ه در يك جريان يا بيش از يك جريان، نقصي براي پيامبرy محسوب نمي شود، و به اين معني نيست كه صحابه از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  علم بيشتري دارند. هيچ كسي چنين نمي انديشد به جز كسي كه درباره ي اعمال و اقوال رسول الله صلي الله عليه وسلم  اصلاً آگاهي نداشته باشد. از روايات مستند و معتبر ثابت است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در مواردي كه وحي نازل نشده بود به اصحابي مشوره مي كرد. مانند جريان اسيران جنگي در غزوه بدر. اگر اين روايات باطل و دروغ هستند، چرا برادران شيعي تو (تيجاني) از آنها استدلال مي كنند. دكتر علاءالدين قزويني در كتاب خود ((الشيعه و التصحيح)) عليه دكتر موسي موسوي با استناد به روايت حضرت انس استناد كرده مي گويد: از انس بن مالك روايت شده است. و اين همان روايت است كه حضرت عمرy در آن مي گويد: در سه3 مساله با پروردگارم موافقت شده است ـ كه عمر فرمود: ((به من خبر رسيده بود كه بعضي از همسران رسول الله صلي الله عليه وسلم ، رسول الله صلي الله عليه وسلم  را اذيت كردند، نزد آنان رفته، آنان را پند و نصيحت كردم و در ضمن به آنان گفتم: از اين حركتها باز بياييد و گر نه خداوند در عوض بهتر از شما به پيامبر صلي الله عليه وسلم  خواهد داد. حتي نزد زينب آمدم، زينب گفت: اي عمر، درباره رسول الله صلي الله عليه وسلم  چنين مساله اي پيش نيامده است كه او همسرانش را نصيحت كند. تو آمده اي ما را نصيحت مي كني، خداوند اين آيه )عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ. . .) را نازل كرد.[513] بعد چند روايت ديگر را از حضرت عمرy نقل كرده مي گويد: ((اينها مجموعه اي از روايات صحيحه هستند.))[514] آنچه كه از اين روافض مايه حيرت و شگفتي است اين است كه اين آقايان هرگاه از رواياتي، عليه اهل سنت استدلال مي كنند بر سياست يك بام و دو هوا عمل مي كنند. يك حديث در عين حال كه به صحت آن اعتراف دارند، در همان لحظه آن را ضعيف نيز تلقي مي كنند، اگر بدانند كه فلان حديث مشتمل بر مدح و تعريف يك صحابي است، بلافاصله به ضعيف بودن آن حكم مي كنند. شايد همين روش، سياست يك بام دو هواي آقاي تيجاني را توجيه مي كند، آقاي تيجاني از حديثي كه در منابع اهل سنت وارد شده، اگر بداند كه در آن نقص و عيبي متوجه يكي از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  است، بلافاصله به صحت آن فتوا مي دهد و در غير اين صورت همين حديث را ضعيف تلقي نموده، موضع اهل سنت را بخاطر همين حديث مورد نقص و عيب قرار مي دهد ـ هر حديثي را كه در آن مدح و ستايشي در حق صحابه مشاهده كند، آن را كذب و از لحاظ عقل و شرع غير مقبول تلقي مي كند! طبق تجربه خودم اين گونه تلون و تغيير پذيري را مرهون كارگاه تحليل گري حديث كه تابع تحليل گر آقاي تيجاني مي باشد مي پندارم. 
چنين بر مي آيد كه آقاي تيجاني بسيار مضطرب و پريشان است از گمراهي كه اهل سنت آن را ميان مردم رواج مي دهند! به عقيده تيجاني، اهل سنت بعضي از اعمال و اقدامات صحابه را بهتر از اعمال و اقدامات رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي دانند و اينكه بعضي از اصحاب در علم و تقوي از رسول الله صلي الله عليه وسلم  مقدم هستند. تيجاني در اين ادعا از حديثي استدلال مي كند، هيچ معلوم نيست كه او اين حديث را از كجا آورده است؟ و آن حديث، اين است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((لو أصابنا الله بمصيبه لو يكن ينج منها إلا ابن الخطاب)) اگر خداوند آفتي را براي ما مي آورد به جز عمر بن خطاب ديگر هيچ كسي از آن نجات پيدا نمي كرد!؟ چون اين حديث پيامبر صلي الله عليه وسلم  نيست، طبيعتاً او آن را به هيچ منبعي ارجاع نداده و حواله اي برايش ذكر نكرده است. اين حديث چون از لحاظ درايت و متن باطل است، نيازي نيست كه سند آن مورد ارزيابي قرار گيرد چگونه ممكن است كه خداوند پيامبر صلي الله عليه وسلم  و اصحابش را در مصيبتي گرفتار كند كه تنها عمر از آن نجات پيدا كند!؟ لا حول و لا قوه إلا بالله. بعد آقاي تيجاني مي گويد: (العياذ بالله) اهل سنت با زبان حال خود مي گويند: اگر عمر نمي بود، پيامبر هلاك مي شد (اعاذنا الله) ـ خداوند از اين اعتقاد فاسد و معيوب كه عيبي بالاتر از آن نيست ما را نجات دهد ـ سوگند به جان خودم او كه چنين اعتقادي دارد، به اندازه ي فاصله ي مشرق و مغرب از اسلام بدور است و بر وي واجب است كه به عقل خود برگردد و شيطاني كه در دل او كمين كرده است آن را از خود براند. خداوند مي فرمايد: (كسي كه هوايش را معبود خود قرار داده و خداوند با وجود عالم بودنش او را گمراه كرده بر گوش و قلب او مهر غفلت زده است و در جلو چشمهاي او پرده انداخته است، به جز خدا چه كسي مي تواند او را به راه راست هدايت كند.[515]
مي گويم: 
فتواي آقاي تيجاني درباره كسي كه چنين اعتقادي دارد، (يعني بعضي صحابه را در علم و تقوي و صحت اعمال و كردار بهتر از رسول الله صلي الله عليه وسلم  بداند) برايتان روشن شد ـ بخاطر اينكه جناب تيجاني بهره بيشتري از هدايت برده باشد، ناچارم پرده از چهره كساني كه بعضي صحابه را بهتر از رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي دانند و در علم و تقوي مرتبه ي والاتري از مرتبه رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي آنان قايل هستند، بردارم. گوش كن آقاي تيجاني، كليني كه از مراجع بزرگ روافض است، در كتابش ((الأصول من الكافي)) كه در ديدگاه شيعه همان منزلت را دارد كه صحيح بخاري در ديدگاه اهل سنت دارد. مي نويسد: علي بن ابي طالب بارها گفته است: من ميان بهشت و دوزخ قسيم خداوند هستم، من فاروق اكبر هستم، من صاحب عصا و ميسم هستم ـ تمام فرشتگان، جبرييل و رسولان براي من اقرار كردند، تمام آنچه را كه براي محمد صلي الله عليه وسلم  اقرار كرده اند. و حمل كردم آنچه را كه محمد صلي الله عليه وسلم  حمل كرده است و آن محموله پروردگار است. خصلتهايي به من عطا شده كه قبل از من به هيچ كس عطا نشده است. علم منايا ـ (موت و مرگ) بلايا (آفتها)، انساب (نسب نامه و شجره) و خطاب فاميل ميان حق و باطل به من داده شده است. از دست نمي دهم آنچه را كه گذشته است. آنچه كه پنهان است، از من پنهان نيست. همه اينها از جانب الله است. خداوند مرا بر علم خود تمكين كرده است.[516] شيعه در اين حد اكتفا نكرده بلكه فرزندان و اولاد حضرت عليy را بزرگتر از پيامبران مي دانند!؟ اما شيعه محمد فروخ الصفار در كتاب خود بنام ((فضايل اهل البيت)) از عبدالله بن وليد چنين روايت مي كند: ((ابي عبدالله از من پرسيد: شيعه درباره عيسي، موسي و اميرالمومنين، چه مي گويد؟ گفتم: مي گويند كه عيسي و موسي از اميرالمومنين بهتر هستند. ابي عبدالله (ع) گفت: آيا شيعه مي گويند، آنچه را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  دانسته، اميرالمومنين مي داند، گفتم: آري، ولي آنان هيچ كس را از پيامبران اولوالعزم، بهتر نمي دانند. ابو عبدالله فرمود: بوسيله قرآن با آنان (شيعه) خصومت كن. عرض كردم: بوسيله كدام آيه هاي قرآن با آنان خصومت و بحث كنم؟ ابو عبدالله (ع) فرمود: خداوند، درباره حضرت موسي مي فرمايد: )وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ