود كند! آيا او اين تهمتها را به ابوهريره نسبت مي دهد؟! همان ابوهريره كه از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  اين حديث را روايت مي كند: ((سه3 گروه يا سه3 شخص هستند كه خداوند روز قيامت بسوي آنان نگاه شفقت ننموده و آنان را تزكيه نمي كند و براي آنان عذاب دردناك در نظر گرفته است، يكي از آن سه3 تن: كسي است كه صرفاً به منظور بدست آوردن مال و ثروت با امام بيعت مي كند. اگر مال و ثروت به او داده شود، خشنود مي شود، و اگر نه، مي رنجد.[763]. . چگونه ابوهريره دست تكدي پيش ديگران دراز مي كند، حال آنكه او از رسول الله صلي الله عليه وسلم  چنين روايت مي كند: ((لأن يحتطب أحدكم حزمه علي ظهره خير له من أن يسأل أحداً فيعطه أو يمنعه)). اگر هيزم بر پشت خود حمل كرده و در بازارها بفروشيد، بهتر است از اينكه دست تكدي پيش ديگران دراز كنيد، چه بدهند يا منع كنند. (بخاري كتاب البيوع باب كسب الرجل بعمله و يده رقم 1964) بي گمان اگر كسي چنين باشد، آيا در برابر اعمال زشت و ننگين حكام سكوت اختيار مي كند؟ آيا ابوهريره چنين بود؟ امام مسلم در صحيح خود از ابوزرعه چنين نقل مي كند: ((همراه با ابوهريره وارد منزل مروان شدم، ابوهريره چند تا تصوير و عكس در آنجا ديد، بلافاصله گفت: از رسول الله صلي الله عليه وسلم  شنيدم كه فرمود: خداوند چنين مي گويد: چه كسي ستمكارتر است از او كه در صدد باشد، كه مثل آفريده من بيافريند، اگر مي توانيد مورچه، دانه گندم يا يك دانه جو را خلق كنيد.[764] حاكم در مستدرك از ابومريم، غلام ابوهريره آورده است: ((ابوهريره از كنار مروان كه مشغول ساختن يك دستگاه منزل در وسط مدينه بود، عبور كرد. ابوهريره مي گويد: آنجا نشستم و كارگران مشغول كار بودند، به آنان گفتم: ((ساختمانتان را محكم كنيد، آرزوهايتان را دور نگاه داريد و لحظات مرگ شما نزديك است، مروان گفت: مثل اينكه ابوهريره براي كارگران حديث بيان مي كند، اي ابوهريره تو براي كارگران چه مي گويي؟ گفت: من چنين گفتم: اي مردم قريش، ساختمانتان را محكم كنيد، آرزوهايتان را دور كنيد، لحظات مرگ شما نزديك است، اي قريش، به ياد بياوريد، ديروز چطور بوديد، و امروز چطور شديد، براي غلامان فارس و رومي خود خدمت مي كنيد، نان گندم و گوشت فربه را بخوريد، با هم نجنگيد، و مانند اسب و بر زين بر يكديگر حمله نكنيد، امروز خود را كوچك بدانيد، فردا جزو بزرگان خواهيد بود. به خدا سوگند، هر كس از شما اگر خود را يك درجه بالا ببرد، خداوند روز قيا