 درجه ي اول صحابه بودند، نيز براي ما روشن مي شود. آري، لعنت و نفرين خداوند بر دروغگويان. به خاطر اينكه اين مدعي دليلي نداشته باشد، بعضي از روايات شيعه را كه در آنها ثابت شده است كه صحابه از عثمان دفاع مي كرده اند و در راس آنان علي بن ابي طالب و حسن و حسين بوده اند به خوانندگان گرامي تقديم مي دارم. مسعودي شيعه در كتابش ((مروج الذهب)) مي گويد: وقتي علي مطلع شد كه آنان قصد كشتن عثمان را كرده اند، فرزندانش، حسن و حسين را همراه با غلامان خود در حالي كه همه مسلح بودند، براي ياري رساندن به عثمان، به خانه ي او فرستاد و دستور داد كه از عثمان دفاع كنند. زبير پسرش، عبدالله و طلحه پسرش محمد و اكثر صحابه فرزندانشان را فرستادند تا از عثمان دفاع كنند.[619] شيخ الطايفه، جعفر طوسي نيز در كتاب خود ((امالي)) اين مطلب را پذيرفته است. عبدالله بن عباس از علي بن ابي طالب چنين روايت مي كند: (اگر مردم بخواهند، من آماده ام كه در مقام ابراهيم سوگند ياد كنم، كه من نه عثمان را كشته و نه براي كشتن او امر كرده ام. همانا من مردم را از كشتن منع كرده ام ولي آنان از من اطاعت نكردند.[620]  
ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي گويد: . . . در كوفه افرادي بلند شدند و مردم را براي حمايت از عثمان تشويق مي كردند. و اهالي مدينه نيز عثمان را ياري كردند. از جمله آنان عقبه بن عمرو، عبد بن ابي اوفي و حنظله ي كاتب از ميان صحابه بودند. از تابعين، مسروق الاسود و شريح و ديگران بودند. و در بصره، عمران بن حصين و انس بن مالك و صحابه نيز او را ياري كردند. و از تابعين در بصره، كعب بن شور و هرم بن حيان و تعدادي ديگر بودند. در مصر و شام گروهي از صحابه و تابعين به دفاع و ياري از عثمان برخاستند. عثمان روز جمعه بيرون آمد و نماز را براي مردم اقامه كرد، بالاي منبر رفت و گفت: اي مردم، از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! به خدا سوگند مردم مدينه مي دانند كه شما ملعون هستيد و خطا و گناه را با درستي و درستكاري از بين ببريد. محمد بن مسلمه انصاري بلند شد و گفت: آري، من نيز اين را مي دانم. حكيم بن جبله او را ساكت كرد و سر جايش نشاند. زيد بن ثابت براي حمايت از عثمان بلند شد، قتيره بن وهب او را ساكت كرد و سر جايش نشاند. مردم بلند شدند و مخالفين را با پرتاب سنگ از مسجد بيرون كردند. به طرف عثمان سنگ زدند. او در اثر اصابت سنگها بيهوش شده بر زمين افتاد و بعد به خانه اش منتقل گرديد. عده اي از مردم مدينه از جمله سعد بن ابي وقاص، حسن بن علي، زيد بن ثابت و ابوهريره با عثمان همراه بودند. عثمان به اين آقايان قاصد فرستاد و گفت: من مي خواهم كه شما برگرديد، آنان بر گشتند.[621] 
2- . . . آري، كساني كه عليه عثمان قيام كردند و او را به شهادت رساندند، به دو دسته تقسيم مي شوند. دسته ي اول پيروان عبدالله بن سبا يهودي بودند. همان عبدالله بن سبا كه در صدد بود تا مسلمانان را به انحراف بكشد براي همين منظور به حجاز، بصره، كوفه و شام رفت و از آنجا رانده شد، سپس به مصر رفت و در آنجا ساكن شد و عقيده ((رجعه)) را تراشيد و مدعي شد كه وصي بعد از رسول الله صلي الله عليه وسلم  علي بن ابي طالب است. عده زيادي از اهالي مصر در دام فتنه او گرفتار شدند. بعد دعوتگران خود را بسيج كرد و به كليه كساني كه در بلاد اسلامي منحرف شده بودند، نامه فرستاد و با آنان مكاتبه داشت و توافق كردند كه هدف خود را پنهان كنند و اين گروه، گروه دومي بودند كه عليه حضرت عثمان توافق كردند. اينها اعراب و اوباش عرب بودند و ريشه آنان از مرتدان دوران خليفه اول بود. آري، اين است علي بن ابي طالب كه به طلحه و زبير، زماني كه آن دو خواستار اقامه حدود براي قاتلان عثمان شدند، مي گويد: ((اي برادران از آنچه كه شما مي دانيد، من بي خبر نيستم ولي چگونه رفتار كنم با قومي كه بر ما مسلط هستند و ما بر آنان سلطه نداريم! آنان، اينها هستند، غلامان شما و اعراب شما به حمايت از آنان برخاسته اند..[622] مطلبي كه ذكر شد مورد تاييد امام شيعيان دوازده امامي، جناب آقاي نوبختي است. آقاي نوبختي مي گويد: گروهي مرتد شده از اسلام برگشتند و بنوحنيفه را براي پذيرفتن نبوت مسيلمه دعوت كردند. مسيلمه در حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم  مدعي نبوت شده بود. ابوبكر سپاهي را به فرماندهي خالد بن وليد بن المغيره مخزومي براي جنگيدن عليه او فرستاد. خالد با مسيلمه قتال كرد و مسيلمه را به قتل رساند. عده اي از پيروان مسيلمه كشته شدند و عده اي ديگر نزد ابوبكر آمدند و به ((اهل الرده)) نامگذاري شدند. اهل الرده همواره با هم متحد و منسجم بودند تا اينكه از عثمان در برابر بعضي اعمالش انتقام گرفتند و عثمان توسط آنان كشته شد.[623] آنچه كه معروف است، اين است كه مصريها در راس كساني بودند كه بر عثمانy شورش كردند و رياست آنها را غافقي بن حرب كعبي به عهده داشت. اما جناب تيجاني، اين را نمي پذيرد. زيرا او بر حسب ادعاي خودش تاريخ را خوانده است اما بهتر اين است، بگوييم: او تاريخ را نوشته و آن را تغيير داده است. همه مورخان و علماي اجماع دارند بر اينكه قاتلان عثمان مصري بودند. به تاريخ طبري[624]، ابن الاثير[625]، التمهيد و البيان[626]، مروج الذهب[627]، البدايه و النهايه[628]، طبقات ابن سعد[629]، شرح نهج البلاغه[630]، الاستيعاب ابن عبدالبر[631]، التاريخ الاسلامي[632]، و الفتوح تاليف ابن اعثم[633]، مراجعه شود. آري، اكنون براي من و خوانندگان اين سوال مطرح است كه آقاي تيجاني كدام تاريخ را خوانده است؟ مطمئناً، او به حق تاريخ را خوانده است اما نه هر تاريخي، بلكه تاريخ جهال و نابخردان را خوانده است!! آقاي تيجاني مي گويد: عايشه، ام المومنين در راس قاتلان عثمان بوده است و او درباره كشتن عثمان و مباح بودن خونش مردم را ندا مي داد و مي گفت: ((اقتلوا نعثلاً فقد كفر)) يعني پير نادان زا بكشيد كه كافر شده است. و در حاشيه، اين قول را به طبري، ابن الاثير، عقد الفريد، لسان العرب و تاج العروس نسبت مي دهد. 
مي گويم: 
(الف) روايتي كه در آن، اين قول از عايشهy نقل شده است، روايش نصر بن مزاحم است. عقيلي درباره او مي گويد: ((او گرايش شيعي داشت و در حديث او اضطراب و خطا زياد وجود دارد.[634] ذهبي درباره او مي گويد: رافضي و زيرك است، متروك است، ابو خيثمه مي گويد: دروغگو بوده است. ابو حاتم مي گويد: احاديثش ضعيف اند. متروك است. دارقطني مي گويد: ضعيف است.[635] جوزجاني مي گويد: نصر از حق منحرف بود. صالح بن محمد مي گويد: نصر بن مزاحم روايات منكر را از ضعفاء نقل مي كند. حافظ ابي الفتح محمد بن الحسين مي گويد: نصر بن مزاحم در مذهب خود غلو مي كند (تاريخ بغداد للبغدادي. ج13 ص 283). بنابراين، روايت مذكور غير معتبر است و قابل توجه نيست علاوه بر اين، با روايات صحيح مخالف است. 
(ب) از روايات صحيح و ثابت چنين بر مي آيد كه عايشهy از جريان قتل عثمانy فوق العاده ناراحت شده و عليه قاتلان او دعاي بد كردند. مسروق تابعي مي گويد: عايشهy فرمود: شما وي را مانند پارچه ي صاف و پاك از هر گونه آلودگي پاك