و را بر پست اش ابقا نمود؟ آيا اين اقدام و شيوه عمل رسول الله صلي الله عليه وسلم  به عنوان يك بدترين ضرب المثل براي مسلمانان درباره احترام قرآن تلقي مي گردد؟! آيا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نصوص قرآني را بر ديوار زده است؟! البته اين يك دروغ واضح و رسوايي آشكار است كه تيجاني بر آن تاكيد دارد. آقاي تيجاني در حالي كه غرق در گمراهي هاي خود است، مي گويد: ((آيا ممكن است از علما سوال شود علمايي كه در كتب خود روايت مي كنند كه وقتي اسامه نزد رسول الله آمد تا درباره ي زن شريفي كه مرتكب سرقت شده بود، سفارش كند، رسول الله صلي الله عليه وسلم  بر وي خشم كرده فرمود: هلاك شوي، تو درباره ي ساقط شدن حدي از حدود الله سفارش مي كني، اگر فاطمه دختر محمد صلي الله عليه وسلم  دزدي مي كرد، من دست او را قطع مي كردم. پيشينيان بخاطر اين هلاك شدند كه هرگاه شخص امير  و ثروتمندي از آنان سرقت مي كرد، مجازات نمي شد و اگر مستضعفي سرقت مي كرد، قانون را بر او اجرا مي كردند، چگونه آنان (علماي) در برابر كشتن مسلمانان معصوم الدم، سكوت كرده و در همان شب كه همسران آنان غرق در رنج و ماتم هستند با آنان مقاربت مي كنند، اي كاش كه به سكوت كفايت مي كردند! ولي آنان با دروغ پردازي و خلق فضايل و محاسن، اقدام خالد را توجيه كرده وي را به شمشير برهنه خداوند لقب مي دهند. يكي از دوستان كه به شوخي و وارونه كردن معاني شهرت داشت، مرا به تعجب واداشت من در روزگار جهالت و ناداني خودم، درباره مزايا و محاسن خالد سخن مي گفتم و درباره او گفتم: ((سيف الله المسلول)) دوست من در جواب من گفت: ((سيف الشيطان المشلول)) آن روزگار از دوستم رنجيده و از وي كناره گيري كردم. لكن بعد از بحث و گفتگو، خداوند چشم بصيرت مرا باز كرد و مرا از منزلت و جايگاه كساني كه خلافت را متصرف شده، احكام خدا را تبديل كردند، آنها را تعطيل كردند و از حدود خدا تجاوز كرده و آنها را از بين بردند، آگاه كرد.[500]  
مي گويم: 
1- بخاري حديث مذكور را با اين تعبير و الفاظ آورده است: عايشهy مي گويد: جريان سرقت زن مخزوميه براي قريش بسيار مهم بود. با خود مي گفتند: چه كسي در اين باره با رسول الله صلي الله عليه وسلم  صحبت مي كند؟ كسي غير از اسامه جرات سخن گفتن با رسول الله صلي الله عليه وسلم  را ندارد. اسامه مورد محبت رسول الله صلي الله عليه وسلم  است. اسامه با رسول الله صلي الله عليه وسلم  صحبت كرد. رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((آيا درباره حدود خداوند سفارش مي كني؟ بعد رسول الله صلي الله عليه وسلم  بلند شد و به ايراد سخن پرداخت و فرمود: (اي مردم، گذشتگان بخاطر اين گمراه شدند كه اگر شخص شريفي از ميا آنان دزدي مي كرد، مواخذه اش نمي كردند ولي اگر مستضعفي دزدي مي كرد، قانون خدا را بر وي اجرا مي كردند. سوگند به ذات الله، اگر فاطمه دختر محمد سرقت مي كرد، محمد صلي الله عليه وسلم  دست او را قطع مي كرد.[501] اين حديث از روشن ترين دلايل است عليه آقاي تيجاني زيرا حديث به وضوح گوياي اين مطلب است كه اسامه مي خواست درباره ي زني كه سرقت كرده بود، بدون تاويل و هيچ گونه شبهه اي سفارش كند و معلوم است كه حدود با وجود شبهه ساقط مي شوند. اگر در اين سرقت شبهه وجود داشت، نيازي نبود كه براي زن مخزوميه سفارش شود. اين مطلب يعني عدم وجود شبهه از قول رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  كه فرمود: ((أتشفع في حد من حدود الله))؟ نيز واضح است‍به خلاف اقدام حضرت خالد. زير حضرت خالد معتقد بود كه مالك بن نويره مرتد است و با اين اعتقاد حضرت خالد، مالك را كشت. فوقش اين است كه حضرت خالد تاويل كرده و تاويلش خطا رفته است. وقتي مرتد شدن مالك با دلايل و شواهد روشن ثابت شده است، چرا آقاي تيجاني اين دو جريان را يكسان تلقي مي كند؟! 
 2- . . . خوانندگام محترم، ملاحظه كنيد كه آقاي تيجاني هدايت شده!!! اهل سنت را به دروغ پردازي و اختراع فضايل براي فرمانده ي، مجاهدين، حضرت خالد بن وليد متهم مي كند و همچنين متهم مي كند كه اهل سنت براي خالد لقب تراشيده و او را به ((سيف الله المسلول)) ملقب كرده اند. از روايات صحيح ثابت شده است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  او را به ((سيف الله المسلول)) ملقب كرده بود. چرا خالد ((سيف الله المسلول)) نباشد. مگر خالد نبود كه مسلمانان را قيادت مي كرد و حماسه مي آفريد و پيروزي هاي پي در پي به ارمغان آورد و در جهاد بزرگترين و سختترين مصيبتها را متحمل مي شد حتي در غزوه ي موته 9 شمشير در دستش شكست و در نهايت يك شمشير يمني در دستش باقي ماند.[502] از روايات صحيح ثابت است كه گفته بود: ((بارها كثرت جهاد در راه خدا مرا از خواندن قرآن منع مي كرد)) (سير اعلام النبلاء ج1 ص(376-75) حضرت خالد در موقع موت سخني به زبان آورد كه تاريخ آن را براي قهرمان امت به ثبت رسانده است ((شبي كه در صبح آن قرار است بر خصم زبون بتازم، به مراتب بهتر است براي من از آن شبي كه عروس زيبايي برايم هديه شود، پس جهاد را بر خود لازم كنيد)) (الاصابه لابن حجر ج2 ص254) ابن عبدالبر در استيعاد آورده است: وقتي لحظات موت حضرت خالد بن وليد فرا رسيد، گفت: نزديك به صد معركه حضور پيدا كردم و در بدنم به اندازه ي يك وجب يافت نمي شود مگر اينكه ضربه ي شمشير، نيزه و يا تيري در آن مشاهده مي شود، با اين وجود اينك من بر روي رختخواب دارم مثل شتر جان مي دهم. چشم بزدلان خواب راحت نبيند. حتي علماي شيعه نيز به رشادت و شجاعت اين فرمانده بزرگوار اعتراف دارند و نمي توانند توان رزمي او را انكار كنند ـ علامه ي آنها، عباس قمي، در كتابش ((الكني والالقاب)) مي گويد: او قهرمان كشنده دشمن است تاريخ رويدادهاي بسيار مهمي را درباره ي او به ثبت رسانده است، عباس قمي به نقل از او در شرح حال او مي گويد: در بسياري از معركه ها حاضر شدم. در بدن من اندازه يك وجب نيست كه مورد اصابت شمشير و تيرهاي دشمن قرار نگرفته باشد، و امروز من دارم در رختخواب جان مي دهم. لا نامت عين الجبناء. آقاي تيجاني در دوران جهالت خود، درباره حضرت خالد بن وليد، با يكي از دوستانش مي گويد: او (خالد) ((سيف الله مسلول)) است. اين همان لقبي است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  به وي داده است. بعد دوست كميته و پست او مي گويد: او (خالد) ((سيف الشيطان المشلول))!! (شمشير بي جان شيطان) است. 
آقاي تيجاني ديدگاه خودش را رد كرده مي گويد: بعد از گفتگو و مباحثه خداوند راه بصيرت را بر من گشود.!!؟ برادر خواننده، دقت كن و ببين كه آقاي تيجاني به كدام سمت هدايت شده است؟ از خداوند سلامت را طلب كن. 
آقاي تيجاني در ادامه سكر و مستي خود مي گويد: مورخان نوشته اند كه ابوبكر خالد بن وليد را بعد از آن جريان شرم آور به يمامه فرستاد. خالد بعد از پيروزي در اين جنگ، با دختري ازدواج كرد به گونه اي كه با ليلي همسر مالك بن نويره ازدواج كرده بود و هنوز خون مسلمانان و خون پيروان مسيلمه خشك نشده بود كه با اين دختر ازدواج كرد(! ! !) ابوبكر او را بخاطر اين ازدواج نكوهش كرد، بيش از آن چه كه به خاطر ازدواج با 