يه بن ابي سفيان خلافت را در دست گرفت، آن زمين را از يهود خريد و جزو بقيع گردانيد تا قبر پسر عمويش عثمان را داخل بقيع كند. زائران بقيع امروز نيز اين واقعيت را مي دانند.))[641] 
مي گويم: اگر از كودكي سوال شود، آيا در زمان خلفاي راشدين هم يهودي در مدينه الرسول صلي الله عليه وسلم  وجود داشت؟ به راحتي تمام و اطمينان كامل جواب مي دهد، ((خير)) زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  يهود را از مدينه تبعيد كرد و بعد عمرy آنان را از تمام جزيره العرب بيرون راند، لذا در دوران خلفا نه يهودي در مدينه وجود داشت و نه آنان در آنجا زميني داشتند!؟ آقاي تيجاني مي گويد: ((به مناسبت موضوع، داستان شيريني كه مورخان آن را ذكر كرده اند و با مبحث ارث مناسبت دارد، برايتان ارائه مي دهم. ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه مي گويد: ((عايشه و حفصه در دوران خلافت عثمان نزد وي آمده و خواستار ميراث رسول الله صلي الله عليه وسلم  شدند، عثمان بر مسندي تكيه داده بود، نشست و خطاب به عايشه گفت: تو و اين زن كه در كنار تو نشسته است اعرابي را كه وضو گرفتن و طهارت را نمي دانند آورده ايد و گواهي مي دهيد كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرموده است: ((ما گروه پيامبران به كسي ميراث نمي دهيم، اگر رسول الله صلي الله عليه وسلم  به كسي ارث نمي دهد، پس شما براي چه آمده ايد و اگر پيامبر به كسي ارث مي دهد، چرا جلوي حق فاطمه را گرفتند؟ بعد از اين سخن، عايشه خشم كرد و از نزد عثمان بيرون رفت و گفت: ((اقتلوا نعثلاً فقد كفر)). كفتار پير را بكشيد كه كافر شده است.[642] 
مي گويم: 
1- . . . طبق حواله ذكر شده در حاشيه، صفحه (223-220) جزء دهم نهج البلاغه را باز كردم. كمترين نشاني از اين روايت دروغين در آن نديدم! اما اين روايت را به روايات مالك عن الزهري عن عروه عن عايشه، چنين يافتم: همسران رسول الله صلي الله عليه وسلم  عثمان را نزد ابوبكر فرستادند و سهم ميراث خود را خواستار شدند. در بعضي روايات به جاري ميراث لفظ ثمن يعني يك هشتم آمده است، عايشه مي گويد: به ازواج رسول الله صلي الله عليه وسلم  گفتم: مگر نمي دانيد كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرموده است: ((لا نورث ما تركناه صدقه)) ما پيامبران به كسي ميراث نمي دهيم، تركه ي ما صدقه است.[643] شيبه اين روايت در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است، و همه مي دانند كه اين روايات با داستاني كه تيجاني ذكر كرده است متعارض اند. 
2- . . . فقط منسوب كردن آقاي تيجاني مطلب را به شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، دليل بر صحت آن نيست. زيرا ابن ابي الحديد از كارشناسان احاديث نيست، او در كتاب خود حديث صحيح و سقيم را مي آورد و علاوه بر اين، من در باب و صفحاتي كه تيجاني داستان را بدان نسبت داده است، هيچ اثر و نشاني از اين داستان نيافتم. احتمال مي دهيم كه اين داستان تراشيده ي ذهن و فكر كج انديش او است. و به طور كلي احاديث صحيح و سيره ي حضرت عايشهy، اين داستان را تكذيب مي كند. آقاي تيجاني مي گويد: ((وقتي عثمان بعد از عمر زمام امور را در دست گرفت، اجتهاد گامي فراتر نهاد و از گذشتگان پيشي گرفت حتي اجتهاد او در حيات سياسي و دين اش در سطح گسترده اي اثر گذاشت، انقلاب و شورش فزوني گرفت و به قيمت جان او تمام شد.))[644] 
مي گويم:
اين مطلب دروغي آشكار عليه عثمان است. شورشيان صرفاً به خاطر بيماري قلبي و فساد نيت عليه او قيام كردند و در ادعاي خود حق به جانب نبودند. علاوه بر اين، نقش اساسي را در اين شورشها عبدالله بن سبا يهودي بازي مي كرد. او و پيروانش عامل اصلي فتنه ها بودند، نه عثمان. دليلش نيز اين است كه تمام صحابه در اين شورش جانب عثمان را گرفتند و از وي حمايت كردند و من بيان دلايلي را كه حكايت از حق به جانب بودن عثمان را دارند و نشانگر اين مطلب هستند كه قيام كنندگان عليه او اهل فتنه و فساد بودند، فراموش نمي كنم. حاكم در مستدرك و احمد در فضايل از موسي بن عقبه چنين روايت كرده اند: عقبه مي گويد: پدر مادرم، ابوحبيبه مي گويد: زماني كه عثمان در محاصره ي شورشيان بود، داخل منزل او شدم، از ابوهريره شنيدم كه از عثمان اجازه ي سخن مي خواست. عثمان به وي اجازه داد. سپس او بلند شد و بعد از حمد و ثنا گفت: ((از روس الله صلي الله عليه وسلم  شنيده ام كه فرمود: شما بعد از من شاهد اختلاف و فتنه هاي زيادي خواهيد بود. يكي از حاضرين در جلسه گفت: اي رسول خدا، ما آنگاه چه كار كنيم؟ و تكليف ما چه خواهد بود؟ فرمود: شما صد در صد با امين و يارانش باشيد، يعني با عثمان[645]، در صحيح مسلم در بخشي از يك حديث كه ابوموسي اشعري آن را روايت مي كند چنين آمده است: وقتي عثمان مي خواست وارد خانه ي رسول الله شود. رسول الله صلي الله عليه وسلم ، خطاب به ابوموسي فرمود: در را براي عثمان باز كن و او را بشارت به بهشت بده البته اين بشارت همراه با اختلاف و فتنه هايي است كه در دوران او ظهور خواهند كرد. ابوموسي مي گويد: رفتم تا در را باز كنم، ديدم آن شخص عثمان است. در را برايش باز كرده و بشارت بهشت را برايش اعلام كردم و جريان اختلاف و فتنه ها را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  پيش بيني كرده بود، نيز به او خبر دادم، عثمان گفت: ((اللهم صبراً و الله المستعان))[646]. ابن عمر مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فتنه ها را يادآور شده و فرمود: ((عثمان در اين فتنه ها مظلوم كشته خواهد شد.[647])). امام احمد در فضايل از كعب بن عجره چنين روايت مي كند: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فتنه ها را يادآور شد و آنها را نزديك و عظيم معرفي كرد و بعد شخصي كه در چادر خود پوشيده بود، از آنجا عبور كرد. رسول الله صلي الله عليه وسلم  با اشاره به سوي وي فرمود: ((او در آن روز جانب حق را خواهد گرفت)) با شتاب به سوي او دويدم و دو بازوي او را گرفته عرض كردم: اي رسول خدا، ((اين))؟ رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: آري، همين. ديدم او عثمان بن عفان بود.[648]آيا بعد از اين، آقاي تيجاني همواره گمان مي كند كه اجتهادات باطله عثمان موجب فتنه عليه او بودند؟ اين همكاري و همدلي آقاي تيجاني با اهل فتنه و ضد اهل سنت را به او و هم كيشانش تبريك مي گويم! آري، اين است عثمان بن عفان كه از لحاظ قدر و منزلت در اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم ، در رديف سوم قرار دارد. رسول الله صلي الله عليه وسلم  به بهشتي بودن او بشارت داده است. او در حياء و ايمان و سخاوت زبان زد خاص و عام است و به عنوان الگو در اين خصوص پذيرفته شده است. او با اموال شخصي خود مسجد النبي را توسعه داده و چاه رومه را براي منفعت عمومي خريداري كرد. و جيش عسره را مجهز كرد. در روايت آمده است كه عثمان مبلغ يكهزار دينار را براي تجهيز جيش العسره به رسول الله صلي الله عليه وسلم  تقديم كرد و رسول الله صلي الله عليه وسلم  آنها را زير و رو مي كرد و فرمود: عثمان بعد از عمل امروز متضرر نمي شود.[649]
اين واقعيتي است كه هيچ كس نمي تواند آن را انكار كند حتي هدايت گران آقاي تيجاني. آري، اين است، ابوالفتح اربيلي از علماي اماميه در كتاب