ي بر تن مي كرد، علي بن محمد الحنيفيه كه مدتي با يزيد زندگي كرده بود، همه ي اين ايرادات را رد مي كرد.[733] اينكه معاويه زياد را برادر خود قرار داده و نسب او را از ابوسفيان ثابت كرده است و اين عمل مخالف با حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم  است كه در آن به عبد بن زمعه گفته بود: ((الولد للفراش وللعاهر الحجر)) يعني نسب ولد زنا، از شوهر مزنيه ثابت مي شود و زاني به جز رجم و سنگ سهمي ديگر ندارد. يعني رسول الله صلي الله عليه وسلم  ولد را براي فراش داده و نسبش را ثابت كرده است، اين برداشت از حديث باطل است. زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نسب را ثابت نكرده بود، چرا كه عبد مدعي دو سبب بود. يكي أخوت، يعني برادري و دوم ولادت فراش. اگر رسول الله صلي الله عليه وسلم  چنين مي فرمود: ((هو أخوك الولد للفراش)) او برادر تو است، و ولد از آن فراش است، اين اثبات حكم و بيان علت مي بود. حال آنكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از ذكر نسب نيز عدول كرده است و درباره ي آن به صراحت لهجه چيزي نگفته است. عبارت صحيح در اين باره در يك روايت ((هو أخوك)) و در روايتي ديگر ((هولك)) است، يعني تو بهتر مي داني. بر خلاف جريان زياد. زيرا حارث بن كلده كه زياد در خانه و از همسر او به دنيا آمده بود، هرگز زياد را براي فرزندي خود خواستار نشده و ادعاي نسب او را نكرده بود. لذا هر كس كه مدعي نسب زياد مي شد، نسب از وي ثابت مي شد، مگر اينكه در برابر، مدعي ديگري ادعاي نسب مي كرد. لذا معاويه در ادعاي نسب زياد، مقصر نبود بلكه طبق مذهب امام مالك به اصل حق عمل كرده بود.[734]((نقدي پيرامون برداشت نادرست تيجاني درباره ي مشاجره ميان علي و معاويه))

تيجاني مي گويد: ((هرگاه از علماي اهل سنت سوال شود: چرا معاويه با علي كه مهاجرين و انصار با وي بيعت كرده بودند، به جنگ برخاست؟ جنگ ويرانگري كه موجب تقسيم مسلمانان به شيعه و سني گرديد و چنان شكافي در اسلام ايجاد كرد كه تا امروز پر نشده است، آنان طبق معمول و به راحتي تمام مي گويند: علي و معاويه هر دو از بزرگان صحابه هستند و هر دو در آن اختلاف و نزاع، اجتهاد كرده اند. علي در اجتهاد صائب بوده، براي او در اجر وجود دارد و معاويه در اجتهاد خطا رفته است و براي او يك اجر وجود دارد. و براي ما شايسته نيست كه به نفع يا به ضرر كدام فريق قضاوت كنيم. زيرا خداوند فرموده است )تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلا تُسْأَلونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (آنان گروهي بودند كه از دنيا رفته اند و آنچه كسب كرده اند، براي آنان است و براي شما است آنچه كه انجام مي دهيد. و شما مسئول اعمال آنان نيستيد.) آري، متاسفانه پاسخ هاي ما همان طور كه مشاهده مي كنيد، سفسطه هستند و هيچ عقل، دين و شريعتي آنها را نمي پذيرد. پروردگارا از خطاي آرا و لغزش خواسته ها به دربار تو اظهار برائت مي كنم. پروردگارا، از وسوسه هاي شياطين و از حضور آنان، پناه تو را مي جويم، عقل سليم چگونه معاويه را مجتهد مي پنداشته و در برابر جنگ با امام مسلمانان، علي بن ابي طالب و كشته شدن مومنان معصوم، و ارتكاب جرايم و گناهان بي حد و حساب او را ماجور مي داند؟ معاويه همان كسي است كه طبق اظهارات مورخين، مختلفين خود را با خوراندن غذا و عسل مسموم، از پا در مي آورد. و مي گفت: ((همانا خداوند لشكرهايي از عسل دارد)) اين آقايان چگونه حكم مجتهد بودن او را صادر مي كنند. حال آنكه او امام فتنه و آشوبها بوده است. در حديث معروف كه اغلب محدثين آن را نقل كرده اند آمده است: ((واي بر عمار كه توسط گروهي ياغي كشته مي شود)) بدون ترديد، معاويه و اصحاب او، وي را به قتل رسانده بودند. اين سوال همواره در اذهان تكرار مي شود كه كدام يك از فريقين حق و كدام بر باطل بوده است؟ آيا علي و شيعيانش ظالم و بر باطل بوده اند و يا معاويه و يارانش؟ رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  هر مساله را بطور روشن و شفاف بيان فرموده است. در هر حال و بنابر هر دو فرض، عادل بودن تمام صحابه و بدون استثناء محال و مستبعد است و با عقل و منطق سليم درست در نمي آيد.[735]
مي گويم: 
1- قبلاً گفته بودم كه معاويه فقط بخاطر خون و انتقام از قاتلان عثمان با علي بن ابي طالب وارد جنگ شده بود. و خود را ولي خون عثمان مي دانست. زيرا از خويشاوندان نزديك او بود و درباره ي موضع خود به رواياتي استناد مي كرد كه نشانگر اين بود كه عثمان مظلوم كشته مي شود. و كساني كه عليه او بغاوت مي كنند، منافق اند. در ترمذي و ابن ماجه از حضرت ام المومنين، عايشه صديقy آمده است: ((رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  خطاب به حضرت عثمان فرمود: ((اي عثمان اگر خداوند زمام امور را در دست تو داد و منافقين خواستند اين جامه را كه خداوند تو را به آن ملبوس كرده است، از تو بگيرند، آن را بيرون نياور)). اين مطلب را رسول الله صلي الله عليه وسلم  سه بار تكرار فرمود[736] و كعب بن مره در جلوي سپاه معاويه در همين خصوص گواهي داد و گفت: ((اگر حديثي را از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نشنيده بودم، هرگز قيام نمي كردم. يعني در كنار معاويه براي قصاص از قاتلان عثمان قيام نمي كردم. در روايتي ديگر از كعب بن مره چنين آمده است: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از فتنه ها و نزديك شدن آنها سخن به ميان آوردند. شخصي كه پارچه اي بر سر انداخته بود، از آنجا گذر نمود. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  با اشاره بسوي او، فرمود: ((او در آن زمان بر حق خواهد بود)) كعب بن مره مي گويد: ((نزديك او رفتم، ديدم او عثمان بن عفان است، باز چهره ي عثمان را به طرف رسول الله بر گرداندم و پرسيدم: ((اين شخص)) فرمود: ((آري))[737] در روايتي ديگر از عبدالله بن شقيق بن مره چنين آمده است: ((فتنه هايي روي زمين مانند شاخ هاي گاو بروز خواهند كرد. شخصي كه چادر روي خود انداخته بود، از آنجا گذر نمود. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((او (اشاره به طرف عثمان) و يارانش در آن روزگار حق به جانب خواهند بود.)) نزد او رفته و چادر را از چهره ي او برداشتم، چهره او را بسوي رسول الله بر گرداندم و عرض كردم: اي رسول خدا، ((او)) اين است؟ فرمود: ((او)) همين است. راوي مي گويد: او عثمان بن عفان بود.[738] 
بنابر همين روايت، معاويه و حاميانش خود را حق به جانب مي دانستند و فكر مي كردند كه موضع شان، موضع صحيحي است، بويژه وقتي روشن بود كه منافقان و حمله آوران بر عثمان در سپاه علي هستند، آنان را طرفدار باطل پنداشته و با اين تاويل، قتال را عليه آنان حلال مي دانستند. 
2- علاوه بر اين، حاميان معاويه گفتند: براي ما ممكن نيست كه بدست كسي بيعت كنيم كه در حق ما عدالت را رعايت نكند از اقامه ي عدل ناتوان باشد و ما اگر با علي بيعت كنيم، سپاه او بر ما ستم مي كند همان طور كه عثمان مورد ستم بود و علي از اقامه ي عدل در حق ما ناتوان است و براي ما درست نيست كه بدست كسي بيعت كنيم كه در حق ما عدالت را رعايت نكند.[739] حاميان معاويه چنين نيز مي انديشيدند كه قاتلان عثمان در سپاه علي هستند و آنان ستم