ديد اين قضاوت هرگز به ضرر او نمي انجامد. زيرا او مي داند كه بزرگترين وجه امتياز و ويژگي كه او و شيعيانش را از ساير فرق، جدا مي سازد، خصلت دروغگويي و خيال پردازي آنها است! 
2- . . . اگر عايشه احاديث موضوع را روايت مي كند، چگونه تو از روايات عايشه استدلال مي كني، آيا استدلال تو از روايات عايشه با اين ديدگاه تو متعارض نيست؟ آيا تو از حديث عايشه درباره ي اينكه آيه تطهير در حق علي، فاطمه و فرزندان فاطمه نازل شده است، استدلال نكردي؟[699] آيا تو از حديث مطالبه فاطمه حق خود را از ميراث رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه عايشه آن را روايت كرده است، استدلال نكردي؟[700]. آيا تو از حديث عايشه، داير بر رد عايشه وصيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  را درباره ي خلافت علي، استدلال نكردي؟[701] تمام اين احاديثي كه تو از آنها استدلال مي كني توسط عايشه روايت شده اند، باز هم تو مدعي هستي كه عايشه احاديث موضوعه را روايت مي كند؟! و شيخ و امام اماميه، ابن بابويه قمي در كتاب ((الخصال)) چگونه از اين روايات استدلال مي كند و صحت آنها را تاييد مي كند.[702] سبحان الله، اي خواننده ي محترم، ببين خداوند چگونه حق را از زبان آنها بيرون مي آورد؟! 
آقاي تيجاني در خاتمه ي سخنان دروغين خود مي گويد: ((هر پژوهشگر در اين مساله مشاهده مي كند كه به وي وصيت براي علي از لابلاي اين جريانات، بر خلاف خواست و كتمان كردن عايشه به مشام مي رسد. بخاري در صحيح خود در كتاب وصايا و مسلم نيز تحت همان عنوان روايت كرده اند كه نزد عايشه اين مساله مطرح شده است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در حق  علي وصيت كرده است . . . ببين خداوند چگونه نور و روشني خودش را ظاهر مي كند هر چند كه ستمگران در صدد كتمان آن بر آيند . . . باز آقاي تيجاني مي گويد: وقتي عايشه ام المومنين بر زبان آوردن نام علي را تحمل نمي كند و شخص او را نمي پسندد، همان طور كه ابن سعد در طبقات و بخاري در صحيح تحت عنوان (مرض النبي ووفاته) نقل كرده اند و وقتي عايشه با شنيدن خبر موت علي سجده شكر به جا مي آورد، چگونه مي توان از وي توقع داشت كه او وصيت در حق علي را كتمان نكند، او كسي بود كه عداوت و كينه اش با علي، فرزندانش و اهل بيت نزد همه مردم به درجه ي شهرت رسيده بود.[703]
مي گويم: 
1- . . . به حق و انصاف به وي دروغ كه آقاي تيجاني زحمت آن را متحمل شده است، به مشام رسيده و كتابش را مملو ساخته و ادعاي هدايتش را فرا گرفته است. 
2- . . . حديثي كه بخاري و مسلم آن را روايت كرده اند و آقاي تيجاني از آن، داير بر وصيت نمودن رسول الله صلي الله عليه وسلم  استدلال مي كند، اين است كه عايشهy مي گويد: ((وقتي نزد من مطرح شد كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي حضرت علي وصيت كرده است، با استدلال به اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  در بيماري موت و در آخرين روزهاي زندگي اش نزد من بوده است، منكر اين وصيت شدم.)) بدون ترديد عايشه در اين انكار راست مي گويد و انكارش مبني بر صحت است. شگفت آور اين است كه آقاي تيجاني اين حديث را به جاي اينكه عليه خود بداند. آن را به نفع خود تلقي مي كند. به خدا سوگند، نوعيت حجت و دليل در اين حديث براي من روشن نيست، آيا ادعاي كسي كه بدون دليل بگويد: رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي علي وصيت كرده است، اين به منزله ي قول صريح و مرفوع پيامبر است و به عنوان حجت پذيرفته مي شود؟! چگونه؟ دليل و حجت روشنتر از آفتاب در قول عايشهy متبلور است كه مي گويد: من از چنين وصيتي خبر ندارم. . دقت كن خداوند چگونه نور و روشني اش را بر ملا مي سازد. هر چند كه ستمكاران در صدد پنهان كردن آن بر آيند.؟! 
3- . . . ادعاي آقاي تيجاني داير بر اينكه عايشه تحمل شنيدن نام علي را نداشت، در مباحث گذشته بدان پاسخ داده شد. در طبقات سعد چنين چيزي كه عايشه تحمل شنيدن اسم علي را نداشت، آن طور كه تيجاني مدعي است، اصلاً وجود ندارد. اما اينكه تيجاني حديثي را نقل كرده و در آن اشاره شده است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  صراحتاً و با ذكر نام براي حضرت علي وصيت كرده است، بايد به كتاب خود آقاي تيجاني كه حديث مذكور در آن بيان گرديده است، مراجعه شود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:88.txt">نقدي بر ديدگاه تيجاني درباره ي طلحه و زبير</a></body></html>نقدي بر ديدگاه تيجاني درباره ي طلحه و زبير

طلحه و زبير از جمله اصحاب و ياراني هستند كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بهشتي بودن آنان را تاييد كرده است[704]، و براي تيجاني لازم است كه گاهي بوسيله ي طعن زدن و گاهي بوسيله تحريف در سيره، آنان را معيوب معرفي كند. زيرا آن دو از جمله كساني بودند كه خواستار قصاص از قاتلان عثمان بودند و در صفحات آينده ايرادهاي آقاي تيجاني را نقل نموده و با نوك قلم و سر انگشتان از آنان دفاع خواهم كرد. 
1- . . . آقاي تيجاني تحت عنوان ((حديث رقابت بر سر دنيا)) آورده است كه آن دو از جمله كساني بودند كه براي بدست آوردن مال و متاع دنيا رقابت كردند و شروع به ذخيره كردن طلا و نقره نمودند. به اين ايراد آقاي تيجاني با ذكر دلايل قانع كننده در مباحث گذشته در همين كتاب پاسخ داده شده است. مراجعه شود. 
2- . . . آقاي تيجاني طلحه و زبير را به خروج و به غاوت عليه عثمان متهم كرده و آنان را شريك شورشيان كه عثمان را محاصره كرده و آب را بر روي او بسته بودند، معرفي كرده است. به همه ي اين دروغها در باب گذشته در جريان دفاع از حضرت ام المومنين عايشهy پاسخ دندان شكن داده شده است براي يادآوري بدان جا مراجعه شود. آقاي تيجاني مي گويد: ((از همه ي اينها بگذريم، من درباره ي تاريخ ام المومنين صحبت نمي كنم بلكه مي خواهم بگويم بسياري از صحابه با مبادي اسلام مخالفت كرده و فرمان رسول الله صلي الله عليه وسلم  را پشت سر گذاشته اند و درباره ي فتنه ام المومنين، يك دليل كه مورخان بر آن اجماع دارند كافي است. مورخان مي گويند وقتي عايشه از آب ((حواب))[705] عبور مي كرد، و سگهاي آنجا به صدا درآمدند، عايشه به ياد تذكر شوهرش افتاد و منع كردن رسول الله صلي الله عليه وسلم  وي را از اينكه او صاحب جمل شود، در خاطره اش تكرار شد، بلافاصله شروع به گريه كرد و گفت: ((مرا بر گردانيد، مرا بر گردانيد، اما طلحه و زبير پنجاه نفر آوردند و به انان چيزي دادند آنها هم سوگند خوردند كه اين ((ماء الحواب)) نيست. بدين گونه عايشه به سفرش ادامه داد تا به بصره رسيد. مورخين مي گويند: اين نخستين شهادت دروغين بود.)) او اين خبر را به طبري، ابن الاثير و مدائني و به ساير مورخين كه حوادث سال سي و شش را نوشته اند نسبت مي دهد و بعد مي گويد: ((اي مسلمانان! اي خردمندان! اي روشنفكران! ما را در حل اين مشكل راهنمايي كنيد. آيا اينها هستند صحابه بزرگ، و بزرگان صحابه كه ما به عدالت آنان گواهي مي دهيم و آنان را بهترين افراد بشر بعد از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مي دانيم؟! بزرگان صحابه همين ها هستند كه مرتكب گناهاني مانند گواهي دروغين، مي شوند، گواهي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  آن را گ